Categories
Journalism

چرا کارل مارکس مدام دست به بازنگریِ جلد اول سرمایه می‌زد؟

چرا کارل مارکس مدام دست به بازنگریِ جلد اول سرمایه می‌زد؟

مارچلو موستو

پارسا زنگنه

فایل پی دی اف:چرا کارل مارکس مدام دست به بازنگریِ جلد اول سرمایه می‌زد؟

هرچه از انتشار کتاب سرمایه اثر کارل مارکس دهه‌ها بگذرد و هرچه این اثر به‌عنوان کتابی قدیمی و بی‌استفاده به حاشیه رانده شود، بازهم مرتباً به‌ کانون مباحث باز می‌گردد. این کتاب که 157 سال قدمت دارد (نخستین‌ انتشار: 14 سپتامبر 1867)، و «نقدِ اقتصاد سیاسی» است، هنوز هم تمام ویژگی‌های یک اثر عظیمِ کلاسیک را در خود دارد: با هر بازخوانی، اندیشه‌های جدیدی را به ذهن می‌آورد و قادر است منظرهای پراهمیتی از وضعیت کنونی و گذشته را روشن سازد.

یکی از برجسته‌ترین مزایای سرمایه این است که به ما کمک می‌کند تحولات لحظۀ‌ حاضر را در چشم‌انداز تاریخی مناسبی قرار دهیم. ایتالو کالوینو نویسندۀ معروف ایتالیایی گفته یکی از دلایلی که باعث می‌شود یک اثر کلاسیکْ کلاسیک بماند، این است که به ما کمک می‌کند «رخدادهای جاری را به صدای پس‌زمینه محول کنیم». این‌گونه آثار به پرسش‌هایی ذاتی اشاره می‌کنند که تا به‌درستی درک‌شان نکنیم و از دل‌شان راهی نیابیم، نمی‌توانیم ازشان درگذریم. برایِ همین است که کلاسیک‌ها همیشه توجه نسل‌های جدیدِ خوانندگان را جلب، و با وجودِ گذشت زمان بازهم  اهمیت خود را حفظ می‌کنند. این دقیقاً همان چیزی‌ست که می‌توانیم در مورد سرمایه، و ناظر به 157 سال قدمتی که دارد، معترف باشیم. در واقع با گسترش سرمایه‌داری در جای‌جایِ کرۀ زمین و نفوذ آن به تمام حوزه‌های وجودی‌مان، این کتاب مستدل‌تر‌‌ شده است.

بازیابی اثر عظیم مارکس پس از بحران اقتصادی سال‌های 2007 تا 2008 به یک ضرورت واقعی ـ تقریباً یک پاسخ اضطراری به آنچه در حال وقوع بود ـ بدل شد. اگر پس از سقوط دیوار برلین، اثر عظیم مارکس به فراموشی سپرده شده بود، بازهم این کتاب می‌توانست به ما کمکی شایان کند تا دلایل راستینِ جنونِ ویرانگرِ سرمایه‌داری را بفهمیم. بنابرین در آن اثناء که شاخص‌های بورس جهانی صدها میلیارد دلار از دست می‌دادند و بسیاری از مؤسسات مالی ورشکسته می‌شدند، سرمایه توانست تنها ظرف چند ماه رکورد فروشِ تمام بیستِ سال گذشتۀ خود را بزند. ولی حیف! احیای سرمایه با آنچه از نیروهای چپِ سیاسی باقی‌مانده بود، مقارن نشد. خودشان را فریب دادند! فکر می‌کردند می‌توانند با نظامی که اصلاح‌ناپذیری خود را روز‌افزون نشان می‌داد، بازی کنند. وقتی وارد دولت شدند، رفتند دنبال تدابیر تسکینیِ میانه‌گرایی که هیچ تاثیری در کاهش نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی فزاینده و بحران زیست‌محیطی جاری نداشت. نتایج این انتخاب‌ها برای همه روشن است.

اما احیای کنونی سرمایه به یک نیاز دیگر پاسخ داد: نیاز به تدقیق اینکه ـ به‌لطف مجموعه‌ای از مطالعات جدید ـ کدام نسخه از این متن، که مارکس بیشترِ نیروی [کارِ] فکری خود را برای آن گذاشت، قابل اعتمادترین است. این پرسش مدت‌ها در تعلیق بود؛ و این برمی‌گشت به‌ شیوه‌ای که مارکس اثر خود را تولید و تکمیل کرده بود.

نسخه‌های مختلف از جلد اول

نیّت نخستینِ انقلابیِ آلمانی، [مارکس]، هنگامی که نخستین پیش‌نویس کتاب خود را آماده می‌کرد (گروندریسه 1857-1858)، این بود که اثر خود را در شش جلد تنظیم کند. سه جلد اول به سرمایه، مالکیت زمین و کار مزدی اختصاص می‌یافت و سه جلد دیگر به دولت، تجارت خارجی [یا تجارت بین‌المللی] و بازار جهانی. اما آگاهی روزافزون مارکس از اینکه چنین طرح گسترده‌ای عملی نخواهد بود، او را وادار کرد که پروژه‌ای عملی‌تر را در پیش گیرد. او از خیر سه جلد آخر گذشت و تصمیم گرفت برخی از بخش‌های مربوط به مالکیت زمین و کار مزدی را نیز در کتاب سرمایه بگنجاند. بدین‌ترتیب، سرمایه به سه بخش تقسیم شد: جلد اول به فرایند تولید سرمایه[1]، جلد دوم به فرایند گردش سرمایه[2] و جلد سوم به فرایند کلی تولید سرمایه‌داری[3] اختصاص داده شد. علاوه بر این‌ها، قرار بود جلد چهارمی هم در کار باشد و به تاریخ نظریه تخصیص یابد ـ که البته هرگز شروع نشد و اغلب با نظریه‌های ارزش اضافی اشتباه گرفته می‌شود.

همان‌طور که می‌دانیم، مارکس تنها توانست جلد اول را تمام‌وکمال به‌پایان برساند. جلدهای دوم و سوم پس از مرگ او منتشر شدند؛ جلد دوم در سال 1885 و جلد سوم در سال 1894، که به‌لطف تلاش‌های بسیار زیاد فریدریش انگلس این کار انجام شد. اگرچه محققان دقیق و سخت‌گیر بارها در مورد وثوق بودن این دو جلد پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند، چرا که این جلدها بر اساس دست‌نوشته‌های ناقص و پراکنده‌ای نوشته شده‌اند که سال‌ها از یکدیگر فاصله داشتند و مشکلات نظری بسیاری در آن‌ها باقی مانده، اما معدود افرادی هم هستند که به این سؤال پرداخته‌اند: آیا اصلاً از جلد اول نسخه‌ای نهایی درکار است؟

این پرسش دوباره به مرکز توجه مترجمان و ناشران بازگشته، و در سال‌های اخیر نسخه‌های جدید مهمی از سرمایه منتشر شده است. برخی از این نسخه‌ها در برزیل، ایتالیا و حتی ایالات متحده در سال 2024 منتشر شدند، جایی که انتشارات دانشگاه پرینستون هفتۀ گذشته اولین نسخۀ انگلیسی جدید خود را به‌لطف مترجم پل رایتتر[4] و ویراستار پل نورث[5] پس از پنجاه سال منتشر کرد. (روی هم رفته این چهارمین نسخۀ انتشارات دانشگاه پرینستون در طول این پنجاه است).

مارکس از ساختار جلد اول که سال 1867 پس از بیش از دو دهه تحقیق مقدماتی منتشر شد، راضی نبود. او در نهایت آن را به شش فصل بسیار طولانی تقسیم کرد. بیشتر از همه، او از نحوه بیان نظریۀ ارزش ناراضی بود، زیرا مجبور شده بود آن را به دو بخش تقسیم کند: یکی در فصل اول و دیگری در پیوستی که با عجله پس از تحویل دست‌نویس نوشته شده بود. بدین ترتیب، نوشتن جلد اول حتی پس از چاپ نیز بخشی از وقت و انرژی‌ مارکس را گرفت.

در آماده‌سازی برای چاپ نسخه دوم، که مابین سال‌های 1872 و 1873 به‌صورت بخش‌به‌بخش منتشر شد، مارکس قسم‌های حیاتی مربوط به نظریۀ ارزش را بازنویسی کرد و چندین افزوده درباره تفاوت سرمایه ثابت و متغیر و ارزش اضافی، و همچنین در مورد استفاده از ماشین‌آلات و فناوری افزود. او همچنین ساختار کلی کتاب را بازطراحی، و آن را به هفت بخش تقسیم کرد که در مجموع شامل بیست و پنج فصل بود، که به‌طور دقیق‌ترْ خود به بخش‌هایی تقسیم می‌شدند.

مارکس با دقت فرآیند ترجمۀ روسی (1872) را پی گرفت، و انرژی بیشتری را نیز برای نسخۀ فرانسوی که مابین سال‌های 1872 و 1875 به‌صورت بخش‌به‌بخش منتشر شد، صرف کرد. او مجبور شد زمان بیشتری از آنچه انتظار داشت صرف بررسی ترجمه کند. از آن‌جا که از ترجمۀ تحت‌اللفظی مترجم ناراضی بود، صفحات زیادی را بازنویسی کرد تا بخش‌هایی را که مملو از تفصیل‌های[6] دیالکتیکی بودند برای مخاطبان فرانسوی‌زبان قابل‌هضم‌تر کند. او تغییرات لازم را ایجاد کرد. این تغییرات عمدتاً مربوط به بخش پایانی کتاب بودند که به «فرایند انباشت سرمایه[7]» اختصاص داشت. او همچنین متن را به فصول بیشتری تقسیم کرد. در پیوست نسخه فرانسوی، مارکس نوشت که، نسخه فرانسوی «ارزش علمی مستقلی از نسخه اصلی» دارد و افزود که باید «با خوانندگانی که با زبان آلمانی آشنا هستند نیز مورد مشورت قرار گیرد».

بدیهی است که وقتی در سال 1877 پای نسخه‌ای انگلیسی به‌میان آمد، مارکس خاطرنشان کرد که مترجم «ضرورتاً باید نسخۀ دوم آلمانی را با نسخۀ فرانسوی مقایسه کند»؛ زیرا در این نسخۀ اخیر [فرانسوی] «چیزهای جدیدی اضافه کرده و بسیاری از موارد را بهتر توضیح داده» بود. بنابراین این‌ها تنها اصلاحات ظاهری نبودند. تغییراتی که او به نسخه‌های مختلف اضافه کرد، نتایج مطالعات مستمرش و اندیشۀ انتقادیِ همیشه-در-حال-تحولش را باهم ادغام کرد.

مارکس نسخۀ فرانسوی را مرور، و مزایا و معایب آن را دوباره در سال بعد بررسی کرد. او به نیکولای دانیلسون[8]، که مترجم روسی سرمایه بود نوشت که، متن فرانسوی شامل «تغییرات و افزوده‌های مهم بسیاری است»، و اذعان داشت که مجبور شده «تفصیل‌ها را» به‌ویژه در فصل اول «باز‌تر» کند. بنابراین او احساس می‌کرد که باید تصریح کند که فصول مربوط به «کالا و پول[9]» و «دگرگونی پول به سرمایه[10]» باید «فقط بر اساس متن آلمانی ترجمه شوند». در هر صورت، می‌توان گفت که نسخۀ فرانسوی بسی بیش از یک ترجمه بود.

مارکس و انگلس در این مورد نظرات متفاوتی داشتند. نویسنده از نسخۀ جدید خوشحال بود و آن را در بسیاری از قسم‌ها بهبودیافته می‌دانست. اما انگلس، هرچند برخی از بهبودهای نظری را تأیید کرد، از سبک ادبی‌ای که زبان فرانسوی تحمیل کرده بود، مردد بود. او نوشت: «فکر می‌کنم استفاده از نسخۀ فرانسوی به‌عنوان مبنای ترجمه انگلیسی اشتباه بزرگی باشد».

بنابراین، هنگامی که از انگلس خواسته شد کمی بعد از مرگ رفیقش نسخۀ سوم آلمانی از جلد اول (1883) را آماده کند، «تنها ضروری‌ترین تغییرات» را اعمال کرد. پیشگفتارش به خوانندگان می‌گفت، مارکس قصد داشت «بخش زیادی از متن جلد اول را بازنویسی کند»، اما مشکلات سلامتی مانع از انجام این کار شده بود. انگلس از یک نسخه آلمانی استفاده کرد که در چندین بخش توسط خود مارکس اصلاح شده بود و نسخه‌ای از ترجمۀ فرانسوی که مارکس تغییرات ضروری را در آن نشان داده بود. انگلس در اصلاحات خود محدود بود و گزارش داد که «هیچ کلمه‌ای در این نسخه سوم تغییر داده نشد، مگر اینکه من به‌طور قطعی معتقد بودم که خود نویسنده هم آن را تغییر می‌داد». با این همه، او تمام تغییرات مورد نظر مارکس را درج نکرد.

ترجمه انگلیسی (1887)، که کاملاً تحت نظارت انگلس انجام شد، بر اساس نسخۀ سوم آلمانی بود. او تأکید کرد که این متن، مانند نسخۀ دوم آلمانی، از ترجمه فرانسوی برتر است ـ مخصوصاً به‌دلیل ساختار فصولی که دارد. او در پیشگفتار نسخۀ نگلیسی توضیح داد که نسخۀ فرانسوی بیشتر برای این استفاده شده که، «نویسنده تا چه حد خودش آماده بوده که در ترجمه، معنای کامل متن اصلی را فدای چیزی کند». انگلس مدتی قبل‌تر، در مقاله‌ای با عنوان «مارکس را چگونه ترجمه نکنیم[11]»، به شدت ترجمۀ ضعیف جان برودهاوس[12] از برخی صفحات سرمایه را کوبید، و گفت: «آلمانی قوی به انگلیسی قوی نیاز دارد تا بتواند آلمانی-به-انگلیسی را به‌درستی منتقل کند […] واژه‌های جدید آلمانی به معادل‌هایِ تازه‌ای در انگلیسی نیاز دارند».

نسخۀ چهارم آلمانی در سال 1890 منتشر شد؛ این آخرین نسخه‌ای بود که انگلس آماده کرده بود. او با زمان بیشتری که در اختیار داشت، توانست اصلاحات بیشتری را که مارکس در نسخۀ فرانسوی انجام داد، به‌متن وارد کند، هرچند از خیر برخی‌شان هم گذشت. انگلس در پیشگفتارش نوشت: «پس از مقایسه مجدد نسخۀ فرانسوی و یادداشت‌های دست‌نوشتۀ مارکس، من چندین افزودۀ دیگر را از آن ترجمه به متن آلمانی اضافه کرده‌ام». او از نتیجۀ نهایی خود بسیار راضی بود. فقط در آن نسخۀ مشهوری که کارل کائوتسکی در سال 1914 آماده کرد، تغییرات بیشتری اعمال شد.

در جست‌وجوی نسخۀ نهایی

نسخۀ 1890 انگلس از جلد اولِ سرمایه، به نسخۀ مرجع تبدیل شد، و بیشتر ترجمه‌های جهانی از روی آن صورت گرفت. تاکنون، جلد اول به 66 زبان منتشر شده و در 59 مورد از این پروژه‌ها، جلدهای دوم و سوم نیز ترجمه شده‌اند. به‌جز مانیفست کمونیست، که به‌طور مشترک با انگلس نوشته شده و احتمالاً بیش از 500 میلیون نسخه از آن چاپ شده، و همچنین کتاب کوچک سرخِ[13] مائو که تیراژ بسیار بیشتری داشت ـ هیچ‌کدام از کلاسیک‌های سیاست، فلسفه یا اقتصاد، دارای چاپی به‌اندازۀ جلد اول سرمایه نبوده‌اند.

با این حال، بحث دربارۀ بهترین نسخه همچنان ادامه دارد. کدام یک از این پنج نسخه ساختار بهتری دارد؟ کدام نسخه شامل دستاوردهای نظری مارکس در سال‌های بعد است؟ اگرچه جلد اول مشکلات و پیچیدگی‌های [ویرایشی] نسخه‌های دوم و سوم را ندارد ـ که شامل صدها تغییر انجام‌شده توسط انگلس است ـ اما کماکان نیز چالش‌برانگیز است.

برخی از مترجمان تصمیم گرفته‌اند به نسخه 1872–1873، آخرین نسخۀ آلمانی که مارکس اصلاح کرده بود، تکیه کنند، همانطور که رایتتر و نورث در نسخۀ جدید انگلیسی نیز این کار را کرده‌اند. نسخۀ آلمانی 2017 (ویرایش‌شده توسط توماس کوچینسکی[14]) پیشنهادی متفاوت ارائه داده، و مدعی‌ست به نیات مارکس وفادارتر است. این نسخه شامل تغییرات بیشتری می‌شود؛ همان تغییراتی که برای ترجمۀ فرانسوی آماده شدند، اما انگلس بیخیال‌شان شد. اولی محدودیتی دارد، در این که بخش‌هایی از نسخه فرانسوی که قطعاً از نسخه آلمانی بهتر هستند نادیده گرفته شده‌اند، اما دومی متن را برای خواندن پیچیده و دشوار کرده است.

بنابراین آن نسخه‌هایی بهتر هستند که پیوستی با تغییرات انجام‌شده توسط مارکس و انگلس برای هر نسخه دارند، و همینطور برخی از دست‌نوشته‌های مهم مارکس را هم که تاکنون تنها به زبان آلمانی و چند زبان دیگر منتشر شده‌اند، شامل باشند. با این همه، هنوز هیچ نسخه‌ای نهایی از جلد اول وجود ندارد. مقایسه نظام‌مند اصلاحات انجام‌شده توسط مارکس و انگلس هنوز نیازمند تحقیق بیشتر از سوی دقیق‌ترین دانش‌آموزان آن‌ها است.

مارکس اغلب قدیمی و منسوخ خوانده شده است و مخالفان اندیشه‌های سیاسی‌اش دوست دارند از او یک شکست‌خورده بسازند. اما دوباره، نسل جدیدی از خوانندگان، فعالان و پژوهشگران در حال مطالعۀ نقدِ او بر سرمایه‌داری هستند. در روزهای تاریکی مثل امروز، این نوید کوچکی برای فرداست.

منبع

[1] The Process of Capital Production

[2] The Process of Capital Circulation

[3] The Overall Process of Capitalist Production

[4] Paul Reitter

[5] Paul North

[6] dialectical exposition

[7] The Process of Capital Accumulation

[8] Nikolai Danielson

[9] The Commodity and Money

[10] The Transformation of Money into Capital

[11] How Not to Translate Marx

[12] John Broadhouse

[13] The Little Red Book

[14] Thomas Kuczynski

Categories
Reviews

Alexandre Braga, Katálysis

Marcello Musto é um jovem intelectual italiano que vem se destacando pelas recentes pesquisas sobre os últimos períodos de vida do pensador alemão Karl Marx (1818–1883). Musto, que é também professor de Sociologia na York University (Toronto, Canadá), já publicou Another Marx: Early Manuscripts to the International (Bloomsbury, 2018) e Karl Marx: biografia intelectual e política (Einaudi, 2018); organizou obras como Karl Marx’s Grundrisse (Routledge, 2008); Marx for Today (Routledge, 2012); Trabalhadores, uni-vos! Antologia política da I Internacional (Boitempo, 2014); Marx’s Capital after 150 Years (Routledge, 2019); The Marx Revival (Cambridge University Press, 2020); Karl Marx’s Writings on Alienation (Palgrave, 2021); Rethinking Alternatives with Marx (Palgrave, 2021); e Marx and Le Capital (Routledge, 2022). Ou seja, ao longo da década de 2000, o autor vem realizando uma profícua incursão no pensamento marxiano, ora para realizar uma descoberta de um Karl Marx quase desconhecido do grande público, ora para redescobrir pontos e análises conceituais que só agora tiveram a devida correção no itinerário que Marx tinha em mente ao dar início à sua crítica da sociedade civil burguesa.
Nessa seara, Marcello Musto realizou uma tarefa impecável, pois suas publicações vão ajudar em muito na compreensão daquilo que Marx tinha como propósito analítico e como projeto político, a emancipação da classe trabalhadora. O livro de Marcello Musto – O velho Marx: uma biografia de seus últimos anos (1881–1883) –, em suas 158 páginas, contribui e contribuirá, sobremaneira, nessa direção, principalmente porque, após a dissolução da União Soviética, no ano de 1989, uma onda negacionista tomou conta dos debates políticos mundo afora, resultando num esquecimento quase que natural e numa crise do marxismo, que por pouco não jogou por terra essa proposta de emancipação elaborada por Karl Marx, Friedrich Engels, Rosa Luxemburgo e toda uma geração de lutadores e lutadoras do povo em prol da classe do proletariado, nos últimos 200 anos. Desse ponto de vista, ficou um vácuo de ideias progressistas, e para dificultar, surgiram pregações que anunciavam o fim do Socialismo como decante e a vitória final da formação capitalista, como se a História fosse uma “planilha” que não pudesse ser alterada pelo curso do desenvolvimento social, na sociedade, nas universidades e na militância de esquerda. Portanto, a escrita de Marcello Musto e diversas outras publicações que começam a circular nos meios acadêmicos, desde 2008 retomam a discussão do projeto socialista e repõem o Marxismo no centro dos debates, seja no próprio meio universitário, seja nas redes sociais, ainda que o novo cenário apresente um contexto de evolução conservadora e reacionária.
Em seu livro, Musto traz quatro pontos importantíssimos para entendermos os últimos anos de vida de Karl Marx, entre os anos de 1881 e 1883: 1) O pardo da existência e os novos horizontes de pesquisa; 2) A controvérsia sobre o desenvolvimento do capitalismo na Rússia; 3) Os tormentos do “Velho Nick”; e 4) A última viagem do Mouro. Ao longo dos capítulos, o leitor se deparará com um Karl Marx não só inédito, mas diferente daquilo que sempre se soube por meio dos escritos densos sobre economia política, temas internacionais e das agitações revolucionárias que abalaram o mundo de sua época. Aliás, nessa fase de maturidade, Marx se aventurou em temas como a matemática, a questão ecológica, temas americanos, botânica e os assuntos mais densos da luta que estava acontecendo em países como Índia, Egito e Argélia. Dessa forma, nesse ciclo antes de seu passamento, Marx era o “oposto de um autor eurocêntrico, economicista e absorvido exclusivamente pela luta de classes”, como prefacia Musto (2018, p. 11).

O gabinete da Rua Maitland Park Road

Musto já começa a obra trazendo à tona fatos da intimidade pessoal de Karl Marx de pouco acesso de seus próprios leitores, inclusive dos círculos mais próximos de Marx, como a imersão do filósofo alemão em temas fora do eixo econômico-filosófico, como a preocupação de Marx com os assim chamados “temas americanos”, a redação dos cadernos sobre matemática, os estudos de fisiologia, de geologia, de agronomia, de química e de física, ou seja, uma série de temas multidisciplinares, boa parte deles localizados no escritório de uma casa alugada na Rua Maitland Park Road, situada na região periférica de Londres, onde era sua residência e da família Marx. Lá, moravam o Mouro[1] , sua esposa Jenny (1814–1881), as filhas Eleanor (1855–1898) e Helene Demuth (1820–1890) e sua governanta de mais de 40 anos de convívio com o casal.
A casa da Rua Maitland Park Road, número 41, era o refúgio para Karl Marx guardar seus mais de 2 mil volumes de livros, sobretudo acerca de Ciência Política, História alemã e Literatura francesa, italiana, alemã e, desde 1869, sobre a Literatura russa que Marx começou a estudar para melhor compreender o processo revolucionário russo. Nessa biblioteca, havia uma infinidade de autores como Shakespeare, Dickens, Molière, Racine, Montaigne, Bacon, Goethe, Voltaire, entre outras produções literárias. Além de ser um reduto principal das visitas dos colaboradores, ativistas e líderes políticos dos mais diferentes locais do planeta, serviu, ainda, como centro de troca de correspondências internacionais entre os militantes socialistas, tanto que a caixapostal da residência vivia abarrotada de cartas, de acordo com Musto (2018, p. 21). Prova disso é que o próprio Friedrich Engels (1820–1895) se mudou para a vizinhança próxima à casa de Marx, na Rua Regent’ Park Road, número 122, a poucos metros de distância.
Além do mais, o local era estratégico para a formação política da militância socialista, porque lá estavam guardadas publicações, documentos e resoluções mais importantes da Associação Internacional dos Trabalhadores (AIT), uma cópia de A Sagrada Família, escrita em coautoria com Engels, em 1845, da Miséria da Filosofia, também pelos dois amigos e obras cruciais para o que se viria a ser conhecido depois como marxismo, como os livros Manifesto do Partido Comunista (1848), O 18 Brumário de Luís Bonaparte (1852), e o próprio O Capital, de 1867, sua obra-prima. No sótão da casa havia, ainda, sinopses e manuscritos inacabados, destinados à “crítica roedora dos ratos”[2] , cuja volumosidade situava-se perto de um divã de couro, onde Marx costumava descansar após horas de estudos em cima de materiais muitas vezes em língua original.
Conforme Marcello Musto, no ano de 1881, Karl deu início aos estudos sobre Antropologia, indo estudar o livro A sociedade Antiga (1877), do antropólogo norte-americano Lewis Morgan (1818–1881), e resultando numa série de enxertos conhecidos como Cadernos Etnológicos. Essas anotações dispersas tratavam da colônia de Java na Indonésia, escrita por James Money (1818–1890), sobre a aldeia ariana na Índia, de autoria de Jonh Phear (1825–1905) e sobre história antiga das instituições, do historiador Enry Maine (1822–1888). Os Cadernos Etnológicos, de pouco mais de 100 folhas, não foram escritos por Marx, mas, posteriormente editados e lançados por Lawrence Krader (1919–1998) com o título de Cadernos Etnológicos de Karl Marx (Musto, 2018, p. 31). Nos Cadernos Etnológicos, é possível encontrar outras anotações sobre a pré-história, o desenvolvimento dos vínculos familiares, as condições das mulheres, a origem das relações de propriedade, a formação da natureza e questões como as conotações racistas de alguns antropólogos da época e os efeitos do Colonialismo. Sobre isso Marx pensava:

a família moderna em germe não somente a servitus (a escravidão), mas também a servidão da gleba; desde o princípio, ela pôs suas relações a serviço da agricultura. Possui em miniatura todos os antagonismos que, mais tarde, se desenvolverão em massa na sociedade e em seu Estado […] na origem, era constituída diretamente de escravos (Morgan apud Musto, 2018, p. 34).

Com isso, a palavra “família” desde seu germe, tem a ver com famulus (escravo, criado), e sem nenhuma relação com a criação de filhos pelos casais casados, mas, sim, com o conjunto de escravizados que são forçados a trabalhar para o patrão, regidos pelo poder do pater famílias. Isso é, foi a escravidão que esteve na orientação do princípio organizador da família, com seus antagonismos. Nesse aspecto, conforme Marcelo Musto, Marx dedicou especial atenção às condições das mulheres. Segundo a revisitação historiográfica que está sendo feita desde 2008 da posição marxiana sobre o tema, Marx observou que as sociedades antigas tinham melhor tratamento com as mulheres. A partir de dados elencados por Lewis Morgan, a mudança da descendência da linhagem materna para a paterna foi prejudicial para o sexo feminino, entre os gregos, o que diminuiu o direito das esposas e mulheres, cujo modelo foi avaliado por Morgan como negativo. Na cultura grega da época a mulher passou a ser inferior, a “deusa da sabedoria saiu da cabeça de Zeus”[3], como lembrou Marx.
Noutra ponta do debate histórico, Musto reforça em seu “O velho Marx: uma biografia de seus últimos anos (1881–1883)” a rejeição da ideia de que as mudanças sociais ocorreriam unicamente devido às transformações econômicas, uma vez que Karl Marx defendia, na verdade, a especificidade de cada condição histórica, as múltiplas possibilidades e a centralidade da ação humana para realizar as transformações, com clara condenação do avanço espontâneo do processo histórico. Principalmente porque, como acreditavam seus seguidores menos atentos, que a última fase burguesa se seguiria para o fim do capitalismo, automaticamente a ser superado pelo Socialismo, o que resultou num surto fatalista e de passividade que blocou o movimento operário e que negligenciava as próprias reflexões de Marx contrárias a essa interpretação. De acordo com Musto (2018, p. 37), “jamais desejou um retorno ao passado, mas – como acrescentou na transcrição do livro de Morgan – vislumbrou um tipo de sociedade superior”. Isso porque, tanto como condenação do determinismo econômico como ponto de vista de que as contradições da civilização não eram estáticas e nem passivas, mas eram projetos realizados pelo esforço humano diante da necessidade de preservar a vida, e não pela evolução mecânica da sociedade. Ou falando de outra forma, pela ação consciente da classe trabalhadora (Musto, 2018, p. 37).

A questão da comuna agrária russa

Outro ponto de especial atenção aos leitores e leitoras do livro de Marcello Musto é a posição marxiana sobre a Rússia, que até então Marx considerava como o grande obstáculo à emancipação da classe trabalhadora, melhor dizendo: através de volumas cartas e em artigos de grande repercussão internacional publicados no jornal New-York Tribune e na História Diplomática Secreta do Século XVIII (1856–1857), Marx considerava que o atraso das condições sociais, a lentidão do desenvolvimento econômico do país, o regime czarista de caráter despótico e a política externa conservadora levaram a uma postura contrarrevolucionária na Rússia. Porém, em sua fase de maturidade, e já tendo consolidada sua irretocável carreira como líder revolucionário e como agitador das massas proletárias, Karl Marx reviu boa parte dessas opiniões, na medida em que algumas transformações ocorridas nas condições sociais russas proporcionaram uma reviravolta e uma mudança de rota, que agora poderiam viabilizar uma revolução mais intensa que a ocorrida na Inglaterra, por exemplo, uma vez que apesar de ser o berço do capitalismo e ter um maior contingente de operários fabris, o proletariado inglês havia perdido força por causa das algumas melhorias de suas situações de vida, como a redução da jornada de trabalho e o consequente reformismo dos sindicatos (Musto, 2018, p. 59).
Karl Marx acompanhava a situação russa desde 1850, seja saudando as revoltas camponesas que resultaram a abolição da servidão, em 1861, seja através de estudos sobre estatísticas dos problemas locais, ou por meio do início do aprendizado da língua russa, o que o ajudou a melhor compreender esse cenário interno. A partir de 1881, as formas arcaicas de organização comunitária da Rússia levaram Marx a aprofundar os estudos e a troca de correspondências com militantes russos, como aquelas enviadas a militante do “Repartição Negra”, Vera Zasulitch (1849–1919), que numa destinada a Marx, em 16 de fevereiro de 1881, resumiu quais eram os pontos centrais das discussões:

A comuna rural, liberada das exigências desmesuradas do fisco, dos pagamentos à nobreza e da administração arbitrária, é capaz de desenvolver-se pela via socialista, que dizer, de organizar pouco a pouco sua produção e sua distribuição de produtos em bases coletivas. Nesse caso, os socialistas revolucionários devem envidar todos os esforços em prol da liberação da comuna e de seu desenvolvimento (Zasulitch apud 2018, p. 61).

Nessa carta enviada a Karl Marx, Vera Zasulitch fazia uma consulta ao pensador alemão de como circulavam nos meios revolucionários e entre os ativistas a opinião de que a comuna rural era um atraso condenado à morte, e boa parte deles atribuía ao próprio Marx a origem dessa opinião. Contrariamente, Zasulitch pensava que os revolucionários deviam dar todo apoio a essa comuna agrária de especificidade russa. O apelo da militante russa era para que Marx pudesse esclarecer tal dúvida, já que ele estava familiarizado com as relações comunitárias da época pré-capitalista. Em sua resposta, Marx relembrara que sua reflexão sobre o percurso seguido pela ordem econômica capitalista para sair do ventre da ordem econômica feudal era apenas uma referência à situação aplicada somente ao Velho Continente, diga-se Europa Ocidental, e que não servia para descrever outras situações em outras regiões do planeta, tendo em vista que seria necessário estudar separadamente cada um dos fenômenos e só depois confrontá-los. Resumindo: não havia a possibilidade de usar uma teoria histórico-filosófica geral para ser aplicada em casos diversos e diferentes (Musto, 2018, p. 74–78).
Ainda na carta de resposta a Vera Zasulitch, Marx deixou clara sua posição sobre a possibilidade de a obschina[4] ser o germe de uma futura sociedade socialista, na perspectiva de que a Rússia não podia percorrer servilmente todos os caminhos trilhados pela Inglaterra, portanto, não precisaria passar pelo capitalismo, isto é , por meio da lógica capitalista do trabalho coletivo e cooperativo realizado em larga escala e incorporando as conquistas positivas do sistema capitalista, mas substituindo-as gradualmente a agricultura parcelária pela agricultura combinada com o auxílio das máquinas e dos avanços tecnológicos, preservando, no entanto, seu caráter comunitário através de uma revolução russa para garantir o livre crescimento da comuna rural, ou como Marx enfatizou “trocar de pele sem precisar antes cometer suicídio” (Marx, 2013, p. 111).

1881, Karl Marx se torna “cidadão do mundo”

Na visão de Musto, ainda no ano de 1881, Karl Marx, apesar da profícua produção literária e sociológica, anda não era um teórico de referência internacional indubitável. Isso só veio a acontecer no século seguinte, no início do XX após as repercussões das resoluções adotadas pela Associação Internacional dos Trabalhadores (AIT) e pelo impacto provocado pela eclosão da Comuna de Paris, em 1871. A notoriedade como mentor político veio em seguida à publicação de O Capital, reimpresso na Alemanha em 1873, o que em seu conjunto foram fatores que contribuíram para a expansão do pensamento marxiano e da consolidação da figura de Karl Marx como o grande expoente do movimento operário internacional, como aconteceu na construção de programas partidários e na redação de teses de cunho político, ou como Musto (2018, p. 86) registrou: “[…] em seus últimos anos Marx foi testemunha de um interesse cada vez maior, em muitos países europeus, por suas teorias – especialmente as contidas em seu magnum opus”[5] . A título de exemplificação temos a influência de Karl Marx na redação do programa do Partido Social-Democrata dos Trabalhadores da Alemanha (SDAP), em 1875, na Federação do Partido dos Trabalhadores Socialistas da França (FPTSF), entre outras produções de ordem prática e nas quais sempre eram destacadas que a revolução não era uma derrubada simples do sistema, mas um processo longo e complexo (Musto, 2018, p. 94).
Se na esfera internacional Marx viu seus textos serem valorizados enquanto fonte de análises para deliberações filosóficas e políticas, no plano pessoal as coisas não andavam tão bem assim. Isto porque nas primeiras semanas de junho de 1881, sua esposa, Jenny von Westphalen, teve as condições de saúde pioradas por causa de um tratamento de câncer no fígado, obrigando Marx a se tornar seu mais íntimo enfermeiro e o casal indo morar em Eastbourne, próxima ao canal da Mancha. Nessa cidade francesa, a família Marx mudou-se com os netos, sua filha Jenny Longue e seus dois pets, na esperança de que os ares do litoral pudessem ajudar na recuperação da esposa Jenny, cujas despesas de hospedagem e do tratamento de saúde foram pagas por Friedrich Engels. Entre os familiares, Karl Marx era chamado de velho Nick (que na gíria inglesa significava “velho diabo”); e em muitas de suas cartas-pessoais, Marx as assinavam como Old Nick, divertindo-se com a apologia de tal figura, apesar das dívidas e do momento doloroso e de sofrimento de Jenny Westphalen. A essa fase, o Mouro a declarou como “aquela em que na família, neste momento, só infortúnios” (Marx apud Musto, 2018, p. 101).
E os infortúnios desabafados por Marx não cessariam tão cedo. Em 16 de agosto, sua filha Eleanor cai em depressão devido a um suposto noivado malsucedido, em outubro foi o próprio Marx que teve a saúde abalada, agora por uma forte bronquite, com risco de resultar em pneumonia, o que levou Marx a permanecer acamado por 12 dias, e no dia 2 de dezembro de 1881, aos 68 anos, falece sua esposa Jenny von Westphalen. Essa morte, nas palavras do Old Nick, lhe privara de seu “maior tesouro” (Marx apud Musto, 2018, p. 101). A cronologia de dissabores levou Marx para um estado de convalescença e de um drama de acontecimentos familiares entretecedor, entre 1881 e 1882. Contudo, nesse curto período, Marx consegue tempo para se dedicar aos estudos sobre o desenvolvimento do Estado Moderno (século XV), especialmente consultando obras que resultaram nas Notas Sobre a História Indiana, de 1879, inspiradas no livro História Analítica da Índia, de Robert Sewell (1845–1925), História dos Povos da Itália, do historiador Carlo Botta (1766–1837) e História do Povo Alemão, escrito por Friedrich Schlosser (1776–1861), totalizando 143 páginas sobre história. Todavia, a instabilidade de seu quadro de saúde interrompeu suas anotações sobre demais temas históricos da época, sob o risco de uma nova recaída na debilidade de saúde. Retrato disso é que em 1882 Marx foi obrigado a usar um respirador artificial, pelo qual os jornais alemães já tinham anunciado sua morte (Musto, 2018, p. 105–107).

Os dias africanos de Karl Marx

Os 72 dias em que Karl Marx permaneceu em estadia no continente africano representam as últimas viagens do Mouro na procura para a cura de suas chagas. Obviamente, para o porte de um homem que estava em pleno exercício das funções cognitivas e teóricas, a conciliação entre o rigoroso tratamento médico a expedições de análises políticas não deixou de ser realizada, a partir da chegado do líder alemão à África, no dia 20 de fevereiro de 1882, após longas 34 horas de viagens até Argel, capital da Argélia. Marx foi ao continente africano à procura de soluções mais concretas para suas doenças, especialmente por tratamento mais eficaz contra a bronquite, a tosse ininterrupta e uma série de catarros que não lhe davam sossego, sendo prontamente atendido pelo juiz Albet Fermé, destacado militante socialista e único que conhecia a já famosa trajetória do paciente. Infelizmente, por infortúnio do destino, a época escolhida para as sessões de terapia foi de intensos períodos chuvosos e de frio, com o pior inverno que a cidade já tinha vivido. O médico de Karl Marx, Charles Stéphann (1840–1906) receitou, então, cuidados à base de xarope e de psicotrópicos, visando diminuir as dores de grande intensidade, e os mais intensos deles, reduzir drasticamente os esforços físicos, que significava para Marx abandonar qualquer trabalho de ordem intelectual, inclusive se preocupar com os problemas de ordem mundial. Na enfermaria, foi submetido à aplicação de medicamentos para estancar as dores, a proliferação de bolhas na região do tórax e para conter a insônia, além da tentativa de paralisar as feridas nas costas, na qual Marx se queixou reclamando: “para uma mente sã num corpo são, ainda havia muito para fazer [6]”, numa alusão aos poucos resultados do longo e doloroso tratamento (Musto, 2018, p. 111–113).
A última viagem do Mouro e única na região africana o impediu de fazer as correções da terceira edição alemão d’O Capital, de analisar a conjuntura política da época e de tecer comentários críticos sobre a propriedade comunal árabe, bem como de falar sobre a realidade argelina, pois fora realizada praticamente para se dedicar ao tratamento médico e da cura para suas dores. Haja vista que em 22 de fevereiro de 1882 o jornal L’Akbbar publicou uma matéria relatando as injustiças do sistema dominação agrária pelos colonizadores franceses, e uma vez que qualquer cidadão francês podia adquirir uma concessão de mais de 100 hectares de terras argelinas e depois podia revendê-las ao preço de 40 mil francos a qualquer pessoa argelina, isso sem precisar deixar a França. Com todos os esforços para se concentrar nas orientações médicas de total reclusão, Marx não deixou de observar da sacada do hotel em que estava sendo realizada a medicação que próximo ao local havia grupos de trabalhadores construindo casas, apesar de sadios, depois de três dias de trabalho, já apresentavam quadro de febre, e que parte do salário era para pagar despesas de medicamentos fornecidos pelos empreiteiros.
Marx resumiu essas observações sobre a realidade árabe-argelina em 16 cartas redigidas às margens do Mar Mediterrâneo, com destaque para a visão colonial crítica marxiana e sobre as relações sociais na cultura muçulmana. Um aspecto, nesse conjunto de cartas, que se destaca é a postura natural, elegante e digna do povo argelino, de vestimenta quase opulenta em contraste com a realidade europeia, principalmente a francesa, a qual registrou:

[…] a riqueza e pobreza não tornam os filhos de Maomé uns diferentes dos outros. A absoluta igualdade em suas relações sociais não é influenciada por elas. Pelo contrário, são notadas apenas pelos desonestos. Não que se refere ao ódio pelos cristãos e à esperança numa vitória definitiva sobre os infiéis, seus políticos consideram, com razão, que o sentimento e a prática de absoluta igualdade (não de riqueza e renda, mas da pessoa) são garantias para manter vivo o ódio e não abandonar a esperança. Ambos, no entanto, sem um movimento revolucionário, caminham para a ruína (Marx apud Musto, 2018, p. 117).

Por meio desse trecho da carta enviada à sua filha Laura Lafargue, em 13 de abril de 1882, Marx registra seus encantos e como ficou maravilhado com as relações sociais argelinas e da noção de igualdade crônica, porém ressaltou a necessidade dessa noção de igualdade ser permeada por um movimento de inspiração revolucionária que desse cabo a toda forma de opressão, destacadamente a colonial. Marx não deixou de perceber que na cultura muçulmana não havia a subordinação, a autoridade pregada pela cultura ocidental. Principalmente, aquela oriunda das torturas contra os árabes e da brutalidade policial empregada pela autoridade colonial francesa. Finalmente, feliz com o que viu, ficou mais lisonjeado, ainda, com os resultados do tratamento que finalmente deram certo, e Karl Marx pode finalmente retornar à França, agora surpreendendo a todos, sem as longas madeixas e sem a barbas longa que o imortalizara.
Assim, “O velho Marx: uma biografia de seus últimos anos (1881–1883)” é um livro que merece e precisa ser lido, pois possibilita redescobrir Karl Marx como homem, cidadão preocupado com o mundo e como uma pessoa comum que elabora e pensa os problemas sociais. Entretanto, merece uma discussão o deslize cometido pela edição brasileira da Boitempo, pois no original a obra foi publicada em italiano com o título “L’ ultimo Marx (1881–1883). Saggio di biografia intellectuale”. “Último Marx” atenderia melhor as exigências da luta contra o etarismo, a categoria velho, além de pejorativa para vários usos, carrega toda uma conotação de coisa que está em idade avançada, antiquada e em desuso, portanto, nada mais distante daquilo que o pensamento de Karl Marx se tornou, ao longo dos anos, e porque está confrontante à ideia de uma sociedade nova, que é a grande contribuição do arcabouço marxiano para a humanidade, principalmente quando se leva em consideração que o etarismo embutido na categoria “velho” traz uma noção de coisa em declínio nas sociedades classistas e, dessa forma, que pode ser descartada após cumprir determinados papéis no seio da exploração do trabalho social. Se a tradução fosse para ‘’Último Marx”, traria embutida toda uma carga de atualizações e redescobertas que estão sendo feitas pelas novas gerações, assim, o universo categorial marxiano, agora, ganharia um novo ciclo de leituras e perquisições que colocariam possibilidade socialista na ordem do dia. E não possui nada de velho, ao contrário.

REFERÊNCIAS

MARX, KARL. O Capital: crítica da economia política: Livro III: o processo global da produção capitalista. Tradução de Rubens Enderle. São Paulo: Boitempo, 2017. 980 p.
MARX, Karl; ENGELS, Friedrich. As lutas de classes na França. Tradução de Nélio Schneider. São Paulo: Boitempo, 2012. (Coleção Marx-Engels).
MARX, Karl; ENGELS, Friedrich. Lutas de Classes na Rússia. São Paulo: Boitempo, 2013.
MUSTO, Marcello. O velho Marx: uma biografia de seus últimos anos (1881–1883). Tradução de Rubens Enderle. São Paulo: Boitempo, 2018. 158 p.

Notas:

[1] Alusão à pele escura de Karl Marx que virou um apelido íntimo
[2] Marx assim se expressou como porque estavam esquecidos em uma gaveta ou porque estavam proibidos de circular.
[3] A deusa grega Atena era uma divindade no panteão grego, considerada a deusa da sabedoria, das habilidades e dos ofícios, da
guerra. Ela ficou marcada por ter nascido ao sair da cabeça de seu pai, Zeus.
[4] Conforme o Dicionário do Pensamento Marxista, obschina era um tipo de comuna russa, uma antiga comunidade de camponeses
russos na qual a terra era de propriedade inalienável da comuna, e periodicamente redistribuída em lotes às famílias pertencentes
a ela, em geral de acordo com o número de adultos do sexo masculino existentes em cada família. (Cf. Bottomore, Tom,1988)
[5] Musto refere-se ao “O Capital”
[6] Conforme confessou em carta enviada a Engels em 28 de março de 1882.

Categories
TV

O Essencial de Marx e Engels (Book Launch)

Categories
Past talks

O Essencial de Marx e Engels

Lançamento de O ESSENCIAL DE MARX E ENGELS. Conversa com Ivana Jinkings, José Paulo Netto, Lincoln Secco, Marcello Musto, Pedro Davoglio e Virgínia Fontes

Categories
Reviews

Naoki Hashimoto, JSHET

本 書 は 国 際 労 働 者 協 会(International Workingmen’s Association: IWMA) 創 立 150 年を記念して 2014 年に刊行された一般向け 文書集(Marcello Musto ed., Workers Unite!: The International 150 Years Later. London, New York: Bloomsbury)の邦訳である。出版 を廻る状況が 100 年記念時より悪化する中,研究者のそう多くない IWMA の,それも一
般向け文書集の邦訳は,類書が得難く,意義深い。
献辞,目次,凡例,エピグラフ,日本語版への序文,はしがき,序論,国際労働者協会(―宣言,決議,発言,文書),付録 インターナショナル(歌詞),監訳者あとがき参照文献(目録),索引,収録文書一覧から
成る。
収録文書は 80 点,内 32 点のマルクス,エンゲルス文書(邦訳頁で約 45%)以外は初邦訳と思われ[底本では 33 点が初英訳(xxiv)],訳者たちの貢献は大きい。第1部 創 立 宣言[1], 第 2 部 政 治 綱 領 [2, 3], 第 3 部 労 働[4–11], 第 4 部 労 働 組 合とストライキ[12–22],第 5 部 協同組合運動と信用[23–28],第 6 部 相続につい て[29–31],第 7 部 集団的所有と国家[32–42],第 8 部 教育[43–45],第 9 部 パリ・コミューン[46],第 10 部 国際主義と反戦[47–57],第 11 部 アイルランド問題[58–60], 第 12 部 ア メ リ カ に 関 し て[61–64],第 13 部 政治組織[65–80]の各部に時系列で配されている([ ]内は文書番号。文書は 1-1 と部 – 番号で示す)。収録には何倍もの文書の採否の検討と編集作業が不可欠で,その労を多とする。
日本語版への序文で編著者は本邦初の資料集であり,ねらいは新世代の日本の読者に,IWMA の 歴 史, 主 な 思 想, 業 績 を より完全な形で理解する新たな方法を提供する(xvii)と述べる。その方法とは監訳者あとがきが挙げる,①マルクスと IWMA の関係を一次資料に基づいて再構成する,②IWMA の全容を,マルクスだけでない様々な人物や団体の観点から多角的に明らかにすしさ」が証明されていく過程と見るのではな
く,論争の過程や国際的な労働運動の展開に即して見る(412–13)の 3 点であって,初る,③ IWMA での議論を,マルクスの「正邦訳の諸文書によって概ね実現されている。
序論は編著者による IWMA の解説であり,1)始まりの段階,2)うってつけの人材,3)協会員と組織の構造,4)インターナショナルの形成,5)勢力の拡大,6)相互主義者の敗北,7)ヨーロッパ全土への拡大と普仏戦争への反対,8)インターナショナルとパリ・コミューン,9)1871 年のロンドン協議会,10)インターナショナルの危機,11)マルクス対バクーニン,12)マルクス以降―「中央集権主義者」と「自治主義者」のインターナショナル,13)新しいインターナショナル,以上の 13 項に付録 国際労働者協会―年表と協会員数が続く。項立てと分量配分は適切で,上記の新たな方法,特に③との関わりで 12)及び付録の立項と内容に新味がある
序論中,2)は「マルクスの偉大な業績」(6)の記述であり,妥当な評価であろう。
とはいえ,創設の機縁となった集会で,マルクスは「「壇上のだんまり役として」列席しただけ」(7)とあるが,集会でのドイツ人労働者の演説者にエッカリウスを推薦し「1864 年 11 月 4 日付エンゲルス宛マルクス書簡」),演説内容も前夜に協議したとするのが通説(『第一インタナショナル史』刀江書院,1967 年,第 1 部第 1 巻[同書院編集部訳]54)で,かかるマルクス派内での役割分担をイギリス選挙法改正やアイルランド問題等でも示せば,より一般読者の興味を引き,理解も深まったであろう。
編著者は旧ソ連の研究に批判的である(8)。しかし,И. А Bах, И. Н. Толмач B. E. Кунина ред., Первый Интернационал, часть 1/2, Москва 1964/65 は上記邦訳が出るほど標準的であったし,資料収集と厖大な蓄積等でも侮り難いと看做されてきたと評者は見ていただけに,Marx-Engels-Jahrbuch各号の旧ソ連研究者の関連論文とも参照文献に欠くのは意外であった。
典拠でも,上記通説の論拠「1864 年 9 月26 日付マルクス宛エッカリウス書簡」所収 巻(Marx Engels Gesamtausgabe: MEGA2, III/12)同様,I/20-22 他で豊富化した新資料の利用がないのが残念である。例えば,4)インターナショナルの形成中,総評議会でのマルクスの講演『賃金,価格および利潤』を引用している(22)が,底本は,4-12[労働組合による闘争の必要 性と限界]同様,末娘エレナ編の 1898 年刊『価値,価格,利潤』で あ る。 だ が 講 演 原稿 はMEGA2, II/4.1 とI/20 に 2 度も収録され,これが最善の典拠である。(MEGA2 関係は邦訳で補足してもよかったろう。その際,表題中の「賃金」をエレナに倣い「価値」とするのみならず,「価格」か「物価」かの邦訳上の争点をも検討して欲しかった。)
マルクスの著作が IWMA に与えた影響も述べる必要 があった。特に『資本論』と『フランスにおける内乱』(『内乱』)で,前者の出版がローザンヌ大会後となった点はその普及史で必須である。後者が総評議会で「読まれると,満場一致で採択され,全評議員名で公刊されることになった」(47)としているが,当日は相変わらずオジャーやアップルガースが欠席で,『内乱』への連署が論議された 1871 年 6 月 20 日の会議では署名が拒否され,後者は IWMA との関係を絶つと述べ,両人とも退室したこと(The General Council of the First International 1870–1871 Minutes: GC, IV, 217–18)を記し 51 頁の『内乱』の箇所に続ければ,彼らが「敵対的な報道キャンペーンの圧力に屈し」た(51)だけでなく,イギリス労働組合の改良主義的性格を示す好例ともなし得たであろう。
共産主義者同盟から続く視点があれば,3)協会員と組織の構造中の,構成員に資本主義本来の賃金労働者が少なかった点(12)は,同盟も同様で,「自身の先行きを本能的に予見」した手工業職人が多数だったし(Marx Engels Werke: MEW, Bd.8, 581),10)のIWMA の「終幕」(70–71)も,分裂に陥った 1850 年 9 月 15 日の同盟中央指導部会議でケルンへの指導部移転を提案したのと全く同じ措置であった,と示せた。
9)1871 年のロンドン協議会の「最も重な決定は……ヴァイヤンの第 9 決議(組織の集権化等)の承認」(55)としている。直の自治主義者との分裂があるからだが,労農同盟を述べた第 8 決議も非常に重 で,一言欲しかった。
11)マルクス対バクーニンの項末で,編著者はバクーニン『鞭のドイツ帝国と社会革命』から「革命後の官僚制が退廃する危険性」の予見とみる引用を行い,「彼の批判的な洞察は 20 世紀のドラマのいくつかを先取りしている」と述べている(84)が,評者にはむしろ,彼のみならず,レーニンも目前にしていたツァーリの国家が透けて見えるようであった。
収録文書では,資料間の連繋が不十分な場合がある。1868 年のブリュッセル大会の労働時間短縮問題委員会報告 3-10[労働時間の短縮のために]では,※ 15 中に,2-2[ジュネーヴ大会(1866 年)の決議]で「労働日の制限」が採択済みなので,今回は委員会がそれに実践的な効果を与えようとしたことを明記し,両資料の関係を示すとよかった。ましてや編著者は「自由時間(disposable time)」論初出の『経済学批判要 綱』の研究書を有し,この視点から未来社会を具体的に展望すれば極めて有益であったろう。
各文書は,短縮のためか概要 の抜粋が多く,文書の文脈が不明だと理解困難なことがある。7-34[土地所有について](242)は抜粋 5 行だけ。※ 43 の注 3 行のみでは不十分で,MEW, Bd.16, 558–59 等の追記が必要だった。
文 書 の 採 否 で は, 例 え ば 4-13[ ス ト 破りに抗して]よりも同じマルクスに発するジュネーヴ大会採択の決議 2「労資の闘争における協会の仲介による国際協力」(GC [184-1866, I, 341)が優ったか。
翻訳についは,マルクス,エンゲルス文書の既訳が同じ版元の『全集』にある。用いなかった事情が示されるとよかった。これと関連して,例えば 7-38[バクーニンの政策に 対する批判]253 頁 17 行目からの段落などは既訳と対照すればより適切な訳文となったであろう(※ 47 の 6 行目の本文書収録書表題冒頭の「国際」は収録書・底本にはない。
編著者は著者にラファルグも加えるが協力者であろう)。
2-3[ブリュッセル大会(1868 年)の決議]の筆者がカール・マルクスとある([iv],127)が,底本は Various Authors である。審議経過からみて「資本家の手中にある機械の結果」,「労働時間の縮減」項以外はマルクスではなかろう。
biweekly を,『フォルクスシュタート』掲載文書 4-22 と 10-57 の※ 30 と※ 82 で「隔週紙」(202, 338)としている。同紙は 1869年 10 月 2 日創刊,当初週 2 回刊,1873 年7 月から週 3 回刊となる(『全集』33 巻文献目録 57)。熟れぬ表現だが前者は「週 3 回刊紙」,後者は「週 2 回刊紙」が適切である。編著者が twice a week 等と書かぬためだが,『ビーハイブ』紙を編著者が「序論」でbiweekly(1), ※ 57 で weekly(285) と するも,訳者が前者を「週刊紙」と匡している。編著者は同紙を引用するが(2),『フォルクスシュタート』同様直接当たらず,リャザーノフから孫引きした(4, ※ 1, 2)ためであろう。
「「市民戦争」として扱う」(34)は底本 “treat…’as a civil war'”なので,引用符を生かし,『内乱』に合わせ,「「内乱として」扱う」とした方がよい。
付録はポティエの仏語歌詞全文を「原文の意味通りに伝える」初めての邦訳(410)である。各国で「インターナショナル」の普及史研究が進む中,大変貴重 な試みである。
好著であり,一読をお勧めする。
(橋本直樹:鹿児島大学名誉教授)

Categories
Journalism

A genealogia do conceito de capitalismo

A palavra capitalismo raramente foi usada por Marx, e também estava ausente dos primeiros grandes clássicos da economia política

Embora Karl Marx seja considerado o principal crítico do capitalismo, ele raramente usou esse termo. A palavra também estava ausente dos primeiros grandes clássicos da economia política. Não só não tinha lugar nas obras de Adam Smith e David Ricardo, como também não foi usado nem por John Stuart Mill nem pela geração de economistas contemporâneos de Marx. Eles usaram o termo capital — comum desde o século XIII – mas não o termo capitalismo, que dele se deriva.

O termo capitalismo não apareceu até meados do século XIX. Era uma palavra usada principalmente por aqueles que se opunham à ordem existente das coisas, o qual tinha ademais uma conotação muito mais política do que econômica. Alguns pensadores socialistas foram os primeiros a usar essa palavra, sempre de forma depreciativa. Na França, em uma reedição da famosa obra L’organisation du travail, Louis Blanc argumentou que a apropriação do capital – e, através do próprio capital, do poder político – era monopolizada pelas classes abastadas.

Estas classes o concentraram em suas próprias mãos e, assim, restringiram o acesso a ele para outras classes sociais. Longe de tentar derrubar as bases econômicas da sociedade burguesa, Louis Blanc se declarou a favor da “supressão do capitalismo, mas não do capital”. Na Alemanha, o economista Albert Schäffle, ridicularizado com o epíteto de “socialista de poltrona”, em seu livro Capitalismo e socialismo, defendeu reformas do Estado para aliviar os amargos conflitos que se espalhavam amplamente, devido à “hegemonia do capitalismo”.

Desde seu primeiro uso, não havia uma definição compartilhada do conceito de capitalismo. Porém, essa dificuldade mudou mais tarde, quando o termo se espalhou amplamente e ganhou popularidade. As obras Capitalismo moderno, de Werner Sombart, e A ética protestante e o espírito do capitalismo, de Max Weber, ambas publicadas no início do século XX, destinavam-se a mostrar – apesar de algumas diferenças – a essência do capitalismo no espírito de iniciativa, no cálculo racional frio e na busca sistemática do benefício pessoal.

Elas contribuíram muito para a popularização deste termo. No entanto, foi sobretudo graças à difusão da crítica marxista da sociedade que a palavra capitalismo – à qual a Enciclopédia Britânica não dedicou um verbete até 1922 – adquiriu um cartão de cidadania nas ciências sociais.

Além disso, depois de ter sido deixado à margem, se não explicitamente rejeitado, pelo discurso teórico das principais correntes da economia política, foi por meio da obra de Marx que o conceito de capitalismo ganhou centralidade mesmo nessa disciplina. Em vez de ser concebido como sinônimo de prática decisória política destinada a beneficiar as classes dominantes, por meio de Marx adquiriu o significado de um sistema específico de produção, baseado na propriedade privada das fábricas e na criação de mais-valia.

A contribuição involuntária de Marx para a propagação do termo “capitalismo” foi, de certa forma, paradoxal. Totalmente ausente dos livros que publicou, mesmo em seus manuscritos o termo Kapitalismus foi usado muito esporadicamente. Ele só apareceu em cinco ocasiões, sempre en passant, e sem que ele nunca fornecesse uma descrição específica da expressão. Marx provavelmente considerou que essa noção não estava suficientemente focada na economia política, mas, ao contrário, estava ligada a uma crítica da sociedade que era mais moral do que científica. De fato, quando teve que escolher o título de sua magnum opus, optou pelo uso do termo “capital” e não por “capitalismo”.

Em vez dessa palavra, ele preferiu outras que considerava mais apropriadas para definir o sistema econômico e social existente. Nos Grundrisse, ele se referiu ao “modo de produção do capital”, enquanto alguns anos depois, começando com os Manuscritos Econômicos de 1861-63, ele adotou a fórmula “modo de produção capitalista”. Essa expressão também aparece no Primeiro Livro de O capital, cujo famoso parágrafo inicial diz: “A riqueza das sociedades nas quais predomina o modo de produção capitalista aparece como uma imensa coleção de mercadorias”. A partir de então, na tradução francesa, bem como na segunda edição alemã, do Volume I de O capital, Marx também usou a fórmula “sistema capitalista”. Ele o repetiu nos rascunhos preliminares da famosa carta a Vera Zasulich em 1881.

Nesses e em vários outros escritos sobre a crítica da economia política, Karl Marx não forneceu uma definição concisa e sistemática do que era o modo de produção capitalista. O modus operandi do capitalismo só pode ser plenamente compreendido conectando as múltiplas descrições de sua dinâmica contidas em O capital.

No Volume I, Marx afirmou que “o traço característico da época capitalista é o fato de que a força de trabalho também assume a forma de uma mercadoria pertencente ao próprio trabalhador, enquanto seu trabalho assume a forma de trabalho assalariado”. A diferença crucial com o passado é que os trabalhadores não vendem os produtos de seu trabalho – que no capitalismo não são mais sua propriedade – mas o seu próprio trabalho.

Para Marx, o processo de produção capitalista se baseia na separação da força de trabalho e das condições de trabalho, condição que o capitalismo “reproduz e perpetua” para garantir a exploração permanente do proletariado. Este modo de produção “obriga o trabalhador a vender constantemente sua força de trabalho para viver e constantemente permite que o capitalista a compre para enriquecer”.

Além disso, Marx enfatizou que o capitalismo difere de todos os modos anteriores de organização produtiva por outra razão peculiar. Consiste na “unidade do processo de trabalho e do processo de criação de valor”. Ele descreveu o processo de produção capitalista como um modo de produção que tem uma natureza dupla: “por um lado, é um processo de trabalho social para a fabricação de um produto, por outro lado, é um processo de valorização do capital”.

O que impulsiona o modo de produção capitalista “não é o valor de uso ou o prazer, mas o valor de troca e [sua] multiplicação”. O capitalista foi descrito por Marx como um “fanático da valorização do valor”, um ser que “obriga inescrupulosamente a humanidade a produzir por produzir”.

Dessa forma, o modo de produção capitalista gera a expansão e concentração do proletariado, juntamente com um nível sem precedentes de exploração da força de trabalho.

Finalmente, embora certamente se concentre na economia, a análise de Marx do sistema capitalista não foi direcionada exclusivamente às relações de produção, mas constituiu uma crítica abrangente da sociedade burguesa que incluía a dimensão política, as relações sociais, as estruturas jurídicas e a ideologia, bem como as implicações que elas determinam em cada indivíduo.

Portanto, ele não considerava o capital como “uma coisa, mas como uma relação social específica de produção, pertencente a uma formação histórica específica da sociedade”. Portanto, não é eterno e pode ser substituído – através da luta de classes – por uma organização socioeconômica diferente.

Categories
Past talks

Grande Conferência A guerra e a Esquerda

Categories
Journalism

„BORBA”, iz knjige „Pozni Marks, 1881–1883: Intelektualna biografija”

Avgusta 1880. godine, Džon Svinton (John Swinton, 1829–1901), uticajni liberalni američki novinar, bio je na proputovanju Evropom.[1] Po dolasku u Evropu posetio je Ramsgejt, primorski gradić u okrugu Kent, nekoliko kilometara udaljen od jugoistične obale Engleske. Cilj ovog putovanja bio je da se uradi intervju za Sunce (The Sun) – novinski list koji je uređivao, a koji je u to vreme bio jedan od najčitanijih u Sjedinjenim Državama – s čovekom koji je postao jedan od glavnih predstavnika međunarodnog radničkog pokreta: Karlom Marksom.
Premda je bio Nemac po rođenju, Marks je ostao bez državljanstva nakon što su ga francuske, belgijske i pruske vlade, koje su ugušile revolucionarne pokrete koji su buknuli u njihovim zemljama između 1848. i 1849. godine, proterale. Kada je 1874. podneo zahtev za državljanstvom u Velikoj Britaniji, on je odbijen jer je njegov podnosilac u izveštaju Skotland Jarda[2] označen kao „ozloglašeni nemački revolucionar i pristalica komunističkih ideja”, koji „nije bio odan kralju i otadžbini”.[3]
Više od jedne decenije bio je dopisnik lista Njujorška dnevna tribina (New-York Daily Tribune); 1867. godine objavio je najveću kritiku kapitalističkog načina proizvodnje pod naslovom Kapital, a osam godina, počevši od 1864, bio je vodeća ličnost Međunarodnog udruženja radnika (International Workingmen’s Association). Godine 1871. njegovo ime se pojavilo na stranicama najčitanijih evropskih listova, nakon što ga je, posle odbrane Pariske komune u spisu Građanski rat u Francuskoj (The Civil War in France) (1871), reakcionarna štampa krstila kao „doktora crvenog terora”.[4]
U leto 1880, po naređenju lekara da se „uzdrži od svakog rada”[5] i da, „’ne radeći ništa’, oporavi živce”,[6] boravio je sa svojom porodicom u Ramsgejtu. Njegova žena je bila u gorem zdravstvenom stanju nego on. Dženi fon Vestfalen (Jenny von Westphalen, 1814–1881) bolovala je od raka i njeno stanje se „odjednom […] pogoršalo tako da je pretio koban završetak”.[7] Ovo je bila atmosfera u kojoj je Svinton, glavni urednik lista Njujorška vremena (New York Times) u 1860-im, upoznao Marksa i dao saosećajan, izražajan i brižljiv portret njegove ličnosti.
S ljudske strane, Svinton je opisao Marksa kao „šezdesetogodišnjeg ljubaznog i dobrodušnog čoveka, s masivnom glavom, plementim crtama i masom duge, guste, nepokorne sede kose”, koji „nimalo ne zaostaje za Viktorom Igoom u umeću da bude deda”.[8] Njegov stil vođenja razgovora, „tako […] slobodan, širok, tako konstruktivan, oštrouman i iskren”, podsetio je Svintona na Sokrata, s njegovim „sarkazmom, odblescima humora i izazovnog veselja”. Uz to je primetio: „Čovek koji ne teži ni za spoljašnjim efektom, ni za slavom, nimalo se ne zanimajući za svetsku fanfanoradu, ni za pretenzije na vlast”.[9]
Ovo, međutim, nije bio jedini portret Marksa kojeg će Svinton predstaviti čitaocima. Intervju koji se pojavio na naslovnoj strani lista Sunce uglavnom je opisivao njegovo javno lice: „Jedan od najistaknutijih ljudi našeg vremena […], koji je igrao zagonetnu, no bez sumnje snažnu ulogu u revolucionarnoj politici tokom prošlih 40 godina”. Svinton je nastavio:
„Neprenagljen i neumoran, čovek silnog, širokog i uzvišenog uma, sav utonuo u dalekosežne zamisli, logičke metode, praktične ciljeve […] je stajao i do danas stoji iza većeg broja kataklizama koje su potresale narode i rušile prestolja, koje i sad prete i ulivaju strah krunisanim glavama i varalicama što zauzimaju državne položaje”.[10]
Razgovor s Marksom uverio je njujorškog novinara da se našao oči u oči s čovekom koji je „duboko shvatio savremenost”, čija je ruka „od Neve pa do Sene, od Urala pa do Pirineja, pripremala tlo” za novo vreme. Očaralo ga je Marksovo umeće „obuhvatanja pogledom evropskog sveta, zemlje po zemlje, oslikavajući karakteristične crte, događaje i ličnosti – one na površini i one skrivene u dubini”. Marks je govorio o Svintona je iznenadilo i njegovo poznavanje Sjedinjenih Država. Bio je pažljiv posmatrač i „neka njegova zapažanja o snagama koje igraju bitnu ulogu u formiranju američkog života podsticala su na razmišljanje”.
„političkim snagama i narodnim pokretima u raznim zemljama Evrope – o grandioznom duhovnom kretanju u Rusiji, o intelektualnim naprecima u Nemačkoj, o kretanju u Francuskoj i stagnaciji u Engleskoj. Govorio je s nadom o Rusiji, filozofski o Nemačkoj, radosno o Francuskoj i namršteno o Engleskoj, prezrivo spominjući ’atomističke reforme’ na koje su traćili vreme liberali u engleskom parlamentu”[11]
Dan je prošao u uzbidljivim razgovorima. U popodnevnim satima Marks je predložio Svintonu da „prošetaju primorskim gradom” kako bi upoznao njegovu porodicu, koju je potonji opisao kao „divnu družinu od desetak ljudi”. Kad se spustilo veče, Marksovi zetovi Šarl Longe (Charles Longuet, 1839–1903) i Pol Lafarg (Paul Lafargue, 1842–1911) nastavili su da im prave društvo; govorilo se o „svetu, čoveku, vremenu i idejama, dok su naše čaše zvečale nad morem”. U jednom od ovih trenutaka je američki novinar, „razmišljajući o taštini i mukama našega veka i prošlih vekova”, uronivši u dubine „danjih razgovora i večernjih prizora”, skupio hrabrosti da velikanu postavi pitanje u vezi s „odlučujućim zakonom postojanja”. Tada je, za vreme šutnje, „prekinuo […] revolucionara i filozofa […] odsutnim rečima: ’Šta je bitak?’” Svinton je osetio da je Marksov um „za trenutak […] bio okrenut u sebe dok je gledao na hučno more […] i nemirnu gomilu na obali”. Najzad, Marks, u ozbiljnom i svečanom tonu, odgovori: „’Borba!’”[12]

[1] Videti poglavlje: “John Swinton, Crusading Editor,” u Sender Garlin, Three American Radicals: John Swinton, Charles P. Steinmetz, and William Dean Howells (Boulder, CO: Westview Press, 1991).

[2] Naziv zgrade u kojoj se nalazi centralna uprava engleske policije u Londonu; figurativno, engleska policija. Prim. prev.

[3] Videti policijski izveštaj: “Declaration by Karl Marx on His Naturalisation in England,” MECW, 24: 564.

[4] Videti: Marksovo pismo Fridrihu Adolfu Zorgeu, 27. septembar 1877, MED, 41: 268.

[5] Marksovo pismo Ferdinandu Domeli Nievenhojsu, 27. jun 1880, MED, 41: 402.

[6] Marksovo pismo Nikolaju Franceviču Danijelsonu, 12. septembar 1880, MED, 41: 415.

[7] Marksovo pismo Nikolaju Franceviču Danijelsonu, 12. septembar 1880, MED, 41: 415.

[8] John Swinton, „Razgovor s Karlom Marxom”, u Sjećanja na Marxa i Engelsa, ur. Zvonko Tkalec (Zagreb: Globus, 1978), 123–124.

[9] John Swinton, „Razgovor s Karlom Marxom,” u Tkalec, Sjećanja na Marxa i Engelsa, 123.

[10] John Swinton, „Razgovor s Karlom Marxom,” u Tkalec, Sjećanja na Marxa i Engelsa, 123.

[11] John Swinton, „Razgovor s Karlom Marxom,” u Tkalec, Sjećanja na Marxa i Engelsa, 123.

[12] John Swinton, „Razgovor s Karlom Marxom,” u Tkalec, Sjećanja na Marxa i Engelsa, 124–125.

Categories
Reviews

Virgínia Fontes, Le Monde Diplomatique Brasil

O sociólogo Marcello Musto, é um grande estudioso da obra de Marx e teve rara fineza ao definir a seleção para os três volumes que compõem O essencial de Marx e Engels. Entre os destaques está a coerência e a fidelidade à obra e trajetória de Marx e de Engels, aliadas à sensibilidade para a extração de textos que incidem, por exemplo, sobre a relação do Estado com as religiões (Estado teológico), a censura, o livre comércio, a brutalidade das colonizações capitalistas, o racismo, a desigualdade de gênero, a violência e a guerra. Temas dramáticos em nossos tempos.

O fio condutor da política, na obra de Marx, é a luta pela emancipação humana do jugo de um modo de produção histórico – o capital e o capitalismo – que expande as classes trabalhadoras por sucessivas expropriações, mas as subordina na extração de mais-valor e enreda no fetiche e na ideologia; que se apresenta como “natural e racional”; e que no século XIX avançava em direção a todos os quadrantes do planeta. Não há defesa de uma humanidade abstrata: a redução violenta da esmagadora maioria da população à mera condição de livres e necessitados vendedores de força de trabalho converte-se na universalidade da luta humana contra o capital, contra as burguesias, seu Estado e seus acólitos.

A política em Marx afasta-se determinadamente de uma “ciência política” liberal ordinária. Ela se explicita como ciência efetiva, como conhecimento das modalidades históricas do ser social sob o capital, das lutas sociais e de classe, das formas organizativas da classe trabalhadora em direção à revolução. Envolve uma crítica radical da “razão” burguesa em todas as suas manifestações. Contrapõe-se a uma suposta “política” ou um Estado neutros, fios condutores da dominação de classes, legitimação e cilada para enredar os subalternos.

A crítica de Marx desmente que o Estado possa ser a expressão da Razão (Hegel), pois é a forma política da dominação econômica. Em outros termos, não está acima e separado da sociedade civil, mas é seu fruto, assegurando o aprofundamento da exploração de classes que nela reina.

Não se deve enganar o leitor: assim como a crítica da economia política, a crítica efetiva do Estado exige compreender que as massas vivem sob sua dominação, mas que também agem, atuam, reivindicam e conquistam vitórias. É preciso desvendar cada uma dessas conquistas, valorizando-as, ao mesmo tempo em que se evidenciam seus limites reais. Explicitar as contradições é um ponto crucial.

Não bastam as belas e emocionadas palavras com que alguns denunciam o Estado; é preciso entender (e sentir) que estamos imersos num processo sócio-histórico (e metabólico) e que é sob essa dominação que transcorrem as lutas de classes. Não escolhemos o terreno da luta.

A política e as lutas não se limitam ao Estado nem a suas instituições. Precisam enfrentá-lo, mas atingindo todo o arcabouço da vida social, a começar pela propriedade do capital. A institucionalidade estatal está contida na análise, mas não é o centro. Este é o da revolução, o da superação do capital e de seu Estado. A clareza do alvo revolucionário envolve a explicitação da necessidade de processos organizativos, do enfrentamento cotidiano das múltiplas formas de produção da subalternidade e da construção/socialização de um conhecimento ao mesmo tempo teórico e prático dos – e para os – trabalhadores. A exigência é da luta e da organização políticas contra a política e o Estado.

O livro incorpora passagens polêmicas, por exemplo sobre a colonização britânica da Índia, permitindo sua contextualização. Acompanha aprendizados de Marx ao longo do tempo, como a relação com o campesinato e as exigências derivadas das conjunturas das lutas – da Comuna de Paris ao crescimento da luta eleitoral –, sempre com o agudo fio revolucionário.

Categories
Past talks

Minicurso “Novos Rostos de Marx”

O Instituto de Estudos Avançados Transdisciplinares (IEAT) da Universidade Federal de Minas Gerais tem o prazer de convidar a todas e todos para o Minicurso “Novos Rostos de Marx”, a ser ministrado pelo professor Marcello Musto.

Datas e Horários:

Aula 1: 13 de novembro – A crítica do jovem Marx
Bibliografia: Repensar Marx e os marxismos, Boitempo, 2022, pp. 21-99.

Aula 2: 19 de novembro – A gênese do Capital
Bibliografia: Repensar Marx e os marxismos, Boitempo, 2022, pp. 101-129; Karl Marx: biografia intelectual e política, Expressão Popular, 2023, pp. 28-61, 85-124.

Aula 3: 27 de novembro – Marx militante político da Primeira Internacional
Bibliografia: Trabalhadores, uni-vos!, Boitempo, 2014, pp. 103-112, 139-164, 191-221, 291-324.

Aula 4: 4 de dezembro – As investigações do último Marx
Bibliografia: O velho Marx, Boitempo, 2018.

Categories
Journalism

La insólita genealogía del concepto de capitalismo

Aunque Karl Marx es considerado el principal crítico del capitalismo, rara vez utilizó este término. La palabra también estuvo ausente de los primeros grandes clásicos de la economía política. No sólo no tuvo cabida en las obras de Adam Smith y David Ricardo, sino que ni siquiera fue utilizada por John Stuart Mill, ni por la generación de economistas contemporáneos de Marx. Más bien utilizaron capital -de uso común desde el siglo XIII- y capitalismo.

El término capitalismo no apareció hasta mediados del siglo XIX. Era una palabra utilizada principalmente por quienes se oponían al orden de cosas existente y tenía una connotación mucho más política que económica. Algunos pensadores socialistas fueron los primeros en utilizar esta palabra, siempre de forma despectiva. En Francia, en una reedición de la célebre obra L’organisation du travail, Louis Blanc sostenía que la apropiación del capital -y, a través del propio capital, del poder político- estaba monopolizada por las clases acomodadas. Éstas lo concentraban en sus propias manos y restringían el acceso a él de las demás clases sociales. Lejos de pretender derribar los fundamentos económicos de la sociedad burguesa, se pronunció a favor de la «supresión del capitalismo, pero no del capital». En Alemania, el economista Albert Schäffle, burlado con el epíteto de «socialista de sillón», en su libro Capitalismo y socialismo, abogaba por reformas desde el Estado para paliar los agrios conflictos que se extendían ampliamente, debido a «la hegemonía del capitalismo».

Desde su primer uso, no hubo una definición compartida del concepto de capitalismo, y esta dificultad ni siquiera cambió más tarde, cuando el término se extendió ampliamente y ganó su popularidad. Las obras El capitalismo moderno, de Werner Sombart, y La ética protestante y el espíritu del capitalismo, de Max Weber, publicadas ambas a principios del siglo XX y destinadas a mostrar -a pesar de algunas diferencias- la esencia del capitalismo en el espíritu de iniciativa, en el frío cálculo racional y en la búsqueda sistemática del beneficio personal, contribuyeron en gran medida a la popularización de este término. Sin embargo, fue sobre todo gracias a la difusión de la crítica marxista de la sociedad que la palabra capitalismo -a la que la Enciclopedia Británica no dedicó una entrada hasta 1922- adquirió carta de ciudadanía en las ciencias sociales.

Además, después de haber quedado al margen, cuando no explícitamente rechazado, del discurso teórico de las principales corrientes de la economía política, fue a través de la obra de Marx que el concepto de capitalismo ganó centralidad incluso en esta disciplina. En lugar de ser concebido como sinónimo de decisiones políticas destinadas a beneficiar a las clases dominantes, a través de Marx adquirió el significado de un sistema específico de producción, basado en la propiedad privada de las fábricas y la creación de plusvalía.

La contribución involuntaria de Marx a la propagación del término «capitalismo» fue, en cierto modo, paradójica. Totalmente ausente de los libros que imprimió, incluso en sus manuscritos el término Kapitalismus se utilizó muy esporádicamente. Sólo apareció en cinco ocasiones, siempre en passant, y sin que él diera nunca una descripción específica del mismo. Probablemente, Marx consideraba que esta noción no estaba suficientemente centrada en la economía política, sino, por el contrario, vinculada a una crítica de la sociedad más moral que científica. De hecho, cuando tuvo que elegir el título de su obra magna, optó por El Capital y no por «Capitalismo».

En lugar de esta palabra, prefirió otras que consideraba más apropiadas para definir el sistema económico y social existente. En los Grundrisse, se refirió al «modo de producción del capital», mientras que unos años más tarde, a partir de los Manuscritos económicos de 1861-63, adoptó la fórmula «modo de producción capitalista». Esta expresión aparece también en el Primer Libro de El Capital, cuyo famoso incipit, de hecho, reza: «La riqueza de las sociedades en las que predomina el modo de producción capitalista se presenta como una inmensa colección de mercancías». A partir de entonces, en la traducción francesa, así como en la segunda edición alemana, del Volumen I de El Capital, Marx utilizó también la fórmula «sistema capitalista». La repitió en los borradores preliminares de la famosa carta a Vera Zasulich de 1881.

Tanto en éstos como en otros numerosos escritos sobre la crítica de la economía política, Marx no proporcionó una definición concisa y sistemática de lo que era el modo de producción capitalista. Sólo se puede comprender plenamente el modus operandi del capitalismo conectando las múltiples descripciones de su dinámica contenidas en El Capital.

En el volumen I, Marx afirmaba que «el rasgo característico de la época capitalista es el hecho de que la fuerza de trabajo adopta también la forma de una mercancía que pertenece al propio trabajador, mientras que su trabajo adopta la forma de trabajo asalariado». La diferencia crucial con el pasado es que los trabajadores no venden los productos de su trabajo -que en el capitalismo ya no son de su propiedad- sino su propio trabajo.

Para Marx, el proceso de producción capitalista se basa en la separación de la fuerza de trabajo y de las condiciones de trabajo, una condición que el capitalismo «reproduce y perpetúa» para garantizar la explotación permanente del proletariado. Este modo de producción «obliga al obrero a vender constantemente su fuerza de trabajo para vivir y permite constantemente al capitalista comprarla para enriquecerse». Además, Marx subrayó que el capitalismo difiere de todos los modos anteriores de organización productiva por otra razón peculiar. Se trata de la «unidad del proceso de trabajo y del proceso de creación de valor». Describió el proceso de producción capitalista como un modo de producción que tiene una naturaleza dual: «por un lado es un proceso de trabajo social para la fabricación de un producto, por otro lado, es un proceso de valorización del capital». Lo que impulsa el modo de producción capitalista «no es el valor de uso ni el disfrute, sino el valor de cambio y [su] multiplicación». El capitalista fue descrito por Marx como un «fanático de la valorización del valor», un ser que «obliga sin escrúpulos a la humanidad a producir por producir».

De este modo, el modo de producción capitalista genera la expansión y concentración del proletariado, junto con un nivel sin precedentes de explotación de la fuerza de trabajo.

Por último, aunque ciertamente se centraba en la economía, el análisis de Marx del sistema capitalista no se dirigía exclusivamente a las relaciones de producción, sino que constituía una crítica global de la sociedad burguesa que incluía la dimensión política, las relaciones sociales, las estructuras jurídicas y la ideología, así como las implicaciones que determinan en cada uno de los individuos. Por lo tanto, no consideraba el capital como «una cosa, sino como una relación social de producción específica, perteneciente a una formación histórica específica de la sociedad». Por tanto, no es eterno y puede ser sustituido -mediante la lucha de clases- por una organización socioeconómica diferente.

Categories
Journalism

The Unusual Genealogy of the Concept of Capitalism

Even though Karl Marx is considered the main critic of capitalism, he rarely used this term. The word was also absent from the early great classics of political economy. Not only did it not find a place in the works of Adam Smith and David Ricardo, but it was also not even used by John Stuart Mill, nor by the generation of economists contemporary with Marx. They rather used capital–commonly used since the 13th century–and capitalism.

The term capitalism did not appear until the mid-19th century. It was a word mainly used by those opposing the existing order of things and had a much more political rather than economic connotation. Some socialist thinkers were the first ones to use this word, always in a disparaging manner. In France, in a reprint of the renowned work L’organisation du travail, Louis Blanc argued that the appropriation of capital–and, through the capital itself, of political power–was monopolised by the wealthy classes. They concentrated it in their own hands and restricted access to it for the other social classes. Far from seeking to overturn the economic foundations of bourgeois society, he spoke in favour of the “suppression of capitalism but not of capital”. In Germany, the economist Albert Schäffle, mocked with the epithet ‘armchair socialist’, in his book Capitalism and Socialism, argued in favour of reforms from the state to ease the bitter conflicts that were widely spreading, due to ‘the hegemony of capitalism’.

Since its first use, there was no shared definition of the concept of capitalism, and this difficulty did not even change later on when the term widely spread and gained its popularity. The works Modern Capitalism, by Werner Sombart, and The Protestant Ethic and The Spirit of Capitalism, by Max Weber, were both published at the beginning of the 20th century and meant to show–despite some differences–the essence of capitalism in the spirit of initiative, in the cold rational calculation and the systematic pursuit of personal profit, greatly contributed to the popularisation of this term. However, it was mainly due to the spread of the Marxist critique of society that the word capitalism–to which the Encyclopaedia Britannica did not dedicate an entry until 1922–gained its citizenship in the social sciences.

Moreover, after being left on the margins, when not explicitly rejected, of the theoretical discourse of the main currents of political economy, it was through Marx’s work that the concept of capitalism gained centrality even in this discipline. Rather than being conceived as a synonym for political decisions aimed at benefiting the ruling classes, through Marx it took on the meaning of a specific system of production, based on the private property of factories and the creation of surplus value.

Marx’s unintended contribution to the propagation of the term ‘capitalism’ was, in some ways, paradoxical. Completely absent from the books he printed, even in his manuscripts the term Kapitalismus was used very sporadically. It only appeared on five occasions, always en passant, and without him ever giving a specific description of it. Probably, Marx felt that this notion was not sufficiently focused on political economy, but, instead, linked to a critique of society that was more moral than scientific. Indeed, when he had to choose the title of his magnum opus, he opted for Capital and not ‘Capitalism’.

In place of this word, he preferred other ones that he considered more appropriate to define the existing economic and social system. In the Grundrisse, he referred to the ‘capital mode of production’, while a few years later, starting with the Economic Manuscripts of 1861-63, he adopted the formula ‘capitalist mode of production’. This expression also appeared in the First Book of Capital, whose famous incipit, in fact, reads: “The wealth of societies in which the capitalist mode of production predominates is presented as a huge collection of commodities”. Thereafter, in the French translation, as well as in the second German edition, of Capital Volume I, Marx also used the formula ‘capitalist system’. He repeated it in the preliminary drafts of the famous letter to Vera Zasulich of 1881.

Both in these and in numerous other writings on the critique of political economy, Marx did not provide a concise and systematic definition of what the capitalist mode of production was. An understanding of the modus operandi of capitalism can only be fully grasped by connecting the multiple descriptions of its dynamics contained in Capital.

In Volume I, Marx stated that ‘the characteristic feature of the capitalist epoch is the fact that labour-power also takes the form of a commodity belonging to the worker himself, while his labour takes the form of wage labour’. The crucial difference from the past is that workers do not sell the products of their labour–which in capitalism are no longer their property–but their own labour.

For Marx, the process of capitalist production is based on the separation of labour-power and working conditions, a condition that capitalism ‘reproduces and perpetuates’, so as to guarantee the permanent exploitation of the proletariat. This mode of production ‘forces the worker to constantly sell his labour-power in order to live and constantly enables the capitalist to buy it in order to enrich himself’. Furthermore, Marx emphasised that capitalism differs from all previous modes of productive organisation for another peculiar reason. It is ‘unity of labour process and value-creating process’. He described the process of capitalist production as a mode of production that has a dual nature: ‘on the one hand it is a social labour process for the manufacturing of a product, on the other hand it is a process of capital valorisation’. What drives the capitalist mode of production ‘is not use-value or enjoyment, but exchange-value and [its] multiplication’. The capitalist was described by Marx as a ‘fanatic of the valorisation of value’, a being who ‘unscrupulously forces humanity into production for production’s sake’.

In this way, the capitalist mode of production generates the expansion and concentration of the proletariat, along with an unprecedented level of exploitation of labour-power.

Finally, while it was certainly focused on the economy, Marx’s analysis of the capitalist system was not exclusively aimed at the production relations but constituted an all-embracing critique of bourgeois society including the political dimension, social relations, legal structures, and ideology, as well as the implications they determine on the single individuals. Therefore, he did not consider capital as ‘a thing, but rather as a specific social production relation, belonging to a specific historical formation of society’. It is therefore not eternal and can be replaced–through class struggle–by a different socio-economic organisation.

Categories
Journalism

Wajah-wajah Kapital Marx

MESKI sebagian orang menganggapnya kuno, Kapital Karl Marx adalah karya klasik yang masih saja menjadi pusat perdebatan. Usianya kini 157 tahun (pertama kali terbit pada 14 September 1867) dan mengandung semua keutamaan karya klasik raksasa; ia merangsang pemikiran baru setiap kali dibaca ulang, serta mampu menggambarkan aspek-aspek penting dari zaman ini maupun masa lalu.

Sebuah karya, kata penulis Italia Italo Calvino, menjadi klasik karena kemampuannya membantu pembaca untuk “membawa peristiwa-peristiwa terkini mundur perlahan ke masa lalu.” Karya semacam ini memberi kita daftar pertanyaan dan hal penting yang sering muncul, sehingga kita mampu memahami peristiwa terkini dengan benar dan menemukan jalan keluarnya. Inilah sebabnya mengapa karya klasik selalu menarik minat para pembaca muda. Karya klasik tetap tak tergantikan meskipun waktu terus melenggang.

Kapital adalah karya klasik unggulan untuk membantu kita memahami perkembangan situasi terkini, termasuk orang-orang penting di masa kini yang ngawur, lewat perspektif sejarah yang tepat. Itulah yang dapat kita katakan tentang Kapital; satu setengah abad sejak pertama kali terbit, Kapital semakin kuat seiring persebaran kapitalisme ke setiap sudut planet ini—dan meluas ke semua bidang kehidupan kita.

Wajah-wajah Kapital Marx
11 Oktober 2024
Marcello Musto
Print Friendly, PDF & Email
Ilustrasi: Getty Images/Jacobin

MESKI sebagian orang menganggapnya kuno, Kapital Karl Marx adalah karya klasik yang masih saja menjadi pusat perdebatan. Usianya kini 157 tahun (pertama kali terbit pada 14 September 1867) dan mengandung semua keutamaan karya klasik raksasa; ia merangsang pemikiran baru setiap kali dibaca ulang, serta mampu menggambarkan aspek-aspek penting dari zaman ini maupun masa lalu.

Sebuah karya, kata penulis Italia Italo Calvino, menjadi klasik karena kemampuannya membantu pembaca untuk “membawa peristiwa-peristiwa terkini mundur perlahan ke masa lalu.” Karya semacam ini memberi kita daftar pertanyaan dan hal penting yang sering muncul, sehingga kita mampu memahami peristiwa terkini dengan benar dan menemukan jalan keluarnya. Inilah sebabnya mengapa karya klasik selalu menarik minat para pembaca muda. Karya klasik tetap tak tergantikan meskipun waktu terus melenggang.

Kapital adalah karya klasik unggulan untuk membantu kita memahami perkembangan situasi terkini, termasuk orang-orang penting di masa kini yang ngawur, lewat perspektif sejarah yang tepat. Itulah yang dapat kita katakan tentang Kapital; satu setengah abad sejak pertama kali terbit, Kapital semakin kuat seiring persebaran kapitalisme ke setiap sudut planet ini—dan meluas ke semua bidang kehidupan kita.

Kembali ke Marx
Setelah Krisis Ekonomi Global 2007–2008, menengok kembali karya raksasa Marx ini merupakan kebutuhan mendesak—bagaikan semua respons atas peringatan darurat. Meski sempat terlupakan setelah keruntuhan Tembok Berlin, Kapital masih menyediakan kunci yang jitu untuk memahami penyebab hakiki dari kegilaan dan daya rusak Kapitalisme. Jadi, sementara indeks pasar saham dunia menghabiskan ratusan miliar dolar dan banyak lembaga keuangan dinyatakan bangkrut, oplah Kapital dalam beberapa bulan saja melonjak ketimbang jumlah yang terjual selama dua dasawarsa sebelumnya.

Sayang sekali, laris manisnya Kapital tak berkelindan dengan sisa-sisa kekuatan politik kiri. Kita sedang menipu diri ketika berpikir mampu mengotak-atik sistem yang masih mungkin direformasi. Ketika benar-benar masuk pemerintahan, mereka sekadar jadi pereda nyeri yang tak berdampak apa pun dalam mengurangi kesenjangan sosial-ekonomi dan krisis ekologi yang sedang berlangsung. Hasil dari pilihan-pilihan tersebut dapat dilihat oleh semua orang.

Namun, “kebangkitan” Kapital ini sekaligus menanggapi kebutuhan lain: menentukan secara definitif—juga dibantu banyaknya penelitian mutakhir—versi yang paling dapat diandalkan dari teks yang menjadi fokus Marx dalam sebagian besar kerja intelektualnya. Niat awal Sang Revolusioner Jerman itu, saat menyusun naskah persiapan pertama karya tersebut (Grundrisse tahun 1857–58), adalah membagi karyanya ke dalam enam jilid. Tiga jilid pertama akan membahas kapital, kepemilikan tanah, dan upah buruh; jilid-jilid berikutnya membahas negara, perdagangan luar negeri, dan pasar dunia.

Kesadaran Marx yang semakin kuat selama bertahun-tahun, bahwa rencana yang begitu luas itu tak mungkin terlaksana, memaksanya untuk mengembangkan proyek yang lebih praktis. Ia berpikir untuk menghilangkan tiga jilid terakhir dan mengintegrasikan beberapa bagian yang membahas kepemilikan tanah dan upah buruh ke dalam buku tentang kapital. Buku yang terakhir terbit tersusun dalam tiga bagian: Jilid I membahas Proses Produksi Kapital, Jilid II membahas Proses Sirkulasi Kapital, dan Jilid III membahas Proses Keseluruhan Produksi Kapitalis. Selain itu, ditambahkan pula Volume IV—yang membahas sejarah teori tersebut—yang, bagaimanapun, tidak pernah dimulai dan sering kali keliru disamakan dengan teori nilai lebih.

Lima Draf Volume I
Sebagaimana diketahui, Marx sebenarnya hanya menyelesaikan Jilid I Kapital. Jilid II dan III baru terbit setelah kematiannya; keduanya terbit masing-masing pada 1885 dan 1894, berkat upaya penyuntingan besar-besaran oleh Friedrich Engels.

Para intelektual dengan telaten berulang kali mempertanyakan keterandalan kedua jilid ini, yang disusun berdasarkan naskah-naskah belum rampung dan berserakan yang ditulis dalam rentang waktu bertahun-tahun, mengandung banyak masalah teoretis yang belum terpecahkan pula. Namun, hanya sedikit yang mengabdikan diri pada pertanyaan lain yang tidak kalah pelik: apakah pada kenyataannya ada versi final dari Jilid I?

Perselisihan ini kembali menjadi pusat perhatian para penerjemah dan penerbit, dan dalam beberapa tahun terakhir banyak edisi baru yang cukup penting dari Kapital. Di tahun 2024 ini saja, beberapa di antaranya terbit di Brasil, Italia, dan Amerika Serikat, di mana Princeton University Press menerbitkan terjemahan bahasa Inggris baru pertama dalam lima puluh tahun (dan keempat secara keseluruhan) berkat Paul Reitter dan editor Paul North.

Diterbitkan pada tahun 1867, setelah lebih dari dua dekade penelitian persiapan, Marx tidak sepenuhnya puas dengan struktur volume tersebut. Ia lantas membaginya menjadi hanya enam bab yang sangat panjang. Yang terpenting pula: ia tidak senang dengan caranya sendiri menguraikan teori nilai, yang memaksanya membuat dua bagian bahasan: satu di bab pertama, yang lain di lampiran yang ditulisnya tergesa-gesa, setelah naskah diserahkan. Penulisan Volume I ini dengan demikian menguras tenaga Marx bahkan setelah dicetak.

Dalam persiapan untuk edisi kedua, yang dijual secara bertahap antara tahun 1872 dan 1873, Marx menulis ulang bagian penting tentang teori nilai, menyisipkan beberapa tambahan mengenai perbedaan antara modal konstan dan variabel, nilai lebih, serta penggunaan mesin dan teknologi. Ia juga merombak seluruh susunan buku, membaginya menjadi tujuh bagian, yang terdiri dari 25 bab, yang pada gilirannya dibagi dengan hati-hati menjadi beberapa bagian.

Marx mengikuti dengan saksama proses penerjemahan Kapital ke bahasa Rusia (1872) dan mencurahkan lebih banyak perhatian untuk versi bahasa Prancisnya, yang muncul—juga secara bertahap—antara tahun 1872 dan 1875. Ia harus menghabiskan lebih banyak waktu dari yang diharapkan untuk memeriksa terjemahan tersebut. Tak puas dengan teks penerjemah yang terlalu harfiah, Marx menulis ulang seluruh halaman untuk membuat bagian-bagian yang sarat dengan eksposisi dialektis lebih mudah dicerna oleh pembaca berbahasa Prancis, sekalian untuk membuat apa yang ia anggap perlu diubah.

Perubahan-perubahan tersebut sebagian besar menyangkut bagian akhir, yang dikhususkan untuk “Proses Akumulasi Kapital”. Ia juga membagi teks tersebut menjadi lebih banyak bab. Dalam catatan tambahan untuk edisi bahasa Prancis, Marx menulis bahwa versi bahasa Prancis memiliki “nilai ilmiah yang independen dari aslinya” dan mencatat bahwa versi tersebut “juga harus dirujuk oleh pembaca yang akrab dengan bahasa Jerman.”

Tidak mengherankan, ketika edisi bahasa Inggris diusulkan pada tahun 1877, Marx menunjukkan bahwa penerjemah “harus membandingkan edisi Jerman kedua dengan edisi Prancis,” karena dalam edisi terakhir ini ia telah “menambahkan sesuatu yang baru dan … menggambarkan banyak hal dengan lebih baik.” Oleh karena itu, edisi yang satu ini bukan sekadar perubahan gaya. Perubahan yang ia tambahkan pada berbagai edisi juga merangkum hasil studinya yang sedang berlangsung dan perkembangan pemikiran kritis yang terus berkembang.

Marx meninjau kembali versi Prancis, menyoroti pro dan kontranya, lagi-lagi pada tahun berikutnya. Ia menulis kepada penerjemah Rusia dari Kapital, Nikolai Danielson, bahwa teks Prancis memuat “banyak variasi dan tambahan penting,” tetapi mengakui bahwa ia “juga dipaksa, khususnya pada bab pertama, untuk ‘meratakan’ penjelasan.” Karena itu, ia merasa perlu mengklarifikasi bahwa bab-bab tentang “Komoditas dan Uang” dan “Transformasi Uang Menjadi Kapital” harus “diterjemahkan secara eksklusif mengikuti teks Jerman.” Bagaimanapun, dapat dikatakan bahwa versi Prancis merupakan lebih dari sekadar terjemahan.

Marx dan Engels memiliki ide yang berbeda mengenai masalah ini. Marx sebagai penulis merasa senang dengan versi baru tersebut, menganggapnya, dalam banyak hal, sebagai perbaikan dari versi sebelumnya. Namun Engels, meskipun memuji beberapa perbaikan teoretis yang dilakukan, skeptis terhadap gaya sastra yang dipaksakan oleh bahasa Prancis. Ia menulis bahwa “Saya akan menganggapnya sebagai kesalahan besar untuk menjadikan versi ini sebagai dasar terjemahan bahasa Inggris.” Jadi, ketika diminta menyiapkan edisi Jerman ketiga (1883) dari Jilid I Kapital—tak lama setelah kematian teman baiknya itu, Engels mengubah “hanya hal-hal yang paling penting.”

Kata pengantar Engels untuk versi itu memberi tahu para pembaca bahwa Marx bermaksud untuk “mengerjakan ulang teks tersebut secara besar-besaran,” tetapi kesehatannya yang buruk telah mencegahnya untuk melakukannya. Engels memanfaatkan salinan bahasa Jerman, yang telah dikoreksi di beberapa tempat oleh penulisnya, serta salinan terjemahan bahasa Prancis yang di dalamnya Marx telah menunjukkan perubahan yang perlu. Engels berhati-hati dalam campur tangannya, melaporkan bahwa “dalam edisi ketiga ini tidak ada kata yang berubah yang saya tidak tahu dengan pasti, bahwa penulisnya sendiri akan mengubahnya.” Akan tetapi, ia tidak menyertakan semua perubahan yang ditunjukkan oleh Marx.

Terjemahan bahasa Inggris (1887), yang diawasi penuh oleh Engels, didasarkan pada edisi Jerman ketiga. Ia menegaskan bahwa teks ini, seperti edisi Jerman kedua, lebih unggul daripada terjemahan Prancis—paling tidak karena struktur babnya. Ia mengklarifikasi dalam kata pengantar teks bahasa Inggris bahwa edisi Prancis telah digunakan terutama untuk menguji “seberapa besar penulis sendiri siap berkorban, di mana pun dalam penerjemahan harus dikorbankan sesuatu dari makna penuh aslinya.”

Dua tahun sebelumnya, dalam artikel “How Not to Translate Marx”, Engels dengan tajam mengkritik terjemahan John Broadhouse yang suram dari beberapa halaman Kapital. Kata dia, “Bahasa Jerman yang kuat membutuhkan bahasa Inggris yang kuat untuk menerjemahkannya; istilah-istilah Jerman yang baru diciptakan membutuhkan penciptaan istilah-istilah baru yang sesuai dalam bahasa Inggris.”

Edisi Jerman keempat terbit pada tahun 1890; edisi kali ini menjadi edisi terakhir yang disiapkan Engels. Dengan lebih banyak waktu luang, ia berhasil memadukan beberapa koreksi yang dibuat Marx ke versi Prancis, sambil mengecualikan beberapa koreksi lainnya. Engels menyatakan dalam kata pengantarnya, “Saya telah membandingkan lagi edisi Prancis dengan catatan-catatan dalam tulisan tangan Marx sendiri dan memasukkan beberapa tambahan lain dari edisi tersebut ke dalam teks Jerman.” Ia sangat puas dengan hasil akhirnya, dan hanya edisi populer yang disiapkan Karl Kautsky pada tahun 1914 yang mengalami perbaikan lebih lanjut.

Wajah-wajah Kapital Marx
11 Oktober 2024
Marcello Musto
Print Friendly, PDF & Email
Ilustrasi: Getty Images/Jacobin

MESKI sebagian orang menganggapnya kuno, Kapital Karl Marx adalah karya klasik yang masih saja menjadi pusat perdebatan. Usianya kini 157 tahun (pertama kali terbit pada 14 September 1867) dan mengandung semua keutamaan karya klasik raksasa; ia merangsang pemikiran baru setiap kali dibaca ulang, serta mampu menggambarkan aspek-aspek penting dari zaman ini maupun masa lalu.

Sebuah karya, kata penulis Italia Italo Calvino, menjadi klasik karena kemampuannya membantu pembaca untuk “membawa peristiwa-peristiwa terkini mundur perlahan ke masa lalu.” Karya semacam ini memberi kita daftar pertanyaan dan hal penting yang sering muncul, sehingga kita mampu memahami peristiwa terkini dengan benar dan menemukan jalan keluarnya. Inilah sebabnya mengapa karya klasik selalu menarik minat para pembaca muda. Karya klasik tetap tak tergantikan meskipun waktu terus melenggang.

Kapital adalah karya klasik unggulan untuk membantu kita memahami perkembangan situasi terkini, termasuk orang-orang penting di masa kini yang ngawur, lewat perspektif sejarah yang tepat. Itulah yang dapat kita katakan tentang Kapital; satu setengah abad sejak pertama kali terbit, Kapital semakin kuat seiring persebaran kapitalisme ke setiap sudut planet ini—dan meluas ke semua bidang kehidupan kita.

Kembali ke Marx
Setelah Krisis Ekonomi Global 2007–2008, menengok kembali karya raksasa Marx ini merupakan kebutuhan mendesak—bagaikan semua respons atas peringatan darurat. Meski sempat terlupakan setelah keruntuhan Tembok Berlin, Kapital masih menyediakan kunci yang jitu untuk memahami penyebab hakiki dari kegilaan dan daya rusak Kapitalisme. Jadi, sementara indeks pasar saham dunia menghabiskan ratusan miliar dolar dan banyak lembaga keuangan dinyatakan bangkrut, oplah Kapital dalam beberapa bulan saja melonjak ketimbang jumlah yang terjual selama dua dasawarsa sebelumnya.

Sayang sekali, laris manisnya Kapital tak berkelindan dengan sisa-sisa kekuatan politik kiri. Kita sedang menipu diri ketika berpikir mampu mengotak-atik sistem yang masih mungkin direformasi. Ketika benar-benar masuk pemerintahan, mereka sekadar jadi pereda nyeri yang tak berdampak apa pun dalam mengurangi kesenjangan sosial-ekonomi dan krisis ekologi yang sedang berlangsung. Hasil dari pilihan-pilihan tersebut dapat dilihat oleh semua orang.

Namun, “kebangkitan” Kapital ini sekaligus menanggapi kebutuhan lain: menentukan secara definitif—juga dibantu banyaknya penelitian mutakhir—versi yang paling dapat diandalkan dari teks yang menjadi fokus Marx dalam sebagian besar kerja intelektualnya. Niat awal Sang Revolusioner Jerman itu, saat menyusun naskah persiapan pertama karya tersebut (Grundrisse tahun 1857–58), adalah membagi karyanya ke dalam enam jilid. Tiga jilid pertama akan membahas kapital, kepemilikan tanah, dan upah buruh; jilid-jilid berikutnya membahas negara, perdagangan luar negeri, dan pasar dunia.

Kesadaran Marx yang semakin kuat selama bertahun-tahun, bahwa rencana yang begitu luas itu tak mungkin terlaksana, memaksanya untuk mengembangkan proyek yang lebih praktis. Ia berpikir untuk menghilangkan tiga jilid terakhir dan mengintegrasikan beberapa bagian yang membahas kepemilikan tanah dan upah buruh ke dalam buku tentang kapital. Buku yang terakhir terbit tersusun dalam tiga bagian: Jilid I membahas Proses Produksi Kapital, Jilid II membahas Proses Sirkulasi Kapital, dan Jilid III membahas Proses Keseluruhan Produksi Kapitalis. Selain itu, ditambahkan pula Volume IV—yang membahas sejarah teori tersebut—yang, bagaimanapun, tidak pernah dimulai dan sering kali keliru disamakan dengan teori nilai lebih.

Lima Draf Volume I
Sebagaimana diketahui, Marx sebenarnya hanya menyelesaikan Jilid I Kapital. Jilid II dan III baru terbit setelah kematiannya; keduanya terbit masing-masing pada 1885 dan 1894, berkat upaya penyuntingan besar-besaran oleh Friedrich Engels.

Para intelektual dengan telaten berulang kali mempertanyakan keterandalan kedua jilid ini, yang disusun berdasarkan naskah-naskah belum rampung dan berserakan yang ditulis dalam rentang waktu bertahun-tahun, mengandung banyak masalah teoretis yang belum terpecahkan pula. Namun, hanya sedikit yang mengabdikan diri pada pertanyaan lain yang tidak kalah pelik: apakah pada kenyataannya ada versi final dari Jilid I?

Perselisihan ini kembali menjadi pusat perhatian para penerjemah dan penerbit, dan dalam beberapa tahun terakhir banyak edisi baru yang cukup penting dari Kapital. Di tahun 2024 ini saja, beberapa di antaranya terbit di Brasil, Italia, dan Amerika Serikat, di mana Princeton University Press menerbitkan terjemahan bahasa Inggris baru pertama dalam lima puluh tahun (dan keempat secara keseluruhan) berkat Paul Reitter dan editor Paul North.

Diterbitkan pada tahun 1867, setelah lebih dari dua dekade penelitian persiapan, Marx tidak sepenuhnya puas dengan struktur volume tersebut. Ia lantas membaginya menjadi hanya enam bab yang sangat panjang. Yang terpenting pula: ia tidak senang dengan caranya sendiri menguraikan teori nilai, yang memaksanya membuat dua bagian bahasan: satu di bab pertama, yang lain di lampiran yang ditulisnya tergesa-gesa, setelah naskah diserahkan. Penulisan Volume I ini dengan demikian menguras tenaga Marx bahkan setelah dicetak.

Dalam persiapan untuk edisi kedua, yang dijual secara bertahap antara tahun 1872 dan 1873, Marx menulis ulang bagian penting tentang teori nilai, menyisipkan beberapa tambahan mengenai perbedaan antara modal konstan dan variabel, nilai lebih, serta penggunaan mesin dan teknologi. Ia juga merombak seluruh susunan buku, membaginya menjadi tujuh bagian, yang terdiri dari 25 bab, yang pada gilirannya dibagi dengan hati-hati menjadi beberapa bagian.

Marx mengikuti dengan saksama proses penerjemahan Kapital ke bahasa Rusia (1872) dan mencurahkan lebih banyak perhatian untuk versi bahasa Prancisnya, yang muncul—juga secara bertahap—antara tahun 1872 dan 1875. Ia harus menghabiskan lebih banyak waktu dari yang diharapkan untuk memeriksa terjemahan tersebut. Tak puas dengan teks penerjemah yang terlalu harfiah, Marx menulis ulang seluruh halaman untuk membuat bagian-bagian yang sarat dengan eksposisi dialektis lebih mudah dicerna oleh pembaca berbahasa Prancis, sekalian untuk membuat apa yang ia anggap perlu diubah.

Perubahan-perubahan tersebut sebagian besar menyangkut bagian akhir, yang dikhususkan untuk “Proses Akumulasi Kapital”. Ia juga membagi teks tersebut menjadi lebih banyak bab. Dalam catatan tambahan untuk edisi bahasa Prancis, Marx menulis bahwa versi bahasa Prancis memiliki “nilai ilmiah yang independen dari aslinya” dan mencatat bahwa versi tersebut “juga harus dirujuk oleh pembaca yang akrab dengan bahasa Jerman.”

Tidak mengherankan, ketika edisi bahasa Inggris diusulkan pada tahun 1877, Marx menunjukkan bahwa penerjemah “harus membandingkan edisi Jerman kedua dengan edisi Prancis,” karena dalam edisi terakhir ini ia telah “menambahkan sesuatu yang baru dan … menggambarkan banyak hal dengan lebih baik.” Oleh karena itu, edisi yang satu ini bukan sekadar perubahan gaya. Perubahan yang ia tambahkan pada berbagai edisi juga merangkum hasil studinya yang sedang berlangsung dan perkembangan pemikiran kritis yang terus berkembang.

Marx meninjau kembali versi Prancis, menyoroti pro dan kontranya, lagi-lagi pada tahun berikutnya. Ia menulis kepada penerjemah Rusia dari Kapital, Nikolai Danielson, bahwa teks Prancis memuat “banyak variasi dan tambahan penting,” tetapi mengakui bahwa ia “juga dipaksa, khususnya pada bab pertama, untuk ‘meratakan’ penjelasan.” Karena itu, ia merasa perlu mengklarifikasi bahwa bab-bab tentang “Komoditas dan Uang” dan “Transformasi Uang Menjadi Kapital” harus “diterjemahkan secara eksklusif mengikuti teks Jerman.” Bagaimanapun, dapat dikatakan bahwa versi Prancis merupakan lebih dari sekadar terjemahan.

Marx dan Engels memiliki ide yang berbeda mengenai masalah ini. Marx sebagai penulis merasa senang dengan versi baru tersebut, menganggapnya, dalam banyak hal, sebagai perbaikan dari versi sebelumnya. Namun Engels, meskipun memuji beberapa perbaikan teoretis yang dilakukan, skeptis terhadap gaya sastra yang dipaksakan oleh bahasa Prancis. Ia menulis bahwa “Saya akan menganggapnya sebagai kesalahan besar untuk menjadikan versi ini sebagai dasar terjemahan bahasa Inggris.” Jadi, ketika diminta menyiapkan edisi Jerman ketiga (1883) dari Jilid I Kapital—tak lama setelah kematian teman baiknya itu, Engels mengubah “hanya hal-hal yang paling penting.”

Kata pengantar Engels untuk versi itu memberi tahu para pembaca bahwa Marx bermaksud untuk “mengerjakan ulang teks tersebut secara besar-besaran,” tetapi kesehatannya yang buruk telah mencegahnya untuk melakukannya. Engels memanfaatkan salinan bahasa Jerman, yang telah dikoreksi di beberapa tempat oleh penulisnya, serta salinan terjemahan bahasa Prancis yang di dalamnya Marx telah menunjukkan perubahan yang perlu. Engels berhati-hati dalam campur tangannya, melaporkan bahwa “dalam edisi ketiga ini tidak ada kata yang berubah yang saya tidak tahu dengan pasti, bahwa penulisnya sendiri akan mengubahnya.” Akan tetapi, ia tidak menyertakan semua perubahan yang ditunjukkan oleh Marx.

Terjemahan bahasa Inggris (1887), yang diawasi penuh oleh Engels, didasarkan pada edisi Jerman ketiga. Ia menegaskan bahwa teks ini, seperti edisi Jerman kedua, lebih unggul daripada terjemahan Prancis—paling tidak karena struktur babnya. Ia mengklarifikasi dalam kata pengantar teks bahasa Inggris bahwa edisi Prancis telah digunakan terutama untuk menguji “seberapa besar penulis sendiri siap berkorban, di mana pun dalam penerjemahan harus dikorbankan sesuatu dari makna penuh aslinya.”

Dua tahun sebelumnya, dalam artikel “How Not to Translate Marx”, Engels dengan tajam mengkritik terjemahan John Broadhouse yang suram dari beberapa halaman Kapital. Kata dia, “Bahasa Jerman yang kuat membutuhkan bahasa Inggris yang kuat untuk menerjemahkannya; istilah-istilah Jerman yang baru diciptakan membutuhkan penciptaan istilah-istilah baru yang sesuai dalam bahasa Inggris.”

Edisi Jerman keempat terbit pada tahun 1890; edisi kali ini menjadi edisi terakhir yang disiapkan Engels. Dengan lebih banyak waktu luang, ia berhasil memadukan beberapa koreksi yang dibuat Marx ke versi Prancis, sambil mengecualikan beberapa koreksi lainnya. Engels menyatakan dalam kata pengantarnya, “Saya telah membandingkan lagi edisi Prancis dengan catatan-catatan dalam tulisan tangan Marx sendiri dan memasukkan beberapa tambahan lain dari edisi tersebut ke dalam teks Jerman.” Ia sangat puas dengan hasil akhirnya, dan hanya edisi populer yang disiapkan Karl Kautsky pada tahun 1914 yang mengalami perbaikan lebih lanjut.

Mencari Versi Final
Edisi Jilid I Kapital suntingan Engels tahun 1890 itu menjadi versi kanonik yang menjadi sumber terjemahan terbanyak di seluruh dunia. Hingga saat ini, Jilid I telah terbit dalam 66 bahasa, dan dalam 59 proyek ini Jilid II dan Jilid III juga telah diterjemahkan. Kecuali Manifesto Komunis, yang ditulis bersama Engels dan kemungkinan dicetak lebih dari 500 juta eksemplar, serta Buku Merah Kecil karya Mao Zedong, yang sirkulasinya bahkan lebih besar—tidak ada karya klasik politik, filsafat, atau ekonomi lain yang sirkulasinya sebanding dengan Jilid I Kapital.

Namun, perdebatan tentang versi terbaik tidak pernah berakhir. Manakah dari kelima edisi ini yang menyajikan struktur terbaik? Versi mana yang mencakup perolehan teoretis Marx selanjutnya? Meskipun Volume I tidak menyajikan kesulitan editorial Volume II dan III, yang mencakup ratusan perubahan yang dilakukan oleh Engels, hal itu juga cukup merepotkan.

Beberapa penerjemah memutuskan untuk mengandalkan versi 1872–73, yakni edisi Jerman terakhir yang direvisi oleh Marx. Versi Jerman tahun 2017 suntingan Thomas Kuczynski, dengan klaim kesetiaan yang lebih besar pada maksud Marx sendiri, baru-baru ini mengusulkan varian yang mencakup perubahan tambahan yang disiapkan untuk terjemahan Prancis tetapi diabaikan oleh Engels. Pilihan pertama memiliki keterbatasan karena mengabaikan bagian-bagian versi Prancis yang lebih unggul daripada versi Jerman, sedangkan pilihan kedua menghasilkan teks yang membingungkan dan sulit dibaca. Masih lebih baik edisi yang menyertakan lampiran dengan varian yang dibuat Engels untuk setiap versi dan juga beberapa manuskrip persiapan penting Marx, yang sejauh ini hanya diterbitkan dalam bahasa Jerman dan beberapa bahasa lainnya.

Akan tetapi, tidak ada versi definitif dari Volume I. Perbandingan sistematis revisi yang dibuat oleh Marx dan Engels masih bergantung pada penelitian lebih lanjut oleh murid-murid mereka yang telaten. Marx memang kerap disebut kuno dan lawan-lawan pemikiran politiknya gemar membahas “kekalahannya”. Namun, sekali lagi, generasi pembaca, aktivis, dan intelektual baru mulai mengkritik kapitalisme. Di masa-masa sulit seperti sekarang, inilah pertanda baik bagi masa depan.