Categories
Interviews

Chap dar chehreyi raast, siyasatnameh

Chap dar Chehreyi Raast, Siyasatnameh, January 2021.

 

چپ در چهره ای راست

پروفسور موستو ، در بحران همه گیر کنونی چه چیزی از مارکس می توان یاد گرفت؟

1
پس از سالها حضور در نئولیبرال مانترا ، یا بهتر است بگوییم  که بعد تلاش بشر برای بقای فردی در جهت نگاهداری از عناصر اجتماعی که انان را تشکیل داده است هیچ چیز مهم تر از  آزادی  در کمال حفظ جامعه نیست. همکاری و آزادی باید به عنوان دو عنصر اساسی در “مطب دکتر مارکس” در نظر گرفته شود. من همچنین می توانم سه دستور را در درمانی که او برای بیماریهای جامعه مدرن تجویز می کند را هم بیان کنم: انتقال نیرومند قدرت تصمیم گیری از حوزه اقتصادی به سیاسی ؛ استفاده از علم و فناوری برای رفاه حال همه به جای سود چند نفر ؛ و نقش اصلی آموزش ، از جمله ورودی عظیم منابع دولتی در ان,را می توان از اصول پایه ای دانست که این پزشک اجتماعی در جهت بیان آنان بود.

2

 این همه گیری و اختلافات بین ایالات متحده و چین که همچنین  در داخل اتحادیه اروپا نیز تاثیر گذار بوده است و به نزاع در میان کشورهای مختلف عضو دامن زده,آیا این درگیری زاده  سرمایه داری است؟
این گرایشی است که به نظر می رسد همیشگی باشد. همچنین تصادفی نیست که دو کشور تحت تأثیر ویروس کرونا، مانند ایالات متحده و انگلیس ، که هدایت گران جنگ های  صلیبی خصوصی هستند، با یک مدل سرمایه داری که مانع توسعه دولت اجتماعی می شود یا آن را به طور فعال از بین می برد, پیش روند . با این وجود ، در زیر سطح ، یک اختلاف حتی مهمتر در مورد توزیع مجدد ثروت وجود دارد ، سرمایه ای که در چند دهه گذشته همچنان در بطن سرمایه داری پیروز و مورد بحث است(گویی فرمانروای این کشتی).

3

 مارکس فقیر شدن پرولتاریا را پیش بینی نساخت ، بلکه افزایش نابرابری بین طبقات را به زیر نظر آورد. در این باره ، به نظر می رسد تاریخ آنچیز را که  او از چشم انداخته ثابت کرده است؟
بله – و چه روشن تر که  اگر به این شکاف بزرگ ، نه بر پایه  تنها اقتصادی ، که در سطح جهانی وجود دارد, فکر کنیم. مارکس فهمید که استعمار انگلیس در هند عمدتاً شامل انبوهی از منابع طبیعی و اشکال جدید برده داری است ، نه پیشرفت مداوم که توسط مدافعان شرمنده آن اعلام می شود. از طرف دیگر ، او در مورد نقش انقلابی طبقه کارگر اروپا اشتباه می کرد. او متوجه این موضوع در سالهای آخر زندگی خود شد ، وقتی با ناراحتی خاطر نشان كرد كه كارگران انگلیسی ترجیح داده اند “از اربابان برده خود دم بكشند”.

4

 تأثیر اقتصادی همه گیری که به صورتی نوین تر خود را بر ما تحمیل کرده و بیش از آن در سایه زیسته بسیار متنوع بوده است. بسیاری از شرکت هایی که محوریتشان بر حضور مستمر مشتری بوده از میان رفته اند ، اما غول های وب نه تنها شکست نخوردند,بل بازار را به نوع خود تعریف کردند. کسانی که مشاغل تضمینی ندارند بیکار شده اند ،افرادی که به گمان خود در زیر سیطره اقتصاد آزاد امن می زیستند,اما به یکباره فرو ریختند. برخی از خرده فروشان تعطیل شده اند ، برخی دیگر نه. آیا مارکس می تواند به ما در تفسیر واقعیتی کمک کند که هر روز پیچیده تر و آشفته تر می شود؟
تحلیل او از طبقات اجتماعی باید به روز شود و تئوری (هرچند ناقص) بحران های  فرزند زمانه ها مختلف است. مارکس نمی تواند به بسیاری از مشکلات امروز پاسخ دهد ، اما سوالات اساسی را می تواند مشخص کند. فکر می کنم ، این سهم اصلی امروزه وی باشد: او به ما کمک می کند تا سوالات درست را بپرسیم ، و تناقضات اصلی را شناسایی کنیم.

5

 بحران کنونی مسئله نابرابری جنسیتی را دوباره باز کرده است. آیا مارکس چیزی در این زمینه به ما می آموزد؟
من فکر می کنم مارکس امروز سعی می کرد بیشتر یاد بگیرد ، خصوصاً از جنبش فمینیستی جدید در آمریکای لاتین ، که نقش اصلی را در بسیج های بزرگ اجتماعی داشته است و به نوعی محرک اجتماعی خشک بوده است. او قطعاً در این زمینه بی تفاوت نبود. وی در برخی از مطالعاتی که قبل از مرگ انجام داد ، دقیقاً به اهمیت برابری جنسیتی پرداخت و مطالبی را که برای برنامه های سیاسی تهیه کرد ، بیش از یک بار تأکید کرد که رهایی طبقه تولید کننده مربوط به “همه انسانها ، صرف نظر از جنسیت و قومیت آنها “. او از زنان جوان ، از کتاب های سوسیالیست های اولیه فرانسه آموخته بود که سطح عمومی رهایی در یک جامعه به سطح رهایی زنان بستگی دارد.

6

 در بحبوحه بیماری بحران زایی که جهان را در خود هضم کرده، نبرد برای برابری قومی نیز در ایالات متحده آغاز شده است. ایا فقط یک تصادف ساده بوده است که اینچنین انهم در این زمان به خصوص بیرون جهیده؟
بله ، اما بسیار آموزنده ، که زخم پارگی در آن کشور را برجسته می کند.جنبش “جان سیاه پوستان مهم است “پدیده ای گذرا نیست بلکه جنبشی است که قاطعانه علیه نژادپرستی و خشونت نهادهای آمریکایی مبارزه خواهد کرد.

7

 بگذارید اکنون به پیوند بین مبارزات طبقاتی و مبارزات زیست محیطی بپردازیم. آیا آنها مسائل جایگزین هستند یا مکمل یکدیگر؟ آیا ساختار آنها در یک سلسله مراتب غیر بیگانه موجود است یا تفاوتی بنیادی دارند؟
آنها کاملاً مکمل یکدیگر هستند. هر کدام به دیگری احتیاج دارند. انتقاد از استثمار نیروی کار و انتقاد از تخریب محیط زیست اکنون از یکدیگر جدا نیستند. هر مبارزه ای که از هر دو موضوع غفلت کند ناقص و یا از تأثیر کمتری برخوردار است. من مواضع تولید گرایانه جنبش کارگری در قرن نوزدهم و جنبش های بوم گرایی را که اغلب “شیوه تولید” را نادیده می گیرند در ذهن دارم. این که چه موضوعاتی وجود دارد ، چگونه به وجود می آید و برای چه کسی ، پرسش هایی است که با مالکیت انحصاری بر ابزار تولید گره خورده است

8.

 مارکس فیلسوف انقلاب کمونیستی بود ، اما همچنین سیاستمداری بود که جنبش کارگری را به یک سازمان بین المللی اعطا کرد. آیا این برای روزگار ما درسی دارد؟
این ایده ای است که بدون آن جنبش بیش از هر چیز در دوره تجدید حیات ملی گرایانه به سمت شکست پیش می رود. برای مارکس ، که اختلافات در طبقه کارگر را محوری برای حاکمیت بورژوازی می دانست ، انترناسیونالیسم به معنای همبستگی بین کارگران بومی و مهاجر بود. اگر بتواند نبرد عقایدی را در درازمدت انجام دهد نه اینکه صرفاً پاسخی به وضعیت آنی باشد ، انترناسیونالیسم باید دوباره به یکی از ارکان اصلی چپ تبدیل شود.

9

در سال 2018 ، چین دوصدمین سال تولد مارکس را جشن گرفت. آیا در غرب ، این  فیلسوف به عنوان یک موضوع مطالعه زنده مانده است یا هنوز هم می تواند توده ها را به حرکت درآورد؟
چین در حالی که برخی از مهمترین هشدارهای وی را نادیده می گیرد ، از تصویر مارکس استفاده می کند. استالین این کار را نیز انجام داد ، دقیقا زمانی که در روزهای گولاگ ، با چهره ای اطمینان بخش ، در زیر تصویر مارکس ، از او عکس گرفته بودند. در غرب ، مارکس دوباره در سالن های سخنرانی دانشگاه ظاهر شده است ، اما نفوذ سیاسی را که در روزهای احزاب “مارکسیست” داشت دوباره بدست نخواهد آورد. با این حال ، سوژه های سیاسی جدیدی که به دنبال تجدید نظر در یک جامعه جایگزین خواهند بود ، قادر نخواهند بود نظریه های وی را از حساب خارج کنند.

10

 آیا چپ ایتالیایی هزینه دفاع از مارکسیسم را بیش از تاریخ انقضا از میان برداشته است و به نابودی کلی آن پرداخت می کند؟
این هزینه هر دو اشتباه است. اولاً در شناسایی تغییرات مورد نیاز برای مقابله با دگردیسی های سرمایه داری و پاسخگویی به خواسته های جنبش های جدید اجتماعی بسیار کند بوده اند. سپس به جای بررسی انتقادی و نوسازی نظریه ای که امروز نیز برای درک جامعه معتبر است ، کوته فکرانه به دنبال مهجوریت رفته اند. کافی است به گرامشی فکر کنید ، جایی که در اتاق زیر شیروانی ذخیره شده درست زمانی که در دنیا مرکز کشف مجدد فوق العاده ای بود. گرچه برای مدت زمان طولانی ، تضادهای ایجاد شده توسط سرمایه داری به اندازه امروز چشمگیر و مشهود نبودند. تاریخچه چپ هنوز تمام نشده است.

Categories
Interviews

O maior contributo de Marx hoje? ‘É ajudar-nos a fazer as perguntas certas’

Após a pandemia, repetiu-se até à exaustão: “Nada voltará a ser o mesmo”.

Depois, com o tempo, apercebemo-nos de que as mudanças que estão a ocorrer são numerosas e profundas, sim, mas também o são as constâncias. Hoje diz-se que a pandemia atua como revelador, ou até como acelerador de processos pré-existentes. Um deles é o crescimento das desigualdades. Será Marx ainda indispensável para compreender os seus fatores, a sua forma, o seu possível contraste? Giulio Azzolini, Investigador de Filosofia Política na Universidade Ca’ Foscari em Veneza, fala sobre isto com Marcello Musto, Professor de Sociologia na Universidade de York em Toronto e protagonista reconhecido de uma recente renovação nos estudos marxistas, para a qual contribuiu, entre outras coisas, como autor do recente Os últimos anos de Marx. Uma biografia intelectual (Parsifal, 2020) e Another Marx: Early Manuscripts to the International (Bloomsbury, 2018); e, como editor, Marx’s Capital after 150 Years: Critique and Alternative to Capitalism, (Routledge, 2019), The Marx Revival: Key Concepts and New Interpretations (Cambridge University Press, 2020). Os seus escritos estão disponíveis no website www.marcellomusto.org.

 

Giulio Azzolini: Professor Musto, o que podemos aprender com Marx nesta época de crise pandémica?

A pandemia agravou o conflito, que amadureceu ao longo dos anos, entre os Estados Unidos e a China e, na UE, entre os vários Estados Membros. Será um choque entre diferentes formas de capitalismo organizado?

É uma tendência destinada a continuar e noto que entre os países mais afetados pela Covid-19 estão, como esperado, os Estados Unidos e a Inglaterra, as nações que lideraram a cruzada para a privatização e cujo modelo de capitalismo impediu o desenvolvimento do Estado-Providência ou o desmantelou ferozmente. Se olharmos para além da superfície, existe um conflito ainda mais importante. Refiro-me à luta para impedir a redistribuição da riqueza que, nas últimas décadas, tem sido ganha pelo capital.

 

Marx não previu o empobrecimento do proletariado, mas o aumento das desigualdades de classe. Estará a história a provar que ele tem razão?

Sim, e de forma ainda mais impressionante se analisarmos o enorme fosso, não só económico, que existe à escala global. Marx, por exemplo, compreendeu que o colonialismo britânico na Índia implicaria principalmente a pilhagem dos seus recursos naturais e novas formas de escravatura, e não o progresso anunciado pelos seus apologistas. Por outro lado, enganou-se sobre o papel revolucionário da classe trabalhadora europeia. Ele percebeu isto nos últimos anos da sua vida, quando afirmou amargamente que os proletários britânicos tinham preferido tornar-se “a cauda dos seus próprios escravizadores”.

 

O impacto económico da pandemia varia muito de país para país. Muitas empresas entraram em colapso, os gigantes da web não. Os trabalhadores precários perderam os seus empregos, os trabalhadores permanentes não. Alguns comerciantes fecharam, outros não. Poderá Marx ajudar a decifrar uma sociedade cada vez mais complexa e caótica?

A sua análise das classes sociais precisa de ser atualizada e a sua teoria da crise, entre outras coisas incompleta, é filha de um outro tempo. Se as respostas a muitos dos problemas contemporâneos não podem ser encontradas em Marx, no entanto, ele assinala as perguntas essenciais. Penso que esta é hoje a sua maior contribuição: ele ajuda-nos a fazer as perguntas certas, a identificar as principais contradições. Penso que isto não é insignificante.

 

A crise atual reabriu a questão da desigualdade de género. Será que Marx tem algo a ensinar-nos sobre o assunto?

Mais do que ensinar, acredito que sobre este assunto estaria hoje empenhado em aprender, em particular com o novo movimento feminista na América Latina, que é o protagonista de importantes mobilizações sociais. Certamente não era, como por vezes erradamente se afirma, indiferente a este respeito. Entre os estudos que realizou antes da sua morte, focou precisamente a importância da igualdade de género, e nos seus programas políticos repetiu várias vezes que a libertação da classe produtiva era a de “todos os seres humanos, sem distinção de sexo e raça”. Tinha aprendido quando jovem, com os livros dos primeiros socialistas franceses, que o nível de emancipação geral de uma sociedade pode ser avaliado pelo da emancipação das mulheres.

 

No meio da crise sanitária, a batalha pela igualdade étnica também rebentou nos Estados Unidos. Uma coincidência fortuita?

Sim, mas é muito útil e revela outra ferida terrível que existe naquele país. O #BlackLivesMatter não é um fenómeno passageiro, mas um movimento que continuará a lutar resolutamente contra o racismo e a violência nas instituições americanas.

 

Passemos agora à questão da ligação entre as lutas de classe e as lutas ambientais. Do seu ponto de vista, são alternativas, complementares, são hierárquicas?

São complementares e mutuamente indispensáveis. Elas precisam uma da outra. As críticas à exploração do trabalho e à devastação ambiental são agora indissolúveis. Qualquer luta que esqueça qualquer um destes termos será incompleta e menos eficaz. Refiro-me às posições produtivistas do movimento operário do século XX e aos movimentos ambientais que muitas vezes ignoram o fator determinante do “modo de produção”. O quê, como e para quem é produzido são questões estritamente ligadas ao fator determinante da propriedade dos meios de produção.

 

Como sublinha nos seus estudos, Marx não foi apenas o filósofo da revolução comunista, mas também o político capaz de fornecer ao movimento operário uma organização internacional. Em que medida é esta lição da sua ainda relevante?

É uma ideia sem a qual estamos condenados à derrota, especialmente numa fase de recrudescimento nacionalista. O internacionalismo também significa solidariedade entre trabalhadores nativos e migrantes e Marx, que estudou cuidadosamente as migrações forçadas geradas pelo capitalismo, mostrou que a divisão da classe trabalhadora é o eixo da dominação burguesa. O internacionalismo deve voltar a ser um dos pilares da esquerda para que seja capaz de liderar a batalha das ideias a longo prazo e não apenas em função do imediato.

 

Em 2018, a China celebrou o bicentenário de Marx com grande pompa e circunstância. No Ocidente, está o filósofo de Trier destinado a sobreviver como mero objeto de estudo ou ainda é potencialmente capaz de mover as massas?

A China utiliza a efígie de Marx, ignorando alguns dos seus avisos mais relevantes e frequentemente evitando a leitura do conteúdo dos seus textos. Estaline também o fez, quando no tempo do gulag ele próprio se fez fotografar, com um rosto tranquilizador, sob o retrato de Marx. No Ocidente, Marx reapareceu nas aulas da universidade, mas não terá a influência política que teve na época dos partidos “marxistas”. As novas subjetividades políticas que no futuro terão a ambição de repensar uma sociedade alternativa não poderão, no entanto, ignorar as suas teorias.

 

Hoje a esquerda italiana está a pagar o preço por ter defendido o marxismo para além da sua data de validade ou por tê-lo abandonado?

Paga o preço por cometer ambos os erros. Primeiro foi demasiado lenta a identificar as mudanças necessárias para enfrentar a metamorfose do capitalismo e para responder às questões colocadas pelos novos movimentos sociais. E depois foi míope ao abandonar, em vez de rever e modernizar criticamente, uma interpretação ainda muito válida da sociedade. Basta pensar em Gramsci, abandonado no sótão justamente quando foi protagonista de uma extraordinária redescoberta no mundo. Contudo, as contradições geradas pelo capitalismo não eram há muito tão dramáticas e evidentes como são hoje. A história da esquerda não acabou.

Categories
Interviews

En la botica de Karl Marx. Entrevista

Después de la pandemia, se ha repetido hasta el hastío: “nada volverá a ser igual”.

Luego, con el tiempo, nos hemos dado cuenta que los cambios que se están produciendo son numerosos y profundos, sí, pero también lo son las constantes. Hoy se dice que la pandemia actúa como un revelador, incluso como un acelerador, de procesos preexistentes. Uno de ellos es el crecimiento de las desigualdades. ¿Sigue siendo Marx indispensable para comprender sus factores, su forma, su posible contraste? Giulio Azzolini, Investigador de Filosofía Política en la Universidad Ca’ Foscari de Venecia, habla de ello con Marcello Musto, profesor de Sociología en la Universidad de York en Toronto y reconocido protagonista de una reciente renovación en los estudios marxistas, a la que contribuyó, entre otras cosas, como autor del reciente Another Marx: Early Manuscripts to the International (Bloomsbury, 2018) y The Last Years of Karl Marx: An Intellectual Biography (Stanford University Press, 2020); y, como editor, de Marx’s Capital after 150 Years: Critique and Alternative to Capitalism, (Routledge, 2019), The Marx Revival: Key Concepts and New Interpretations (Cambridge University Press, 2020). Sus escritos están disponibles en el sitio web www.marcellomusto.org.

 

Giulio Azzolini: Profesor Musto, ¿qué podemos aprender de Marx en esta época de crisis pandémica?

Marcello Musto: Después de años de mantra neoliberal diría ante todo una cosa: que la dimensión cooperativa de los seres humanos es indispensable para la supervivencia de los individuos, no menos que la libertad de los individuos es fundamental para la preservación de la comunidad. La cooperación y la libertad deben considerarse dos elementos indispensables en la “botica de Marx”. En el tratamiento que prescribirá para curar los males de la sociedad contemporánea, también incluiría tres preceptos: la transferencia fuerte del poder de decisión de la esfera económica a la política; el uso de la ciencia y la tecnología para el bienestar de todos y no para el beneficio de unos pocos; y, por último, pero no menos importante, el papel central que debe asignarse a la educación, también a través de asignarle recursos estatales importantes”.

 

La pandemia ha agudizado el conflicto, que ha madurado a lo largo de los años, entre Estados Unidos y China y, en la UE, entre los distintos Estados miembros. ¿Es un choque entre diferentes formas de capitalismo organizado?

Es una tendencia destinada a continuar y observo que entre los países más afectados por el Covid-19 se encuentran, como era de esperar, Estados Unidos e Inglaterra, las naciones que lideraron la cruzada por las privatizaciones y cuyo modelo de capitalismo ha impidió el desarrollo del estado de bienestar o lo desmanteló con saña. Si miramos más allá de la superficie, hay un conflicto aún más importante. Me refiero a la lucha por evitar la redistribución de la riqueza que, en las últimas décadas, ha ganado el capital.

 

Marx no previó el empobrecimiento del proletariado, sino el aumento de las desigualdades entre clases. ¿Está demostrando la historia que tiene razón?

Sí, y de forma aún más llamativa si analizamos la enorme brecha, no solo económica, que existe a escala global. Marx, por ejemplo, comprendió que el colonialismo británico en la India implicaría principalmente el saqueo de sus recursos naturales y nuevas formas de esclavitud, no el progreso anunciado por sus apologistas. En cambio, se equivocó sobre el papel revolucionario de la clase trabajadora europea. Se dio cuenta de esto en los últimos años de su vida, cuando afirmó amargamente que los proletarios ingleses habían preferido convertirse en “la cola de sus propios esclavizadores”.

 

En los países el impacto económico de la pandemia es muy diverso. Muchas empresas se han derrumbado, los gigantes de la web no. Los trabajadores precarios han perdido sus trabajos, los fijos no. Algunos comerciantes han cerrado, otros no. ¿Puede Marx ayudar a descifrar una sociedad cada vez más compleja y caótica?

Su análisis de las clases sociales necesita ser actualizado y su teoría de la crisis, entre otras cosas incompleta, es hija de otro tiempo. Si las respuestas a muchos de los problemas contemporáneos no se pueden encontrar en Marx, sin embargo, señala las preguntas esenciales. Creo que esta es su mayor contribución hoy: nos ayuda a hacer las preguntas adecuadas, a identificar las principales contradicciones. No me parece poco.

 

La crisis actual ha reabierto el tema de la desigualdad de género. ¿Tiene Marx algo que enseñarnos al respecto?

Más que enseñar, creo que sobre este tema hoy estaría empeñado en aprender, en particular del nuevo movimiento feminista en América Latina, protagonista de importantes movilizaciones sociales. Ciertamente no era, como a veces se afirma erróneamente, indiferente al respecto. Entre los estudios que realizó antes de su muerte, se centró precisamente en la importancia de la igualdad de género y en sus programas políticos repitió varias veces que la liberación de la clase productiva era la de “todos los seres humanos, sin distinción de sexo y raza”. Había aprendido de joven, de los libros de los primeros socialistas franceses, que el nivel de emancipación general de una sociedad puede ser evaluado por el de la emancipación de la mujer.

 

En medio de la crisis sanitaria, la batalla por la igualdad étnica también ha estallado en Estados Unidos. ¿Una coincidencia fortuita?

Sí, pero es muy útil y revela otra terrible herida que existe en ese país. #BlackLivesMatter no es un fenómeno pasajero, sino un movimiento que continuará luchando resueltamente contra el racismo y la violencia de las instituciones estadounidenses.

 

Pasemos al tema del vínculo entre las luchas de clases y las luchas ecologistas. Desde su punto de vista, ¿son alternativas, complementarias, están jerarquizadas?

Son complementarios y mutuamente indispensables. Se necesitan las unas a las otras. Las críticas a la explotación del trabajo y la devastación ambiental son ahora indisolubles. Cualquier lucha que olvide cualquiera de estos dos términos estará incompleta y será menos efectiva. Me refiero a las posiciones productivistas del movimiento obrero del siglo XX y a los movimientos ecologistas que muchas veces ignoran el factor determinante del “modo de producción”. Qué, cómo y para quién se produce son cuestiones estrictamente ligadas al factor determinante de la propiedad de los medios de producción.

 

Como subraya en sus estudios, Marx no fue solo el filósofo de la revolución comunista, sino también el político capaz de dotar al movimiento obrero de una organización internacional. ¿En qué medida sigue siendo relevante esta lección suya?

Es una idea sin la cual estamos condenados a la derrota, especialmente en una fase de auge nacionalista. El internacionalismo también significa solidaridad entre trabajadores nativos y migrantes y Marx, que estudió cuidadosamente las migraciones forzadas generadas por el capitalismo, mostró que la división de la clase trabajadora es el eje del dominio burgués. El internacionalismo debe volver a ser uno de los pilares de la izquierda para que sea capaz de liderar la batalla de ideas a largo plazo y no solo en función de lo inmediato.

 

En 2018, China celebró el bicentenario de Marx con gran fanfarria. En Occidente, ¿está el filósofo de Tréveris destinado a sobrevivir como un mero objeto de estudio o todavía es potencialmente capaz de mover a las masas?

China utiliza la efigie de Marx ignorando algunas de sus advertencias más relevantes y, a menudo, evitando leer el contenido de sus textos. Stalin también lo hizo, cuando en la época del gulag se hizo fotografiar a sí mismo, con un rostro tranquilizador, bajo el retrato de Marx. En Occidente, Marx ha reaparecido en las aulas universitarias, pero no volverá a tener la influencia política que tuvo en la época de los partidos “marxistas”. Las nuevas subjetividades políticas que en el futuro tengan la ambición de repensar una sociedad alternativa no podrán, sin embargo, ignorar sus teorías.

 

¿Hoy la izquierda italiana paga el precio de haber defendido el marxismo más allá de su fecha de caducidad o de haberlo abandonado?
Paga el precio por cometer ambos errores. Primero fue demasiado lenta a la hora de identificar los cambios necesarios para enfrentar la metamorfosis del capitalismo y responder a las preguntas planteadas por los nuevos movimientos sociales. Y luego fue miope al abandonar, en lugar de revisar y modernizar críticamente, una interpretación todavía muy válida de la sociedad. Basta pensar en Gramsci, abandonado en el desván justo cuando era el protagonista de un extraordinario redescubrimiento en el mundo. Sin embargo, las contradicciones generadas por el capitalismo no han sido desde hace tiempo tan dramáticas y evidentes como hoy. La historia de la izquierda no ha terminado y en muchos países está floreciendo la literatura sobre las alternativas al capitalismo. Las nuevas subjetividades políticas que en el futuro tendrán la ambición de transformar la sociedad desde sus cimientos no podrán ignorar las teorías de Marx.

Categories
Interviews

O Marx ecologista, esse desconhecido

Se em O Outro Marx, o professor de Teoria Política da universidade canadiana de York, Marcello Musto, tinha investigado o jovem Karl Marx, o seu último trabalho é sobre o tempo oposto: Os Últimos Anos de Marx.

Publicado recentemente em Portugal, é uma investigação que surpreende tanto os fãs como os detratores do cientista político mais polémico desde o século XIX e permite conhecer os seus últimos anos de vida e os interesses filosóficos menos divulgados.

Musto tem dedicado vários livros à interpretação da obra de Marx e analisado a contemporaneidade das suas teorias em publicações traduzidas para mais de uma dezena e meia de línguas. A propósito deste novo livro sobre Karl Marx diz: “Não é um pensador sobre quem tudo já foi escrito e dito. Ainda há muito a descobrir sobre ele.”

 

Finaliza esta biografia a referir a fotografia em que Marx surge sem a barba e com o cabelo curto. Pretende humanizá-lo?
É uma história engraçada, e Marx era um homem com um grande sentido de humor. Em 1882, ele foi para Argel com a esperança de que o bom tempo melhorasse a sua frágil saúde. Antes de sair, ele escreveu numa carta a Engels: “Acabei com a minha barba de profeta e a minha glória coroada, mas fotografei-me antes de sacrificar o meu cabelo a um barbeiro argelino.” Esta foi a sua última foto.

 

O Marx dos últimos tempos complementa o filósofo que todos conhecem ou acrescenta outra versão ligeiramente diferente?
Nos primeiros escritos de Marx encontram-se muitas ideias que foram substituídas nos seus trabalhos posteriores. É sobretudo em O Capital e nos seus rascunhos preliminares, bem como nas pesquisas dos seus últimos anos, que encontramos as reflexões mais preciosas sobre a crítica da sociedade burguesa. Estas representam as últimas, embora não definitivas, conclusões a que Marx chegou.

 

Este retrato de Marx mostra um cidadão muito mais frágil e dependente do que já conhecíamos. Não o diminui para a posteridade?
O “último” Marx é também o Marx mais íntimo: não escondeu a sua fragilidade face à vida, mas continuou a lutar; não se furtou à dúvida, mas confrontou-a abertamente; optou por prosseguir com a sua investigação em vez de se refugiar na autocerteza e lapidar a adulação acrítica dos primeiros “marxistas”. Não é uma diminuição.

 

A recuperação de Marx para a atualidade fica mais fácil com o fim da sua ligação ao marxismo-leninismo que vigorou na URSS e às grandes crises financeiras já deste século?
O colapso do dogmático e autoritário “socialismo realmente existente” da União Soviética, juntamente com a instabilidade e a imprevisibilidade persistente dos mercados globais, obrigaram vários economistas, incluindo muitos que se opunham a Marx, a revisitar as suas ideias. Com o desenvolvimento do capitalismo à escala global – e num sistema que invade e permeia a maioria dos aspetos da vida humana – a análise atual de Marx revela o seu significado de uma forma mais clara do que no seu tempo.

 

Dá-nos um Marx ecológico. Ele gostaria de aparecer deste modo em vez do autor de O Capital e de outros ensaios mais filosóficos?
Nos últimos anos, surgiu uma nova – e de muitas formas surpreendente – exploração do Marx político. As suas reflexões sobre temas que são cruciais na agenda política contemporânea são novamente lidas. Estes temas incluem migração, nacionalismo ou ecologia. Muitos livros recentes mostraram a importância que Marx atribuía à questão ecológica. Em repetidas ocasiões, denunciou o facto de que a expansão do modo de produção capitalista aumentava não só o roubo do trabalho operário, mas também a pilhagem dos recursos naturais.

 

Ao dedicar-se a questões mais abrangentes, como a da antropologia e a do colonialismo, Marx poderia ter alterado certos princípios fundamentais na sua obra se vivesse mais tempo, ou apenas os reforçaria?
Nesse período, Marx fez progressos notáveis em relação à antropologia, e aprofundou muito a questão colonial. Ele era tudo menos eurocêntrico, economista ou fixado apenas no conflito de classes. Marx considerou fundamental o estudo de novos conflitos políticos, novos temas e áreas geográficas na sua crítica contínua ao sistema capitalista. Permitiu-lhe abrir-se às especificidades nacionais e considerar a possibilidade de uma abordagem ao comunismo diferente da que tinha sido desenvolvida anteriormente.

 

Os últimos anos da sua vida nunca foram “divulgados”. Este Marx velho não o desiludiu?
Pelo contrário, em 1881 e 1882, Marx estudou os modos pré-capitalistas de produção, as sociedades não ocidentais, a revolução socialista e a conceção materialista da história. Ele também observou de perto os principais acontecimentos na política internacional, como podemos ver nas suas cartas, expressando um apoio firme à luta de libertação irlandesa e ao movimento populista na Rússia, e uma oposição firme à opressão colonial britânica na Índia e no Egito e ao colonialismo francês na Argélia. Foi um Marx verdadeiramente global.

 

Acha que fechou a biografia de Marx ou apenas abriu uma porta?
A publicação na Marx-Engels-Gesamtausgabe, a nova edição histórico-crítica das obras completas de Marx e Engels, dos antes desconhecidos materiais de Marx, juntamente com a interpretação inovadora da sua obra, abriu novos horizontes de investigação e demonstrou, mais claramente do que no passado, a sua capacidade de examinar as contradições da sociedade capitalista à escala global e em esferas que ultrapassam o conflito entre o capital e o trabalho. Não é exagero dizer que, dos grandes clássicos do pensamento político, económico e filosófico, Marx é aquele cujo perfil mudou mais nas décadas iniciais do século XXI. Uma biografia monumental ainda terá de ser escrita. Marx não é um pensador sobre quem tudo já foi escrito e dito. Ainda há muito a descobrir sobre ele.

 

Desde a morte de Marx muitas mudanças aconteceram no mundo. Na sua opinião, a sua obra mantém-se atual, mais correta para países em desenvolvimento, ou “morreu” como disseram vários detratores já há umas décadas?
análise das classes sociais de Marx precisa de ser atualizada e a sua teoria da crise económica – que ficou inacabada – é filha de outro tempo. Se em Marx não se consegue encontrar respostas para muitos dos problemas contemporâneos, ele ajuda-nos a identificar as principais contradições. Se analisadas criticamente à luz das mudanças no mundo desde a morte de Marx, estas questões ainda podem revelar-se altamente úteis para a tarefa de teorizar sobre um modelo socioeconómico alternativo ao capitalismo.

 

Qual o Marx que prefere: o das estátuas do Leste Europeu ou o menos dogmático?
verdadeiro Marx é o segundo. O seu lema favorito era: De omnibus dubitandum. Duvido de tudo.

Categories
Interviews

Quel femminista di Karl Marx

Dopo la pandemia, si ripeteva, nulla sarà più come prima.

Poi ci si è accorti che i mutamenti in atto sono numerosi e profondi, sì, ma altrettanto lo sono le costanti. Oggi si preferisce dire che la pandemia rivela, anzi accelera, processi preesistenti. Uno di questi è la crescita delle diseguaglianze. Marx è ancora necessario per comprenderne fattori, forma, possibile contrasto? Ne parliamo con Marcello Musto, che insegna sociologia alla York University di Toronto ed è autorevole protagonista di un recente rinnovamento degli studi marxiani, cui ha contribuito, tra l’altro, come autore del brillante e fortunato Karl Marx. Biografia intellettuale e politica (1857-1883) (Einaudi, 2018) e come curatore di Marx revival. Concetti essenziali e nuove letture (Donzelli, 2019), una ricchissima guida che riunisce i massimi studiosi internazionali del “Moro”.

Professor Musto, che cosa possiamo apprendere da Marx in questo tempo di crisi pandemica?
«Dopo anni di mantra neoliberista, direi innanzitutto una cosa: che la dimensione cooperativa degli esseri umani è indispensabile per la sopravvivenza degli individui non meno di quanto la libertà dei singoli è imprescindibile per la conservazione della comunità».

La pandemia ha inasprito il conflitto tra Stati Uniti e Cina e, nella UE, tra i vari Stati membri. È uno scontro tra capitalismi?
«È una tendenza destinata a continuare e osservo che tra i paesi più colpiti dal Covid-19 ci sono, non a caso, Stati Uniti e Inghilterra, ovvero le nazioni che hanno guidato la crociata per le privatizzazioni e il cui modello di capitalismo ha impedito lo sviluppo dello stato sociale o lo ha ferocemente smantellato. Ma sotto la superficie c’è un conflitto ancora più importante: quello per bloccare la redistribuzione della ricchezza, che, negli ultimi decenni, è stato vinto dal capitale».

Marx non prevedeva l’immiserimento del proletariato, ma l’aumento delle disuguaglianze tra le classi. Su questo punto, la storia sembra dargli ragione.
«Sì, e in forma ancora più lampante se si analizza l’enorme divario, non solo economico, esistente su scala globale. Marx, ad esempio, comprese che il colonialismo britannico in India avrebbe comportato soprattutto la rapina delle risorse naturali e nuove forme di schiavitù, non il progresso annunciato dai suoi apologeti. Ha avuto torto, invece, sul ruolo rivoluzionario della classe operaia europea. Se ne rese conto negli ultimi anni di vita, quando affermò, amaramente, che i proletari inglesi avevano preferito diventare la “coda dei propri asservitori”».

Nei singoli paesi, l’impatto economico della pandemia è assai diversificato. Tante imprese sono crollate, i giganti del web no. I precari hanno perso il lavoro, i garantiti no. Alcuni commercianti hanno chiuso, altri no. Marx può aiutare a decifrare una realtà sempre più complessa e caotica?
«La sua analisi delle classi sociali va riaggiornata e la sua teoria della crisi, peraltro incompiuta, è figlia di un altro tempo. Marx non può dare risposta a molti dei problemi contemporanei, ma centra le questioni essenziali. Credo sia questo, oggi, il suo maggiore contributo: ci aiuta a porre le domande giuste, a individuare le contraddizioni principali. Non mi sembra poco».

La crisi attuale ha riaperto la questione della disuguaglianza di genere. Marx ha qualcosa da insegnarci in proposito?
«Credo che su questo tema oggi Marx sarebbe intento ad apprendere, in particolare dal nuovo movimento femminista in America Latina, protagonista di significative mobilitazioni sociali. Egli non fu certo indifferente al riguardo. Tra gli studi realizzati prima di morire, si soffermò proprio sull’importanza della parità di genere e nei suoi programmi politici ripeté più volte che la liberazione della classe produttiva era quella di “tutti gli esseri umani, senza distinzione di sesso e razza”. Aveva imparato da giovane, dai libri dei primi socialisti francesi, che il livello di emancipazione generale di una società dipende da quello di emancipazione delle donne».

Nel pieno della crisi sanitaria, negli Stati Uniti è scoppiata anche la battaglia per l’eguaglianza etnica. Una coincidenza fortuita?
«Si, ma utilissima e che mette a nudo un’altra terribile lacerazione esistente in quel paese. #BlackLivesMatter non è un fenomeno passeggero, ma un movimento che continuerà a lottare con risolutezza contro il razzismo e la violenza nelle istituzioni americane».

Donald Sassoon e Fausto Bertinotti, intervistati su questo giornale, hanno sollevato il tema del nesso tra lotte di classe e lotte ambientaliste. A suo avviso, sono alternative, complementari, gerarchicamente ordinate?
«Sono complementari e vicendevolmente indispensabili. La critica dello sfruttamento del lavoro e quella delle devastazioni ambientali sono ormai indissolubili. Ogni lotta che dimentichi uno di questi due termini è incompleta e meno efficace. Cosa, come e per chi si produce sono questioni strettamente legate alla discriminante della proprietà dei mezzi di produzione».

Come sottolinea nei suoi studi, Marx è il filosofo della rivoluzione comunista, ma anche il politico che dota il movimento operaio di un’organizzazione internazionale. Questa sua lezione parla ancora al presente?
«È un’idea senza la quale si è destinati alla sconfitta, tanto più in una fase di rigurgiti nazionalistici. Per Marx, che nella divisione della classe lavoratrice individuava il perno del dominio della borghesia, internazionalismo significava anche solidarietà tra lavoratori autoctoni e migranti. L’internazionalismo dovrebbe tornare tra i cardini della sinistra, se questa fosse in grado di condurre una battaglia delle idee di lungo corso e non solo in funzione dell’immediato».

Nel 2018 la Cina ha celebrato in pompa magna il bicentenario di Marx. In Occidente il filosofo di Treviri è destinato a sopravvivere come mero oggetto di studio oppure è ancora potenzialmente capace di muovere le masse?
«La Cina utilizza l’effige di Marx ignorando alcuni dei suoi moniti più rilevanti. In Occidente Marx è riapparso nelle aule universitarie, ma non ritornerà ad avere l’influenza politica che aveva ai tempi dei partiti “marxisti”. Le nuove soggettività politiche che in futuro avranno l’ambizione di ripensare una società alternativa non potranno, però, prescindere dalle sue teorie».

Oggi la sinistra italiana paga il prezzo di aver difeso il marxismo oltre tempo massimo oppure di averlo abbandonato?
«Paga entrambi gli errori. Prima è stata troppo lenta nell’individuare i mutamenti necessari per affrontare le metamorfosi del capitalismo e rispondere alle domande poste dai nuovi movimenti sociali. Poi è stata miope nell’abbandonare, invece di rivisitare criticamente e ammodernare, una chiave di lettura della società ancora validissima. Basti pensare a Gramsci, messo in soffitta proprio mentre nel mondo era al centro di una sorprendente riscoperta. Da tempo, però, le contraddizioni generate dal capitalismo non erano tanto drammatiche ed evidenti quanto lo sono oggi. La storia della sinistra non è finita qui».

Categories
Interviews

Ecologia e migranti com’è moderno il pensiero critico del Marx politico

Marx 201, per andare oltre agli anniversari tondi, l’università di Pisa e la York University di Toronto organizzano col patrocinio della Regione Toscana una conferenza internazionale sul pensiero marxista da oggi al 10 maggio al polo didattico Carmignani.

“Marx 201. Ripensare l’alternativa” è il titolo dell’appuntamento a cui partecipano trenta studiosi (tra essi Michael Löwy, Silvia Federici e Bob Jessop), provenienti da 14 paesi che si confronteranno sulle teorie politiche di Marx e sulla necessità di guardare questo autore in modo radicalmente diverso dalla vulgata che lo ha descritto come dogmatico, economicista ed eurocentrico.

La conferenza sarà aperta dal rettore dell’ateneo di Pisa Paolo Mancarella e dal governatore della Toscana Enrico Rossi. Fra gli ospiti, Luciana Castellina (su: La trasformazione della classe lavoratrice: il becchino frantumato), il segretario della Cgil Maurizio Landini, il vicepresidente della Bolivia Álvaro García Linera, Elvira Concheiro dell’Universidad Nacional Autónoma de México, che parlerà su “Marx e il femminismo: un incontro possibile” e che è fra le organizzatrici assieme ai professori Alfonso Maurizio Iacono, dell’ateneo pisano che ha ideato la conferenza, e Marcello Musto, della York University di Toronto. Musto, Sociologia teorica, è autore fra gli altri di libri come Marx for Today (Routledge, 2012) e del più recente, pubblicato in Italia da Einaudi (2018) Karl Marx Biografia intellettuale e politica (1857-1883).

 

Professor Musto, come si rilegge e cosa si rilegge del pensiero di Marx nel 2019?

«Marx non va riletto né con l’economicismo dogmatico di molti marxismi novecenteschi, né come fanno i liberali, i quali si sforzano di raffigurarlo come un classico che non avrebbe nulla da offrire al presente. Andrebbe riletto alla Marx, ovvero criticamente. Negli ultimi anni sta emergendo una nuova — e per molti versi sorprendente — esplorazione del Marx politico. Si rileggono le sue riflessioni su tematiche, a torto, raramente accostate al suo pensiero che rivestono cruciale importanza nell’agenda politica contemporanea. Tra queste vi sono ecologia, migrazione e nazionalismo».

 

La nuova classe operaia oggi è il fattorino di Amazon o il rider di Deliveroo. Cosa ha in comune e in cosa si differenza dall’operaio che aveva come riferimento Karl Marx?

«La fabbrica fordista associata al proletariato delle grandi fabbriche, che militava nei partiti della sinistra, si è diffusa dopo la scomparsa di Marx. Le difficoltà che egli incontrò nell’organizzare i lavoratori precari e non qualificati, al tempo della Prima Internazionale, nel 1864, sono molto più contigue di quanto in genere si ritiene a quelle delle organizzazioni politiche e sindacali contemporanee.

Ovviamente, quella dei nostri giorni è una società molto complessa ed è necessaria una nuova riflessione su cosa sia il proletariato oggi. Quella prodotta da Marx nell’Ottocento non è più sufficiente».

 

Qual è a suo avviso la radice dell’avanzata delle destre in diversi paesi dell’Europa?

«Esistono delle motivazioni economiche dovute alla disoccupazione, alle privatizzazioni e allo smantellamento del welfare state che hanno contraddistinto il decennio di crisi sociale cominciato nel 2008. Poi vi sono le enormi responsabilità politiche delle forze progressiste che hanno abdicato al loro ruolo, rinunciando alla costruzione di alternative, nel mutato contesto della globalizzazione capitalista. Dagli anni Novanta, esse si sono limitate a proporre blandi palliativi al neoliberismo, con il quale sono state, poi, di fatto identificate. Nell’Europa dell’Est va aggiunto il rifiuto verso il socialismo, dovuto al ricordo dei regimi oppressivi sorti proprio in nome di Marx».

 

Se Marx fosse vissuto oggi sarebbe stato favorevole alla Brexit?

«Cerco sempre di evitare di dire cosa “avrebbe detto o scritto Marx”. Più che concentrarsi sugli esiti dei referendum, forse egli avrebbe criticato i processi di fondo che li precedono. Marx avrebbe attaccato ferocemente la natura anti-sociale dell’Unione Europea, la minaccia del debito pubblico sui suoi Stati membri e le politiche di austerità. Si sarebbe scagliato contro l’idea — oggi divenuta dogma — che l’economia è un ambito separato e immodificabile e avrebbe svelato il volto di un capitalismo in grave crisi di consenso e, al fine, incompatibile con la democrazia».

 

In un lavoro che è scarso e parcellizzato, si può ancora immaginare un fronte comune per la “classe operaia”?

«La solidarietà di classe è tanto più indispensabile in un contesto come quello presente. Fu Marx stesso a mettere in risalto quanto la contrapposizione tra i proletari autoctoni e quelli stranieri — oltretutto discriminati — fosse un elemento essenziale del dominio economico e politico delle classi dominanti. Vanno di certo reinventate nuove modalità di conflitto e di organizzazione politica e sindacale, ma senza un fronte comune degli sfruttati si profila un orizzonte di guerra tra poveri e competizione sfrenata tra gli individui».

Categories
Interviews

Labour Rights and Globalization

は適当ではない」「国民に広く平等に官職を公開し最も能力・適正の面から優 れた者を公正に任用することが求められる」などとして、公募要件を撤廃し ようとしていません。
しかし、「期間業務職員の公募にかかる全労働の見解」でも明らかになって いるように、公募によらずに専門性の高い非常勤職員の雇用を更新すること は、成績主義や平等取扱いの原則には反しませんし、逆に道理にかなってい ると言えます。円滑な公務運営や職員の健康にまでも悪影響を及ぼしている 期間業務職員の機械的な公募は廃止すべきです。
ひきつづき、国で働く非正規労働者の雇用の安定と労働条件改善にむけて、 一層とりくみを強化していくことが求められています。

イタリアと日本の労働運動を
マ7レクス研究者と考える
マルチェロ・ムスト
ヨーク大学准教授。1976年生まれ。著書に『アナザーマルクス』『ラ ストマルクス』他。
聞き手九後健治国公労連書記長

ムスト お招きいただいてありがとうございます。私は自分の著作をアカデ ミック以外の人たちにも広げていけるように世界各国で刊行しています。特 に社会運動とか労働運動に対しても訴えかけていくようなことが重要で、本 日、国公労連に来られたことも私にとってすごく重要です。
そのように考える理由は2つあって、1つは政治的な考えとして国際的に やっていくことが重要であるということです。グローバルな問題は国際的に 協力していかないと解決できないからです。私が最新刊の『アナザー・マル クス』で一番、力を入れて書いたのは、マルクスが第1インターナショナル の創始者であったということに関してなんです。
もう1つは個人的な理由で、私の母は労働組合のリーダーをやっていて、5 歳とか子どものときからこういった会議室で運動に関わっていたんです。み んな大人が会議している横で絵を描いていたりしたんですけど(笑)、ときに は工場労働者のひげ面でガタイのいい人が自分を膝の上に乗せて「資本家が 何とか…」みたいな話をしていました。そういった環境で育って、大きくな ったら自分もそういったことをやりたいと思っていました。

ー日本ではあまり子どもを連れて会議に来る方は少ないので、ぼくらからすると それ自体が貴重な経験だと思いますね。
厶スト 子どもを家に置いておくことができなくて連れてきたということで もあって、それは女性が活動する難しさでもありますね。
一そうですね。そのイタリアの労働組合、労働運動はどのような状況でしょうか。
ムスト イタリアは3つ大きなナショナル・センターがあって1つは共産党 系の労働組合で500万人以上の構成員がいます。2つ目がキリスト教民主系で 300万人。もう1つが2つの間に位置する中道左派的な労働組合で150万人。 イタリアは他の国に比べて労働組合員がとても多い国ですが、この20年間の 間にヨーロッパの中のどこの国でもそうですけど、どんどん組合員が減って きている状況です。
加えて労働組合が労働者からの信頼を失ってきており、それは労働組合が いま中道左派的なポジションにいるからです。中道左派が政府と近いところ におり、政府がヨーロッパの中ではかなりひどいネオリベ政策をやっている のに労働組合も賛同してしまっています。10年前の経済危機の後からヨー ロ ッパが支配階級のものになっていって、労働者階級の暮らしをよくしていく ものではなくなっていきました。ポピュリスト政党とか、反政府主義みたい なところが出てきて、左派も右派もやっていることが同じになってきていま す。それで労働組合に加入するということが自分たちのためにならないとか、 どうでもいいこととなってしまった。
今日ではマルクスの時代と違ってもっと難しくなっていて、例えば本国に ある工場を閉鎖しても、もっと賃金の安い地域に工場をつくって、より低い 賃金で物が生産できるようになっています。これがいまカール・マルクスに 戻ることの重要性で、マルクスは150年以上前にこういった状況についても書 いているからです。マルクスに戻るということは労働者の主体性に立ち戻る ということです。
その上でヨーロッパないし世界的に労働組合にとっての困難が2つありま

す。1つは労働者階級の状態が大きな工場にみんなが集まるような状況では なくなってきていたり、契約の種類が複雑化してバラバラな契約の下で働い ているため、労働者を組織したり動員したりすることが難しくなってきてい ます。
もう1つの問題は右派政党の政策が移民を使って労働者を分断させようと しているということです。人種差別主義的な政策をとる政党は、労働者の賃 金が安いのは移民や難民がやってきているからだといいますが、実際は移民 が押し寄せてきているということ自体はそんなに大きな問題ではなく、労働 者と困窮者を戦わせるようになってきているということが問題で、これも労 働組合が移民労働者を一緒に組織することを難しくしている要因です。
また、ここ十数年かは労働組合が政党と強い結びつきを持っており、労働 組合にとってすごくマイナスなことになっています。結びついている政党が 政権を取っても、マーストリヒト条約がネオリベラルな政策を推進させるよ うになっているため、そうした政策をとる政権に労働組合が従う状況となり、 労働組合の信頼の喪失につながってしまったのです。マルクスはそれとはつ きりと違うものをつくり出そうとしていました。マルクスは労働組合という のは完全に政党から切り離されてなければならないと書いています。労働組 合は労働者階級とか、人間の生活状態を改善することに役立たなければいけ ないわけです。政府が中道左派であろうと右派であろうと、労働組合は完全 にそこから切り離されていなければいけない。これがこの間の教訓であると 思います。
公務員はヨーロッパでもものすごい攻撃にさらされていますね。先ほどの 移民と同じ形で、労働者同士が敵対させられています。私企業の労働者と公 的企業や公務員を対立させるわけです。ネオリベ側のプロパガンダとしては、 公務員労働者は怠惰、怠慢であると攻撃してきます。「公務員たちは国家の仕 事があるからとてもラッキーだね」「公務員労働者のせいで国全体が機能しな くなっているんだ」と。たしかに過去を見てみると、実際に公務員労働者は いい額の給料をもらっていたこともあります。しかし2008年の経済危機以降、

多くのヨーロッパの政府が財政危機に陥るようになり、インフラで物価は上 昇しているのに公務員労働者に対してより多くの賃金を払わないようにして います。
ーそれは聞けば聞くほど全く日本も同じだと思います。民間労働者というよりも 国民全体から公務員バッシングが強いですし、給料もそうですが、人件費とい う意味で人を減らせという声がけっこうあるんですね。その結果、いわゆる非 正規の公務員、それは1年契約が基本ですけど、1年契約の公務員が相当増え ていたりですとか、仕事そのものを民間に委託をするというのが増えています。 行政サービスの質も落ちていると思います。
ムスト 公共交通機関の労働者も同じ状況にありますね。民営化されて値段 が上がって、お金をちゃんと使わないのでものすごいトラブル、最大級の卜 ラブルが起きることもある。
—ヨーロッパでは水道など民営化したものをまた再公営化をするという話も聞き ますが。
ムスト 確かに民営化に対する批判はありますが、いったん民営化をして、そ れを実際に公共セクターに戻してくるのは難しいです。その一方で銀行は破 綻したら国有化する。「資本家というのは民営化を進めたがるけれども、債務 はどんどん公営化したがる」というマルクスのおもしろい警句があります。
水は少し違う感じで、最後の公共のものというところもあり、みんなが強 く抵抗して公共セクターにとどめようとしていました。これはヨーロッパだ けではなくて南アメリカでも同じ状況があると思います。ボリビアのコチャ バンバでは水の民営化に対してものすごく強い反対闘争が起きました。これ が革命的・改革的な運動の始まりで、エボ・モラレスを大統領にするのにつ ながっていきました。水の民営化に対する闘争というのが地域のコミュニテ イを守っていくことにもつながっていっています。
問題は2つあって、1つはヨーロッパのマジョリティーが右派になってき ています。もう1つは、経済が完全に政治を圧倒している状況が広がってい ます。社会政策の方針も変えられない。なぜかと言うと、ELFから経済政策の 方針はこうしろと言われているからで、、公営化や新しいサービスをつくるに

もお金が要りますが、そのお金がそもそも確保されておらず、ずっとできな
い状況が続いています。
一そうした世界の状況に対して、日本の労働組合には何が求められていると思い ますか。
ムスト 正確な状況はわからないので何とも言えないんですけど、もし方針
や資料が英語で読めるのであれば、今度ぜひ見たいです。
いま労働組合にできることというのは、世界中で広がっている労働者同士 の競争と労働者間の分断状況を引っくり返していくようなことをどんどん示 していくことです。
欧米の資本家は「おまえらは日本人みたいに働け」と言うんです(笑)。も し日本の状況が変われば、私は「君たちは日本人みたいに連帯するのがいい んだ」と言うことができるようになります。ただ、これはすぐに実現するの が難しいのはわかっています。
ー課題は幾つかあって、1つはさっきの労働者同士の競争という部分ですね。こ れが日本でもけっこう顕著になってきているという議論もあって、例えば公務 員の世界でも人事評価制度というのが入っています。そういう状況に加えて正 規と非正規という階層もあって、なかなか連帯をしようというふうになりにく い。まずはそこからだとは思います。
もう1つは、日本の労働組合は企業内労働組合なんです。だから社会的な問 題というのがなかなか共有化できないし、自分たちが抱えている問題を社会的 な問題にしにくいというのもあると思います。そこをどう打ち破っていくかが 課題かなというふうに思います。
私たちはさきの国会のときに「働き方改革」に対抗するために「ヨーロッパ のように人間らしく働こう」ということを宣伝していたんですけど(笑)、実 際はネオリベの攻撃でヨーロッパの人たちの働き方も、日本みたいに過労死が おきたりしているのでしょうか。
ムスト ヨーロッパでもどんどん悪くなっている状況です。でも世界的に見
ればまだいいほうです。
一番重要なのは、会社ごとに分断されていない労働組合があって、昔の労 働者たちがやっていたことを振り返ることです。同じことをやれというので はなく、そこからアイデアをもらって生き返らせるという意味で。

私の本に関して言っておきたいのは、資本主義について書かれていること が重要である、社会を変えていくために理論というのが重要であるというこ とです。理論は他にもたくさんあるのですが、多くがかなり小さい狭いとこ ろしか見てなくて、全体を見るようなものがほぼない。これだけ高度な技術 を持つようになったグローバル化社会の中で、小さい問題だけを見ていても 問題を解決することはできません。
これからもいろいろと連絡を取り合って、国際的な連帯をするために一緒 に仕事をしましょう。
ーこちらこそ貴重なお話をお聞かせいただいてありがとうございます。改めて厶 ストさんの問題意識や現状認識はわれわれと近いと感じました。ご著書でもま た勉強もさせていただきたいなと思います。ありがとうございました。

 

Categories
Interviews

Marx continua a ser imprescindível para pensar uma alternativa ao capitalismo

Em entrevista ao Esquerda.net, Marcello Musto fala de um Marx diferente do esquematismo dogmático. Um Marx literal, descoberto nos últimos escritos que mostram um pensador que está para além da caricatura economicista e eurocêntrica. Esta quinta-feira, às 21 horas, apresenta em Lisboa o seu livro “O velho Marx”.

Marcello Musto nasceu em 1976 na Itália. É doutorado em Filosofia pela Universidade de Nápoles e pela Universidade de Nice e professor no Departamento de Sociologia da Universidade de York. Especialista no pensamento de Karl Marx, organizou e escreveu vários livros sobre este autor e também sobre a Iª Internacional.

Em português tem publicados O velho Marx – uma biografia de seus últimos anos (1881-1883) e Trabalhadores, uni-vos! – Antologia política da 1ª Internacional, ambos publicados pela editora brasileira Boitempo.

É precisamento este primeiro livro que vai apresentar esta quinta-feira, às 21 horas na sede do Bloco na Rua da Palma, em Lisboa.

 

Porque é que nos devemos interessar hoje pelo pensamento de Marx?

Depois de 1989, tivemos duas décadas de silêncio sobre Marx. Mas, em 2008, voltou o interesse internacional sobre Marx. Este interesse foi sobretudo pela crítica da economia política e foi global. Com exceção de algumas partes do mundo como, por exemplo, o leste da Europa nos países que tinham pertencido ao chamado “bloco socialista”.

Marx regressou às grandes universidades como as dos Estados Unidos. Mais ou menos todos os países da Europa, da América Latina, da América do Norte têm um Fórum Marx, um congresso internacional que se faz a cada ano ou dois. Em 2017, 2018, foram ainda mais importantes pelo 150º aniversário do Capital e pelo bicentenário de Marx.

O que julgo que é interessante agora é diferente: é regressar ao Marx político. Porque nesse regresso a Marx que aconteceu depois de 2008 parece-me que tinha voltado a ideia de Joseph Schumpeter de que o pensamento político de Marx é débil, é dogmático, mas a crítica da economia política é interessante.

“As pessoas diziam que Marx era um autor branco, europeu, eurocêntrico, que não serve para hoje.”

Penso que o que se pode passar nos próximos anos é voltar à teoria política de Marx e analisar novamente, com novos textos e com uma cultura política diferente, temas que têm uma forte atualidade ou que podem ser muito interessantes para nós hoje. Por exemplo, quando houve este fenómeno de voltar a Marx em muitos países, sobretudo nos Estados Unidos, a crítica contra Marx era que este era um autor que escreveu e pensou quase apenas o conflito entre capital e trabalho e por isso as pessoas diziam que Marx era um autor branco, europeu, eurocêntrico, que não serve para hoje.

No último trabalho que publiquei em português, tentei demonstrar como, na realidade, o Marx dos últimos anos é um Marx que é muito mais amplo do que as pessoas geralmente identificam com Marx. Agora passámos a ter uma ideia de Marx bastante diferente. Marx escreveu muitíssimo sobre as questões que têm forte atualidade. A questão ecológica, por exemplo, é um tema que nos ajuda a pensar o socialismo não como um desenvolvimento das forças produtivas como foi na União Soviética do século XX. Mas também nos riscos muito fortes não apenas para os trabalhadores, exploração, alienação etc. mas também para o planeta, para as questões ambientais.

Marx também foi um autor que pensou muitíssimo o tema da desigualdade entre o norte e o sul do mundo. Nesta década entre o fim da Internacional, 1872, e o ano em que Marx morreu, em 1883, temos muitos estudos em que Marx se preocupa com a realidade da Argélia e critica os colonialistas franceses, em que analisa novamente com mais instrumentos políticos e teóricos a Índia e toma uma posição muito forte, muito clara, contra o colonialismo inglês, em que se preocupa com a invasão espanhola do México, em que estuda a Indonésia, o Egito. É um Marx muito mais global.

“Marx pensava que a emancipação das mulheres tem de ser um elemento fundamental da sociedade socialista.”

E isto é claro também pelo que está no Capital. Agora que temos todos os manuscritos do Capital pode-se ler que Marx o queria completar, estava convencido de que poderia pelo menos fazer o segundo volume do Capital, mas também queria ampliar o ponto de vista. Não ter apenas a Inglaterra e a Europa como centro de análise, porque faltavam os documentos sobre outras partes do mundo, mas também analisar o capitalismo nos Estados Unidos depois da guerra civil de 61-65 e as alterações dramáticas que estavam a acontecer na sociedade russa a seguir ao fim da servidão em 1861, por exemplo.

Também é um Marx que se ocupa da questão de género, que fala da emancipação das mulheres e que diz que isto tem de ser um elemento fundamental da sociedade socialista. E que na nova sociedade o nível de emancipação se pode medir através do nível de emancipação da mulher, o que é um velho tema de Fourier e dos socialistas utópicos franceses.

Há ainda várias outras questões. Mas a questão mais importante para mim politicamente para repensar o socialismo é a ideia da liberdade do indivíduo. Há muitos documentos de Marx que estudam esta questão. Claro, não são livros, não são artigos publicados, são documentos fragmentários que um velho que estava muito cansado deixou.

Estes documentos não têm de ser considerados como uma Bíblia como foram anteriormente. Eu não penso que a esquerda hoje em Portugal, em 2019, tem de organizar uma política ecológica pensando no que Marx escreveu nestes manuscritos. Mas é muito interessante voltar a este Marx hoje, que penso que é a tarefa de uma nova geração, de investigadores e militantes.

O que tenho visto muito nos últimos dois anos, em todas estas conferências internacionais, é que pela primeira vez nas últimas décadas há um grande interesse das novas gerações por Marx. Depois de três décadas de pós-modernismo e de crítica de fragmentos da sociedade, há uma necessidade de voltar a fazer um discurso crítico sobre o capitalismo, também porque a crise económica que voltou em 2008 tornou-se rapidamente numa crise social e também numa crise de sistema político. Como sabemos muito bem na Europa. Em alguns países, há novos partidos que foram criados, organizados em poucas semanas ou meses, e que conseguiram tornar-se muito importantes. Ou noutras partes há uma rejeição da política muito forte.

Hoje há um novo debate sobre o pós-capitalismo. Penso que é interessante utilizar Marx neste debate e ver o que o tesouro que é a tradição socialista, que foi deixada de lado depois de 1989, nos pode oferecer para além de Marx. Há que analisar os problemas que existiam, as derrotas, as razões críticas e que reconsiderar positivamente muitas questões não apenas teóricas mas também de organização política que diferentes socialismos, marxistas ou não marxistas, nos podem oferecer. Para dar apenas um exemplo. Hoje fala-se muito de mutualismo que é uma velha questão que se falava no tempo de Marx mas sem se saber na verdade o que era este mutualismo.

 

Estão a surgir textos de Marx que desconhecíamos, acha que Marx ainda nos consegue surpreender?

A edição crítica retomou-se em 1998. Com a edição crítica podemos entrar na cabeça de Marx. E o que me interessa agora em Marx é que muitos dos novos textos, publicaram-se mais de 25 novos volumes, quase trinta, e a maioria dos textos que eram inéditos, mostram-nos um Marx que faz perguntas. Perguntas para si próprio: para onde ir, como seguir… É um Marx muito auto-crítico. Marx é nesse aspeto um bom mestre para os mais jovens. Mas é um autor que foi caraterizado pelo marxismo-leninismo do século XX como dogmático, esquemático, economicista, etc.

Aquilo de gosto muito é mostrar as perguntas de Marx porque também podemos aprender a partir das suas perguntas.

“Marx nunca foi dogmático, foi modificando partes importantes do primeiro livro do Capital depois de o ter publicado.”

A segunda questão é se nos consegue surpreender. Eu penso que sim. E vou a dar este exemplo do último Marx. Sempre se escreveu que Marx, depois da Internacional, morreu praticamente. Nos últimos dez anos não fez muitas coisas. Agora que temos as notas de Marx, os manuscritos, os cadernos, que mostram a direção que ele estava a seguir e queria continuar a seguir, apesar de não ter tido mais tempo, mais energia, mais saúde, vemos que não apenas Marx continuou as suas investigações, quando antes se dizia que ele as tinha parado, mas também que as ampliou a novas questões temáticas, novos países e também novas disciplinas.

Ou seja, sempre tínhamos considerado que Marx tinha chegado ao final da sua vida sem energia devido à vida terrível que tinha tido. Mas na verdade Marx não apenas continuou a investigação mas também a aumentou de forma quantitativa e qualitativa muito interessante. O problema é que esta investigação não terminou. Marx estava a lutar de forma fortíssima para completar o segundo livro do Capital ou para mudar algumas coisas interessantes do primeiro livro do Capital.

Dizemos sempre que não devemos ler Marx de forma dogmática mas Marx também nunca o foi. Marx foi modificando partes importantes do primeiro livro do Capital depois poucos anos de o ter publicado, quando estava a fazer a tradução francesa.

Um exemplo que eu apresento sempre é o que Marx diz: a minha crítica do capitalismo e a minha representação do capitalismo diz respeito à Inglaterra e eu penso na Europa Ocidental mas isso não pode ser um passe-partout, um esquema histórico, da Filosofia da História, que tem de acontecer em todas as partes do mundo, em todos os períodos e épocas históricas. E Gramsci entendeu-o e por isso estava a lutar tão fortemente contra o manual de materialismo histórico de Bukharin. São duas opções que agora sabemos que o próprio Marx conhecia e a sua crítica contra os primeiros marxistas dogmáticos valia não só na sua altura mas também para o futuro.

 

O que nos diria mais para nos apresentar a este velho Marx desconhecido de que fala no seu livro?

É um autor muito preocupado em analisar as formas, as formações pré-capitalistas. Penso que Marx analisa com muito mais rigor e com muitas mais fontes e materiais que agora tem como é possível para um modo de produção converter-se noutra coisa. Marx está muito atento ao estudo da etnografia, antropologia. Olha para as formas comunitárias, pré-capitalistas e para o debate sobre se estas se podem converter em algo comunista sem passar pelo sofrimento terrível do capitalismo.

Muitos marxistas dizem que isto não é possível. Não sabem que Marx escreveu claramente que isto é possível e que não se tem de passar pelo esquema: modo de produção asiático, feudal, capitalista e socialista como ele escreveu no famoso prefácio de 1859.

É um Marx que analisa muito a história de forma crítica. E essa é a razão pela qual prefere estudar e analisar mais e não publicar os materiais que já tem prontos.

É um Marx que também analisa as diferenças no capitalismo, as suas variantes. Porque há um capitalismo diferente que se vai desenvolver nos Estados Unidos e isto também dá uma imagem muito diferente do Marx dogmático que geralmente se representa.

Marx quase morre a terminar uma cronologia histórica dos eventos mais importantes, não apenas dos eventos económicos mas também dos políticos. E não apenas dos da Europa mas também de outras partes como por exemplo o Médio Oriente. Isso significa que Marx se preocupa em analisar eventos políticos, ideológicos, como por exemplo a função do Estado, que têm um peso e uma força no momento económico e que vão modificá-lo e que vão fazer com que o capitalismo que se encontra hoje é um capitalismo diferente do que se pode passar daqui a vinte anos.

Alguma desta reflexão, por exemplo sobre a comuna rural russa, a obshchina, que Marx estudou com tanto interesse, está a analisar-se com muito interesse na América Latina. Álvaro García Linera, o ex-vice-Presidente da Bolívia, publicou outra vez estes documentos agora com novos manuscritos para mostrar como a forma comunitária pode ser útil. Ou, pelo menos, para utilizar o antidogmatismo de Marx contra o dogmatismo dos partidos comunistas da Terceira Internacional.

Esta é a caracterização do último Marx: abrir-se a novas questões, ter uma perspetiva cada vez mais internacional e internacionalista, agora que lhe era possível estudar e ter vínculos mais fortes com o movimento operário internacional que estava a nascer lentamente também na Argentina, na Índia, na Rússia.

Marx morre antes da formação da maior parte dos partido políticos. Apenas existia o partido na Alemanha. Foi Engels que chegou a participar na IIª Internacional que foi a Internacional dos partidos políticos. Mas Marx sabia que havia outros companheiros, outros intelectuais críticos e militantes que seguiriam o trabalho que ele tinha deixou aberto.

 

Dá a conhecer um Marx que é um intelectual militante. Mas, por vezes fala-se num Marx dos académicos e num Marx dos militantes. Há mesmo esta separação? Que diálogos é que são possíveis entre estes dois universos?

Penso que é necessário fazer esse diálogo. Para o fazer teriam de acontecer duas coisas. A primeira é que os académicos têm de voltar é à função do intelectual crítico e militante. O intelectual hoje é pouco crítico. E isso encontra-se muito, por exemplo, nas análises sobre o que se passou na América Latina nos últimos anos: ou era uma defesa completa, total, dos governos da esquerda moderada, o PT de Lula, Kirchner na Argentina, o Chile, ou outras experiências, ou era uma defesa absoluta, dogmática, do “socialismo do século XXI” que também é uma definição da qual não gosto porque não significa nada. Ou seja, significa que não tivemos a força de voltar a analisar criticamente o socialismo passado e de dizer que socialismos queremos.

Intelectual militante significa que depois de 30 anos de desertificação não se pode ir a uma reunião política e ficar frustrado porque a maioria dos camaradas, sobretudo os mais jovens, têm de ser alfabetizados como se fazia no tempo de Marx. E, na verdade, nos últimos anos, houve pouquíssimas experiências desse tipo.

Sou de 76. E penso que sou sortudo em comparação aos que hoje têm vinte porque, pelo menos, vi o último episódio da história deste movimento operário do século XX.

“Os partidos não podem apenas seguir a atualidade. Têm de investir na formação política.”

Ou seja, também há que trabalhar nos partidos políticos. Não apenas na intelectualidade. E os partidos não podem pensar exclusivamente em seguir a atualidade política e fazê-lo de forma polémica, superficial. Têm de investir muito num processo de formação. E isto também nos movimentos sociais.

Quando falo em formação política não falo apenas em história do socialismo. Mas falo também de uma perspetiva internacional que é o que falta mais hoje na comparação com o passado. Ou seja, hoje em dia é muito difícil ter coletivos políticos ou redes sociais, ou grupos locais de partidos, nas quais nas reuniões políticas não se fale apenas no que se está a passar na autarquia ou no que os autarcas estão a fazer mas se fale também, como se fazia antes, das questões internacionais que têm um caráter de enorme formação política e são muito úteis para os jovens.

O mesmo vale para os sindicatos. Neste momento estou a fazer um curso de formação para todos os secretários gerais sindicais das regiões de Itália. Porque eles não têm nada. E desde há vinte anos que não têm nada. Não obstante, Itália era um país com uma formação incrível. A escola de Frattocchie do Partido Comunista e a escola da CGIL eram muito famosas. Podias gostar ou não, podias considerar moderadas demais ou não, mas era uma maneira de pensar a política e de fazer formação para os quadros. Não só para os quadros mais jovens mas também para os trabalhadores que se alfabetizaram e conseguiram níveis de formação importantíssimos.

Por último, nos movimentos sociais. Estes não podem pensar ocupar-se exclusivamente de uma questão, por exemplo o mercado bio ou a reciclagem, que são importantes e um trabalho que tem de ser organizado contra a ideia dogmática do partido comunista do passado.

Estes três mundos, que deveriam ser o mesmo mundo, devem encontrar-se e abrir-se mais, esforçar-se mais para o encontro, penso também que vão precisar de fazer um esforço para a pluralidade que é muito importante. Opiniões diferentes e competências diferentes têm de encontrar-se e têm de trabalhar juntas porque, em muitos países, estamos em condição de “ano zero”. O caso de Itália, lamentavelmente, é um caso emblemático neste sentido.

 

Há quem diga que a investigação sobre Marx está condenada a decair, há quem fale numa nova idade de ouro com novos investigadores e novas investigações, qual é a sua avaliação sobre o estado da investigação sobre Marx e sobre o marxismo?

Faço uma avaliação positiva se fizer uma comparação com os últimos vinte anos. Se virmos o número de publicações sobre Marx em diferentes países e em diferentes idiomas e também reedições dos livros de Marx em países como França, Espanha, Itália, já para falar só na Europa, é um número ridículo. Na segunda parte dos anos 80 e em todos os anos 90 há uma derrocada total.

Agora há um ciclo de expansão, um ciclo positivo, e muitas editoras prestigiadas pedem mais contribuições. O que está a faltar é renovar o Marx que se lê em comparação com o que atualmente sabemos dele.

O Marx que se lê hoje na maioria dos países, nos manuais, nos textos que circulam mais é o Marx do Manifesto do Partido Comunista, da Ideologia Alemã, dos Manuscritos Económico-Filosóficos de 1844, que é o texto que mais circulou em muitos países. Este Marx é interessante, fascinante, mas não tem nada a ver com a elaboração de Marx que foi feita com o Capital, como teórico, e depois do Capital na Internacional, com a Comuna de Paris ou com a análise e a interação com muitas partes do mundo, que é feito pelo Marx das últimas décadas.

A tarefa que tem uma nova geração de intelectuais críticos e militantes é de tentar renovar este Marx e permitir que uma outra nova geração o leia de forma diferente, que não é a forma do manual ortodoxo do marxismo-leninismo.

Também é preciso mostrar como Marx ainda tem muito para dizer sobre as temáticas que são interessantíssimas para nós. E também a crítica da política de Marx, agora estou a pensar na crítica dos outros socialismos, socialismo de Estado de Lassale, socialismo de mercado de Proudhon e muitos mais, é útil para revisitar criticamente o socialismo do século XX. O que não significa que vamos aplicar Marx mas que podemos entender uma ideia clara de anticapitalismo que ainda pode ser útil para nós, repensando as alternativas que é o que temos de fazer hoje na nossa sociedade.

 

Escreveu sobre a Iª Internacional: a história que nos é contada sobre esta é, muitas vezes, a história de como o sectarismo destruiu tudo. Há alguma razão de esperança na história da Iª Internacional ou é só a história de um fracasso?

Essa é a história de um chefe, Karl Marx, que organizou tudo. E certamente que Marx teve o papel mais importante da Internacional. E também é interessante relacionar a sua obra com a Internacional porque a maior parte dos estudos sobre Marx, biográficos, políticos, de teoria crítica, não consideram o Marx da Internacional que é o Marx da elaboração política mais importante com a exceção desses últimos textos, que são difíceis, apenas conhecemos a Crítica do Programa de Gotha que é de 1875 como texto em forma organizada mas que não foi publicado para não fazer um rombo no partido alemão.

Mas na Iª Internacional, há um protagonismo muito forte dos trabalhadores. E esta é extraordinária porque por ela passam pela primeira vez questões que serão emblemáticas na história do movimento operário. É a primeira que se fala na necessidade da fundação do partido político. É a primeira vez que se toma a decisão de ter a greve como instrumento fundamental de luta. A maioria das componentes da Iª Internacional eram contra a greve como por exemplo os anarquistas proudhonianos que eram muito maioritários em França e fala-se da coletivação das terras que é um tema que depois vai ser também importante no sul, no México, no Brasil… isto será analisado e escrito por Marx nestes congressos e foi aprovado em 1868/69.

Este protagonismo operário foi importante para Marx. Porque Marx não aprendeu apenas através dos livros. Também aprendeu a partir das condições concretas, como por exemplo da Comuna de Paris de 1871, de onde tirou a ideia de que não há que esperar que todas as condições políticas estejam perfeitas para começar a revolução. E foram os populistas russos que convenceram Marx que há que organizar o que se pode enquanto este desconfiava dos marxistas russos que esperam a revolução na Suíça, apenas a escrever artigos nos jornais.

Mas também é útil para nós olhar para a Iª Internacional como uma organização feita por humanos e não por divinos. Escrevia-se que a Iª Internacional era uma organização de milhões de trabalhadores e sentimo-nos muito fracos hoje quando sabemos o quão difícil é organizar um partido ou até um grupo. Contudo, a Iª Internacional era uma organização que tinha muitos problemas em organizar os trabalhadores nas fábricas, por exemplo nas grandes fábricas do norte da Inglaterra, e que tinha uma maioria de militantes que eram artesões porque estes eram os mais educados, eram aqueles que já se tinham resgatado e emancipado um pouco mais e tinham tido um pouco de tempo para aprender política.

A Iª Internacional tinha muitos problemas com os trabalhadores desqualificados. E esse é um problema enorme que temos hoje. Pensamos que no passado tudo era perfeito, tudo era lindo porque estava Marx a organizar tudo. Mas era muito difícil organizar a solidariedade internacional.

“A Iª Internacional cresce construindo política, militância e aceitando que há diferentes culturas que têm de trabalhar juntas porque assim têm mais força.”

Marx quase forçou a maioria dos dirigentes ingleses a colocar um operário irlandês como presidente da Internacional durante um certo período. Isso, para eles, era algo terrível. Mas Marx explicou claramente já nos anos 1860 (aqui não temos de esperar pelo último Marx) que o segredo da burguesia inglesa era dividir os operários, os pobres, o povo, entre irlandeses e ingleses, ou entre franceses e alemães. E há uma mensagem de internacionalismo que é muito forte como teoria e como organização prática.

E também penso que esta Iª Internacional é muito útil para nós hoje porque, lamentavelmente, temos um nível de desorganização política que não podemos fazer comparações com a IIIª Internacional que é muito estadual nem com a IIª que é uma Internacional de partidos políticos muito fortes.

A Iª Internacional é uma Internacional que vive e cresce construindo política, construindo militância. E também aceitando que há diferentes culturas que têm de trabalhar juntas porque assim têm mais força. Depois, claro, que há momentos e ruturas políticas como isto da participação no momento político que dividiu a internacional com a cisão dos anarquistas.

Penso que o momento atual de possível divisão é sobre este tema dos trabalhadores migrantes e também se utiliza Marx de uma forma muito abusiva quando se fala do “exército de reserva industrial” como se Marx estivesse a dizer que esses trabalhadores são maus porque vão baixar o nosso salário.

Pelo contrário, Marx preocupou-se com a imigração muito claramente. É outro tema que emerge neste último período. Claro que não escreveu nenhum artigo sobre isto. Até porque não era jornalista nesta altura. Estava nessa altura a lutar para completar o Capital. Mas quando o último Marx contribui para escrever o programa do Partido Socialista Operário Francês e pela primeira supera a importância de Proudhon em França, neste programa está escrito que os trabalhadores emigrantes tinham de ter o mesmo salário dos trabalhadores autóctones.

Estas ideias para nós são interessantes. Não apenas do ponto de vista historiográfico mas também pela prática política.

 

Desde o momento em que a Internacional começou essa formação de partidos até hoje muito mudou: a forma-partido ainda faz sentido?

A forma-partido é um tema imprescindível da experiência da Iª Internacional. Penso que a forma da organização política é imprescindível hoje também. Mas uma organização política tem de aprender que não pode utilizar as categorias do vanguardismo leninista do século XX ou as leituras dogmáticas dos partidos comunistas na América Latina que consideram o camponês como um pequeno-burguês quando o camponês para Marx é um sujeito eminentemente revolucionário porque pode trabalhar de uma forma distinta.

“Temos de tentar abrir os partidos a uma participação política o mais ampla possível.”

Também temos de fazer uma análise das formas políticas mas sem organização política a esquerda fica extremamente débil. Continuo a pensar que precisamos de formas de organização política que têm de ser muito democráticas. Temos de tentar abri-las de uma forma a uma participação política o mais ampla possível, sobretudo das novas gerações.

 

Então hoje qual o papel de um partido anticapitalista? E o que pode ser um partido marxista ou para que é o marxismo pode servir a um partido?

Há um tema muito interessante que é o dos primeiros partidos que se organizaram e que precisavam de fazer um programa político, que é o que falta hoje igualmente na maioria dos partidos da esquerda, um programa político claro mas também um programa político com compromissos. Porque estes são úteis e sobretudo ajudam o partido, a nova organização, a falar às massas populares.

Marx entendia isso. E nunca é sectário. Mas sabe que também tem de desempenhar o papel do intelectual crítico. E ele está muito interessado em falar da sociedade anticapitalista e demonstrar que é possível mudar, e é necessário se queres fazer uma sociedade de emancipação social e não só política, mudar radicalmente a sociedade capitalista.

“Onde haja exploração, Marx vai mostrá-lo claramente.”

E Marx não é suficiente. Precisamos de outras coisas. Também de outros socialismos do século XIX. Não apenas revisitar criticamente as experiências do século XX. O tema do mercado, ou o tema da planificação, o tema do modelo de desenvolvimento, ou da ecologia, são questões que necessitam muitas considerações, muitos autores e muitas experiências práticas.

Mas temos consciência que Marx oferece-nos sempre um olhar distinto sobre o modo de produção capitalista. Onde haja exploração, Marx vai mostrá-lo claramente. Onde haja possibilidades de construir uma sociedade plenamente emancipada, Marx vai mostrá-lo claramente.

E muito mais que outros socialistas, que outros socialistas como Bakunine, Proudhon, Lassalle, ou outras grandes figuras do século XIX.

Marx tentou escrever uma crítica do modo de produção capitalista não apenas no seu contexto histórico mas também como tendência, como crise de um modo de produção. E esta é a razão pela qual sempre o voltamos a utilizar, com dificuldades, com alterações, com necessidade de atualizações. Mas Marx continua a ser um autor imprescindível para pensar a alternativa ao capitalismo hoje.

 

Se as redes internacionais são fracas, se os partidos de esquerda estão em crise, o que fazer? Como construir esse programa?

As condições para mim são muito desfavoráveis. Não apenas na Europa mas também na América Latina. E a situação é ainda mais complicada na Ásia.

Portugal tem uma situação diferente. Temos ainda de ver como o Bloco vai aprender com as experiências dos partidos da assim chamada esquerda radical nos anos 90 e no começo do século XXI que estiveram em coligações políticas com os partidos socialistas, sociais-democratas ou democráticos e que foram identificados com estes partidos e foram completamente obliterados quando estes partidos não fizeram uma política de reformismo básico.

Para voltar à tua questão, penso que é necessário revisitar a história e a derrota histórica do socialismo que foi deixada de lado e não foi analisada. E hoje temos, quando temos forças políticas que estão numa tendência positiva ou não se preocupam em elaborar uma plataforma política ou têm uma plataforma política que é uma plataforma de social-democracia clássica dos anos 60 e 70.

Para mim foi muito interessante o que foi feito pela France Insoumise (e apenas neste sentido particular) porque pelo menos organizou um esforço de participação coletiva e foi identificada a necessidade de ter um programa político e de abrir esse programa a temáticas como a da ecologia, que tem de ser um tema central da esquerda anticapitalista hoje.

Se não se faz isto ou se continua nas instituições e apenas por lá ou a esquerda não vai a repensar questões que têm de ser repensadas também pelas alterações do capitalismo e da política.

Ainda há outra questão a repensar também. Eu não falo apenas da teoria mas também das formas da participação política. O Syriza era um partido que tinha 35% dos votos, ganhou as eleições com este nível de sucesso eleitoral mas era um partido que tinha 17 mil militantes quando Tsipras foi eleito. Se fizermos a comparação com o que acontecia nos anos 60 e 70 há uma distância enorme.

Como vamos reorganizar a forma política hoje, a participação política é um tema que tem de ser completamente repensado. Mas repensado utilizando a história do socialismo, revisitando criticamente os princípios do século XIX e as experiências políticas do século XX. Se abandonarmos isto vamos organizar definições muito simples mas que serão muito vazias.

Entrevista de Carlos Carujo

 

Categories
Interviews

Alla riscoperta del pensiero di Karl Marx

Alla riscoperta del pensiero di Karl Marx, Corriere del Ticino, 27 February 2019.

Sergio Caroli

Forte della pubblicazione di testi inediti di Karl Marx, Marcello Musto, professore associato di Sociologia teorica presso la York University di Toronto, analizza nel saggio Karl Marx.

Biografia intellettuale e politica. 1857-1883 (Einaudi, pagine 329. euro 30), la vasta gamma di ricerche che il pensatore di Treviri condusse, unitamente alla critica dell’economia politica, intorno alle più diverse discipline e aree geografiche. Esse vanno, solo per citarne alcune, dalla analisi dello sviluppo del capitalismo negli Stati Uniti, all’evoluzione del’economia russa a seguito dell’abolizione della servitù della gleba, alla proprietà comune nelle società primitive, ai caratteri del colonialismo in Asia. Marx seguì con particolare acume i principali eventi della politica mondiale, sostenendo la lotta della Polonia per l’indipendenza, commentò le vicende della Guerra civile americana, appoggiando la causa dell’abolizione della schiavitù e quella per l’indipendenza dell’Irlanda.
Marcello Musto, i cui suoi scritti sono stati tradotti in oltre venti lingue, è autore delle monografie Ripensare Marx e i marxismi. Studi e saggi (Carocci 2011), L’Ultimo Marx 1881-1883. Saggio di biografia intellettuale (Donzelli 2016).

 

1) Professor Musto, Marx viene spesso descritto come eurocentrico, economicista e interessato solo all’analisi dell’economia e al conflitto di classe tra capitale e lavoro. Perché questa descrizione non corrisponde al vero?  
Lungi dall’interessarsi solo del proletariato di fabbrica, Marx non tralasciò di evidenziare le potenzialità rivoluzionarie di altre soggettività ai margini della società capitalistica. Ciò avvenne soprattutto nell’ultimo decennio di vita. Inoltre, lo studio delle realtà extraeuropee e degli effetti nefasti prodotti dal colonialismo nelle periferie del globo occupò un posto tutt’altro che secondario nelle sue riflessioni. La critica al ruolo svolto dalle potenze occidentali nel sud del mondo è netta e inequivocabile. Aggiungo che, se avesse avuto più tempo, nei libri II e III del Capitale – che, come si sa, rimasero incompiuti – Marx avrebbe significativamente esteso oltre l’Europa il campo di analisi della sua critica dell’economia.

 

2) Lei sostiene che l’”Internazionale dei lavoratori” non fu creazione esclusiva di Marx. Quale fu il suo ruolo in seno all’organizzazione?
Diversamente da quanto propagandato dalla liturgia sovietica, l’Internazionale fu molto di più del solo Marx. Tra i vari gruppi che ne fecero parte vi furono i sindacati inglesi, i mutualisti francesi – entrambi, seppur per ragioni differenti, molto moderati – e gli anarchici vicini a Bakunin. L’impresa di riuscire a far convivere tutte queste tendenze nella stessa organizzazione fu indiscutibilmente opera di Marx. Le sue doti politiche gli permisero di tenere assieme ciò che appariva inconciliabile e assicurarono un futuro all’Internazionale. Fu Marx a scrivere tutte le principali risoluzioni dell’Associazione e a dare una chiara finalità all’Internazionale. Realizzò un programma politico non preclusivo, eppure fermamente di classe, a garanzia di un movimento che ambiva a essere di massa e non settario. In un’epoca nella quale il mondo del lavoro è costretto, anche in Europa, a subire condizioni di sfruttamento e forme di legislazione simili a quelle dell’Ottocento e in cui vecchi e nuovi conservatori tentano, ancora una volta, di dividere chi lavora da chi è precario, disoccupato o migrante, l’eredità politica dell’Internazionale riacquista uno straordinario valore.

 

3) Quali elementi delle analisi di Marx sulla Guerra civile americana hanno retto alla prova del tempo?
Marx intravide nella lotta contro la schiavitù in atto negli Stati Uniti uno degli eventi politici più rilevanti della sua epoca. Accanto alla fondamentale battaglia contro il razzismo, egli spiegò agli sprovveduti che si illudevano del contrario che “il lavoro di pelle bianca non può emanciparsi in un paese dove viene discriminato se ha la pelle nera”. La guerra tra poveri distoglieva le classi subalterne dalla lotta contro le vere cause delle ingiustizie sociali. Marx ripeté in numerose occasioni ciò che in molti oggi, anche a sinistra, paiono aver dimenticato: quando le classi dominanti, mediante la loro propaganda, riescono a dividere i proletari, le condizioni di vita di questi ultimi – non solo di quelli migranti ma anche degli autoctoni – sono sempre destinate a peggiorare. È un monito che va nuovamente spiegato con urgenza, nel drammatico contesto politico attuale.

 

4) Quali elementi di interesse offrono i Quaderni antropologici redatti dall’ultimo Marx?
Tramite questi studi, egli ampliò le sue vedute in merito a tematiche che giudicò molto considerevoli. Tra queste figurano l’emancipazione di genere, l’origine dei rapporti proprietari e le pratiche comunitarie esistenti nelle società precapitalistiche. Queste ricerche gli permisero di sfuggire al determinismo nel quale caddero non solo tanti suoi contemporanei, ma anche diversi suoi seguaci e presunti continuatori.

 

5) Nel corso del loro quarantennale sodalizio Marx ed Engels si confrontarono su ogni possibile tematica, ma Marx non parlò mai del come avrebbe dovuto essere organizzata la società del domani. Come lo spiega?
Marx volle decisamente distinguersi dai tanti pensatori che impiegavano il loro tempo a ipotizzare la struttura ideale della società socialista. Egli irrise questo modo di concepire la politica e ritenne che le questioni sul sistema perfetto per il futuro servivano soltanto a distrarre dalle lotte del presente. A suo avviso, la trasformazione collettiva non poteva avvenire in base all’applicazione di metastorici ordinamenti di organizzazione sociale, aprioristicamente concepiti da filosofi o utopisti. Marx fu un convinto assertore dell’autoemancipazione della classe operaia. Reputò che, quando sarebbero maturati i tempi, i lavoratori sarebbero stati in grado di liberare sé stessi e di trasformare la produzione capitalistica nel suo opposto, ovvero in una compiuta democrazia, in “un’associazione di liberi esseri umani che lavorano con mezzi di produzione comuni”. Se Marx si guardò bene dal “prescrivere ricette per l’avvenire”, ciò non vuol dire, però, che egli non abbia mai descritto cosa intendesse per comunismo. Per esempio, affermò chiaramente che la nuova società avrebbe dovuto essere basata sul ‘pieno e libero sviluppo di ogni individuo’, sulla diminuzione del tempo di lavoro a vantaggio del tempo libero e sulla fine della logica del possesso distruttivo insita nel capitale – i cui effetti drammatici egli riuscì a intravedere anche nei confronti della natura. Per Marx, comunismo significava maggiore ricchezza collettiva e non uno stato di miseria generalizzata.

Categories
Interviews

Marx liberato da stereotipi ammuffiti

Forte della pubblicazione di testi inediti di Karl Marx, Marcello Musto, professore associato di Sociologia teorica presso la York University di Toronto, analizza nel saggio Karl Marx. Biografia intellettuale e politica. 1857-1883 (Einaudi, pagine 329. euro 30), la vasta gamma di ricerche che il pensatore di Treviri condusse, unitamente alla critica dell’economia politica, intorno alle più diverse discipline e aree geografiche. Esse vanno, solo per citarne alcune, dalla analisi dello sviluppo del capitalismo negli Stati Uniti, all’evoluzione del’economia russa a seguito dell’abolizione della servitù della gleba, alla proprietà comune nelle società primitive, ai caratteri del colonialismo in Asia. Marx seguì con particolare acume i principali eventi della politica mondiale, sostenendo la lotta della Polonia per l’indipendenza, commentò le vicende della Guerra civile americana, appoggiando la causa dell’abolizione della schiavitù e quella per l’indipendenza dell’Irlanda.
Marcello Musto, i cui suoi scritti sono stati tradotti in oltre venti lingue, è autore delle monografie Ripensare Marx e i marxismi. Studi e saggi (Carocci 2011), L’Ultimo Marx 1881-1883. Saggio di biografia intellettuale (Donzelli 2016).

1) Professor Musto, Marx viene spesso descritto come eurocentrico, economicista e interessato solo all’analisi dell’economia e al conflitto di classe tra capitale e lavoro. Perché questa descrizione non corrisponde al vero?
Lungi dall’interessarsi solo del proletariato di fabbrica, Marx non tralasciò di evidenziare le potenzialità rivoluzionarie di altre soggettività ai margini della società capitalistica. Ciò avvenne soprattutto nell’ultimo decennio di vita. Inoltre, lo studio delle realtà extraeuropee e degli effetti nefasti prodotti dal colonialismo nelle periferie del globo occupò un posto tutt’altro che secondario nelle sue riflessioni. La critica al ruolo svolto dalle potenze occidentali nel sud del mondo è netta e inequivocabile. Aggiungo che, se avesse avuto più tempo, nei libri II e III del Capitale – che, come si sa, rimasero incompiuti – Marx avrebbe significativamente esteso oltre l’Europa il campo di analisi della sua critica dell’economia.

2) Lei sostiene che l’”Internazionale dei lavoratori” non fu creazione esclusiva di Marx. Quale fu il suo ruolo in seno all’organizzazione?
Diversamente da quanto propagandato dalla liturgia sovietica, l’Internazionale fu molto di più del solo Marx. Tra i vari gruppi che ne fecero parte vi furono i sindacati inglesi, i mutualisti francesi – entrambi, seppur per ragioni differenti, molto moderati – e gli anarchici vicini a Bakunin. L’impresa di riuscire a far convivere tutte queste tendenze nella stessa organizzazione fu indiscutibilmente opera di Marx. Le sue doti politiche gli permisero di tenere assieme ciò che appariva inconciliabile e assicurarono un futuro all’Internazionale. Fu Marx a scrivere tutte le principali risoluzioni dell’Associazione e a dare una chiara finalità all’Internazionale. Realizzò un programma politico non preclusivo, eppure fermamente di classe, a garanzia di un movimento che ambiva a essere di massa e non settario. In un’epoca nella quale il mondo del lavoro è costretto, anche in Europa, a subire condizioni di sfruttamento e forme di legislazione simili a quelle dell’Ottocento e in cui vecchi e nuovi conservatori tentano, ancora una volta, di dividere chi lavora da chi è precario, disoccupato o migrante, l’eredità politica dell’Internazionale riacquista uno straordinario valore.

3) Quali elementi delle analisi di Marx sulla Guerra civile americana hanno retto alla prova del tempo?
Marx intravide nella lotta contro la schiavitù in atto negli Stati Uniti uno degli eventi politici più rilevanti della sua epoca. Accanto alla fondamentale battaglia contro il razzismo, egli spiegò agli sprovveduti che si illudevano del contrario che “il lavoro di pelle bianca non può emanciparsi in un paese dove viene discriminato se ha la pelle nera”. La guerra tra poveri distoglieva le classi subalterne dalla lotta contro le vere cause delle ingiustizie sociali. Marx ripeté in numerose occasioni ciò che in molti oggi, anche a sinistra, paiono aver dimenticato: quando le classi dominanti, mediante la loro propaganda, riescono a dividere i proletari, le condizioni di vita di questi ultimi – non solo di quelli migranti ma anche degli autoctoni – sono sempre destinate a peggiorare. È un monito che va nuovamente spiegato con urgenza, nel drammatico contesto politico attuale.

4) Quali elementi di interesse offrono i Quaderni antropologici redatti dall’ultimo Marx?
Tramite questi studi, egli ampliò le sue vedute in merito a tematiche che giudicò molto considerevoli. Tra queste figurano l’emancipazione di genere, l’origine dei rapporti proprietari e le pratiche comunitarie esistenti nelle società precapitalistiche. Queste ricerche gli permisero di sfuggire al determinismo nel quale caddero non solo tanti suoi contemporanei, ma anche diversi suoi seguaci e presunti continuatori.

5) Nel corso del loro quarantennale sodalizio Marx ed Engels si confrontarono su ogni possibile tematica, ma Marx non parlò mai del come avrebbe dovuto essere organizzata la società del domani. Come lo spiega?
Marx volle decisamente distinguersi dai tanti pensatori che impiegavano il loro tempo a ipotizzare la struttura ideale della società socialista. Egli irrise questo modo di concepire la politica e ritenne che le questioni sul sistema perfetto per il futuro servivano soltanto a distrarre dalle lotte del presente. A suo avviso, la trasformazione collettiva non poteva avvenire in base all’applicazione di metastorici ordinamenti di organizzazione sociale, aprioristicamente concepiti da filosofi o utopisti. Marx fu un convinto assertore dell’autoemancipazione della classe operaia. Reputò che, quando sarebbero maturati i tempi, i lavoratori sarebbero stati in grado di liberare sé stessi e di trasformare la produzione capitalistica nel suo opposto, ovvero in una compiuta democrazia, in “un’associazione di liberi esseri umani che lavorano con mezzi di produzione comuni”. Se Marx si guardò bene dal “prescrivere ricette per l’avvenire”, ciò non vuol dire, però, che egli non abbia mai descritto cosa intendesse per comunismo. Per esempio, affermò chiaramente che la nuova società avrebbe dovuto essere basata sul ‘pieno e libero sviluppo di ogni individuo’, sulla diminuzione del tempo di lavoro a vantaggio del tempo libero e sulla fine della logica del possesso distruttivo insita nel capitale – i cui effetti drammatici egli riuscì a intravedere anche nei confronti della natura. Per Marx, comunismo significava maggiore ricchezza collettiva e non uno stato di miseria generalizzata.

Categories
Interviews

Tornare a Marx per capire le nuove crisi e i gilet gialli

Di nuovo Marx. Il suo pensiero ci fornisce strumenti per comprendere il mondo o per trasformarlo? Insomma, può essere ancora progetto politico?

Dopo lo scoppio della crisi economica del 2008, si riscoprì Marx per comprendere le contraddizioni distruttive dell’economia. Adesso, invece, ci si rivolge a Marx con una domanda più politica. In molte parti del mondo, il rapido declino dei partiti politici tradizionali è stato accompagnato dall’affermazione di nuove forze politiche che, seppure in forme diverse, contestano la globalizzazione neoliberista e l’ordine esistente. Il “libero mercato” non è più considerato sinonimo di sviluppo e democrazia, come erroneamente avvenuto dopo la caduta del Muro di Berlino, e il dibattito sulle alternative al capitalismo è ritornato a suscitare interesse. Anche il socialismo è ritornato di moda e Marx rappresenta un riferimento imprescindibile.

 

Ma oggi ben altri spettri si aggirano per l’Europa. Altro che comunismo. Prendiamo anche i “gilet gialli” francesi: esprimono ribellione, ma nulla a che vedere con prospettive di reale mutamento sociale…

È vero, ma sarei stupito del contrario. Come si può credere che, d’improvviso, nelle condizioni presenti, possano nascere dei movimenti sociali che abbiano una ben definita e più complessiva piattaforma programmatica? La necessaria critica dei limiti dell’esistente non può esimere, però, le forze della sinistra dall’essere presenti nelle lotte che prendono corpo contro le politiche di austerità messe in atto dai governi europei degli ultimi anni.

 

Lei in questo libro “racconta” il Marx della maturità, attento alla “centralità della libertà individuale nella sfera economica e politica”. Che cosa intende?

Intendo dire che il progetto politico di Marx – quel comunismo che egli definì come “associazione di liberi esseri umani che lavorano con mezzi di produzione comuni” – è sideralmente distante da molti dei regimi illibertari sorti in suo nome nel Novecento.

Marx affermò nel Capitale che il comunismo sarebbe diventato una forma superiore di società se avesse avuto come principio fondamentale il “pieno e libero sviluppo di ogni individuo”. La questione della libertà individuale è indispensabile per comprendere gli errori e gli orrori del cosiddetto “socialismo reale” e in Marx ci sono preziosi elementi per ripensare una teoria politica in base alla quale è possibile sostituire il capitalismo con una società non solo più giusta, ma anche più democratica. I suoi scritti sono molto utili per individuare le ragioni dei fallimenti delle esperienze socialiste fin qui compiute.

 

Poi c’è un Marx che guarda oltre l’Europa, al resto del mondo. Oggi può aiutarci a comprendere i processi legati alla globalizzazione?

Certamente. Per molto tempo si è a torto creduto che Marx si fosse occupato esclusivamente del conflitto tra capitale e lavoro. In realtà, egli è stato un attento osservatore di numerose altre contraddizioni della società borghese e sempre su scala globale. Molte di queste tematiche sono state sottovalutate perché da lui sviluppate in manoscritti di ricerche che non riuscì a completare. Marx prestò grande attenzione alla questione ecologica, al ruolo distruttivo del colonialismo nelle periferie del mondo, così come al pericolo dei nazionalismi – parola oggi astutamente sostituita dalle forze della destra con quella di sovranismo. Egli analizzò anche i processi migratori, evidenziando quanto essi fossero generati dal capitalismo. Inoltre, mise in risalto che la contrapposizione tra i proletari autoctoni e quelli stranieri (terribilmente discriminati) fosse un elemento essenziale del dominio politico della borghesia. Sono tutte questioni fondamentali dei nostri tempi.

Categories
Interviews

Il libro che “riscopre” Marx e il destino della sinistra

Nel 2018 qual è il senso di uno studio e della relativa pubblicazione che ripropone Karl Marx?

Dallo studio di nuovi e preziosi materiali che utilizzo nel mio libro, emerge un Marx diverso da quello rappresentato, per lungo tempo, da tanti suoi critici o presunti seguaci. L’analisi dei manoscritti risalenti al periodo dell’elaborazione più matura di Marx – il mio libro spazia dal 1857 al 1883 – mostra che egli non solo continuò, fino alla fine della sua esistenza, le sue ricerche di economia politica, ma riuscì persino ad ampliare il raggio dei suoi interessi a nuove discipline. Risalgono a questa fase gli studi intrapresi al fine di accrescere le sue conoscenze sulle scoperte che erano intervenute nel campo delle scienze naturali, intorno alla proprietà comune nelle società precapitaliste, alle trasformazioni in atto in Russia a seguito dell’abolizione della servitù della gleba, allo sviluppo del capitalismo negli Stati Uniti d’America e in antropologia. Allo stesso modo, egli fu attento osservatore dei principali avvenimenti di politica internazionale della sua epoca, e sostenne, con decisione, l’indipendenza nazionale della Polonia, l’abolizione dalla schiavitù durante la Guerra di Secessione Americana e la lotta per la liberazione dell’Irlanda. Il suo intenso coinvolgimento verso questi accadimenti e la sua ferma opposizione al colonialismo europeo palesa, dunque, un Marx completamente diverso dalla vulgata che lo ha descritto come eurocentrico, economicista e interessato solo all’analisi della sfera produttiva e al conflitto di classe tra capitale e lavoro.

Dal secolo breve dei due blocchi contrapposti alle guerre commerciali con alleanze variabili che al centro vedono lo scontro Usa-Cina: siamo alla “fase finale” del capitalismo? Come si legge in chiave marxista?

Quello della fine del capitalismo è stato un tema ricorrente nella storia del marxismo. Molti epigoni di Marx hanno erroneamente sostenuto, in particolare in tempi di crisi economiche, che la “teoria del crollo”, ovvero la tesi della fine incombente e autogenerantesi della società borghese, fosse l’essenza più intima del socialismo scientifico. In realtà, con la sua analisi Marx descrisse delle tendenze dell’economia e si guardò bene dal formulare leggi storiche universalmente valide, dalle quali far discendere, il corso degli eventi. Oggi il capitalismo appare ancora più forte che nel Novecento e le sue dinamiche di sfruttamento assomigliano a quelle esistenti ai tempi di Marx. Il capitalismo viene nuovamente rappresentato come un modo di produzione eterno e immutabile e protezionismi e guerre commerciali sono dinamiche che non ne mettono certo a repentaglio l’esistenza.

L’Italia è ormai pienamente egemonizzata da una cultura di destra, discriminatoria e regressiva che auspica forme autoritarie: dove individui le responsabilità degli ultimi 20 anni che hanno portato in questa situazione?

Ispirati dalla Strategia di Lisbona, il programma economico approvato nel 2000, dai paesi dell’Unione Europea, sono stati proprio i governi a guida laburista, socialista e socialdemocratica a porre in atto, quasi allo stesso modo di quelli di centro-destra, controriforme economiche che hanno devastato il modello sociale europeo. Essi hanno introdotto forti tagli della spesa pubblica, precarizzato i rapporti lavorativi (limitando le tutele legislative e peggiorando le condizioni generali), praticato le cosiddette politiche di “moderazione” salariale e liberalizzato i mercati e i servizi, come sostenuto dalla sciagurata “direttiva Bolkestein” del 2006.

Quindi delinea gravi responsabilità dei governi del “socialismo europeo”?

Rispetto agli indirizzi di politica economica, è difficile rintracciare differenze, se non del tutto marginali, tra l’operato degli esecutivi socialisti e quello dei governi conservatori in carica nello stesso periodo. Anzi, in molti casi i partiti socialdemocratici, o le compagini di centro-sinistra, risultarono ancora più funzionali al progetto neoliberista. Le loro decisioni, infatti, riscossero un più facile consenso da parte delle organizzazioni sindacali, guidati dalla vecchia, quanto illusoria, logica del “governo amico”. Nel tempo, la scelta di adottare un modello concertativo e poco conflittuale rese i sindacati sempre meno rappresentativi delle fasce sociali più deboli.
Diventa imprescindibile invertire i processi di privatizzazione che hanno caratterizzato la controrivoluzione degli ultimi decenni, restituendo alla proprietà pubblica tutti quei beni comuni trasformati da servizi per la collettività in mezzi per generare profitto per pochi.

La rilettura moderna di Marx guarda al futuro. Pensi che in Italia ci siano organizzazioni, leader politici e sindacali in grado di cogliere l’opportunità del pensiero marxista?

Quando era esponente dell’Associazione Internazionale dei Lavoratori, Marx affermò che “l’operaio non andava trattato con provvedimenti burocratici”, affinché potesse obbedire “all’autorità e ai superiori”. Per Marx la cosa più importante era “insegnargli a camminare da solo”. Egli non mutò mai questa convinzione nel corso della sua esistenza. Non a caso, come primo punto degli Statuti dell’Internazionale, da lui redatto, egli pose: “l’emancipazione della classe lavoratrice deve essere opera dei lavoratori stessi”. Pertanto, una caratteristica fondamentale delle organizzazioni che vogliono rifarsi a Marx (in questo caso, mi riferisco proprio al Marx dirigente politico, non soltanto al teorico) è quello di estendere l’auto-organizzazione. Non una sommatoria di gruppi dirigenti, al fine di creare una nuova sigla elettorale destinata a scomparire dopo le prossime elezioni, ma promuovere la partecipazione della base e lasciare, il più possibile, il potere decisionale ai militanti. Mi pare un primo, ma indispensabile, punto dal quale è necessario ripartire, evitando, però, i pericoli plebiscitari caratteristici delle forze che discutono e decidono solo sulla rete. La vasta e ricchissima storia del movimento operaio va riscoperta e ha molto da insegnarci anche rispetto alle forme dell’organizzazione politica.

Categories
Interviews

Marxille tulevaisuus ei ollut ennalta määrätty

Marxille sosialismi ei merkinnyt samaa kuin tuotantovoimien kehittyminen. Hänen muistiinpanonsa osoittavat, että hän pohti ekologisia kysymyksiä huomattavan paljon, tosin oman aikakautensa asettamissa rajoissa.

Petro Leinonen: Luentosi otsikko oli ‘Marx on the dialectical role of capitalism’. Mitä kapitalismin dialektinen rooli tai funktio tarkoittaa?

Marcello Musto: Marx väitti, että uuden muodostumassa olevan yhteiskunnan elementit kypsyivät kapitalismissa, joka kehitti tuotannon materiaalisia edellytyksiä ja yhteiskunnallista työnjakoa[1]. Koko Marxin tuotannossa on läsnä usko siihen, että kapitalistisen tuotantomuodon laajentuminen on kommunistisen yhteiskunnan edellytys. Hänen mukaansa tuotantovoimien kehitys ja se, mitä kutsumme nykyään globalisaatioksi, olivat luomassa perustaa uudelle yhteiskunnalle.

Marx ymmärsi kuitenkin, että siinä missä pääomalla on tendenssi “luoda vapaata aikaa”, se “muuttaa tätä vapaata aikaa lisätyöksi”[2]. Hän vierasti vahvasti kapitalismin produktivismia, vaihtoarvon ensisijaisuutta ja lisäarvon tuottamisen pakkoa. Hän tarkasteli niiden sijaan tuottavuuden kasvua yksilöllisen toimintakyvyn ja valmiuksien kasvun kannalta. Marx katsoi, että kapitalistinen tuotanto tuotti yksilön vieraantumista itsestään ja toisista, mutta luokkataistelun olemassaolon ansiosta se tuotti samalla mahdollisuuden yksilön kykyjen ja suhteiden kaikinpuolisuuteen ja universaalisuuteen[3].

Vaikka Marx ei halunnut laatia reseptejä tulevaisuuden ruokapöytiin, hän kirjoitti kuitenkin luentosi mukaan paljon sosialismista ja kommunistisesta yhteiskunnasta. Missä yhteyksissä Marx käsitteli aihetta?

Marx pyrki kehittämään kattavan kapitalistisen tuotantomuodon kritiikin, jonka avulla proletariaatti pystyisi kumoamaan olemassa olevan yhteiskunnallisen ja taloudellisen järjestelmän. Toisin kuin Henri de Saint-Simonin ja Charles Fourierin seuraajat, Marx ei halunnut rakentaa uutta dogmaattista sosialismia. Tämän vuoksi hän ei laatinut muotoiluja, jotka viittaisivat kommunistisen yhteiskunnan universaaliin malliin. Tällainen malli olisi hänen mielestään teoreettisesti hyödytön ja poliittisesti haitallinen.

Toisin kuin useat kommentaattorit ovat virheellisesti väittäneet, Marx esitti kuitenkin useita huomioita kommunistisesta yhteiskunnasta. Marxin ajatukset sosialismista kehittyivät paljon taloustieteen ja monien muiden oppialojen intensiivisen tutkimuksen sekä etenkin Pariisin kommuunin kaltaisten historiallisten tapahtumien tarkastelun seurauksena.

Näitä ajatuksia sosialismista esiintyy kolmenlaisissa teksteissä. Ensinnäkin Marx kritisoi monissa teksteissään ajatuksia, joiden virheellisyyden hän näki vievän hänen aikansa sosialisteja mahdollisesti harhateille. Tähän kategoriaan kuuluvat Kommunistisen manifestin kappale “sosialistinen ja kommunistinen kirjallisuus”, Pierre-Joseph Proudhonin kritiikki Grundrissessä, varhaisen 1870-luvun anarkisteja kritisoivat tekstit ja Ferdinand Lassallen kritiikki Gothan ohjelman arvostelussa. Myös Marxin mittavasta kirjeenvaihdosta löytyvät kriittiset huomiot Proudhonista, Lassallesta sekä ensimmäisen internationaalin anarkistisesta siivestä lukeutuvat tähän joukkoon.

Toiseksi ovat ne Marxin militantit kirjoitukset ja tämän laatima poliittinen propaganda, jotka oli suunnattu työväenorganisaatioille. Näiden tekstien tarkoituksena oli tarjota kattava kuvaus siitä yhteiskunnasta, jonka puolesta organisaatiot taistelivat, ja sen rakentamiseen tarvittavista välineistä. Tähän ryhmään kuuluvat ensimmäiselle internationaalille (1864–72) laaditut päätökset, raportit ja puheenvuorot.

Kolmantena ja viimeisenä on kapitalismiin keskittyvät tekstit, joissa Marx kuvasi hajanaisemmin ja konkreettisemmin kommunistisen yhteiskunnan ominaisuuksia. Monista Pääoman kappaleista ja sen esitöistä, etenkin Grundrissesta, löytyy Marxin keskeisiä ideoita sosialismista. Näissä nimenomaan kriittiset havainnot olemassa olevan tuotantomuodon piirteistä johtivat ajatuksiin kommunistisesta yhteiskunnasta. Nämä huomiot seuraavatkin toisiaan joskus jopa peräkkäisillä sivuilla.

Sanoit luennollasi, että Marxin näkemys ei-eurooppalaisten yhteiskuntien kehityksestä muuttui. Missä määrin tämä merkitsi katkosta eurosentriseen ajatteluun, ja voisivatko nämä Marxin kehittelyt tarjota välineitä nykyiselle ei-eurosentriselle kriittiselle poliittiselle taloustieteelle?

Marx ei koskaan luopunut ajatuksesta, jonka mukaan kapitalismi on välttämätön välivaihe, jossa luodaan historiallisia ehtoja työväenliikkeen kamppailulle kommunistisesta muutoksesta. Tätä ideaa ei kuitenkaan tullut hänen mielestään soveltaa jäykällä ja dogmaattisella tavalla. Hän päinvastoin kielsi toistuvasti, että olisi luonut yksilinjaisen tulkinnan historiasta, jossa ihmisten tulisi kaikkialla seurata samanlaisia polkuja ja käydä läpi samat kehitystasot.

Varsinaiset historian kulkua koskevat teoreettiset edistysaskeleet Marx saavutti kuitenkin taloudellisesti kehittymättömiä maita koskevan ajattelunsa kehittymisen myötä. Vielä vuonna 1853 hän esitti New York Tribuneen kirjoittamassaan artikkelissa, että porvarillinen teollisuus ja kauppa luovat uuden maailman edellytykset. Vuosien yksityiskohtainen tutkimus ja kansainvälisen politiikan muutosten havainnointi auttoivat häntä ymmärtämään brittiläistä kolonialismia hyvin erilaisella tavalla. Kapitalismin vaikutukset siirtomaihin näyttäytyivät hänelle uudessa valossa. Luonnoksessa kirjeestään Vera Zasulitšille hän viittasi Itä-Intian tapahtumiin sanoen, että kaikki tietävät, että yhteisomistuksen nujertaminen oli ainoastaan englantilaista vandalismia, joka työnsi paikallisia taakse eikä eteenpäin. Hänen mukaansa brittiläiset tuhosivat näin vain paikallisen maatalouden ja kaksinkertaistivat täten nälänhätien määrän ja ankaruuden. Kapitalismi ei tuonut mukanaan puolestapuhujiensa lupaamaa edistystä ja vapautta vaan luonnonresurssien ryöväystä, ympäristötuhoa ja uusia orjuuden ja ihmisten riippuvaisuuden muotoja.

Viimeisinä vuosinaan – jotka valitettavasti edustavat vähemmän tunnettua jaksoa hänen ajattelussaan – Marx tutki paljon ei-eurooppalaisia yhteiskuntia ja kolonialismin tuhoisaa roolia kapitalismin periferiassa. Hän luopui käsityksestä, jonka mukaan sosialistinen tuotantotapa voitaisiin rakentaa vain annettujen vaiheiden kautta.  Tämän lisäksi hän hylkäsi eksplisiittisesti ajatuksen, että kapitalismi olisi välttämätön kehitysvaihe maailman jokaisessa kolkassa. Uskon, että nämä niin kutsutun “myöhäisen Marxin” tekstit ovat todella hyödyllisiä kaikessa hajanaisuudessaan ja keskeneräisyydessään. Ne piirtävät esiin ajattelijan, jonka tutkimukset kapitalistisen yhteiskunnan ristiriidoista ulottuivat työn ja pääoman ristiriidan lisäksi myös muille alueille. Nämä kirjoitukset auttavat välttämään sitä skemaattista taloudellista determinismiä, joka oli luonteenomaista 1900-luvun marxismi-leninismille.

Esitit luennollasi, että tarvitsemme ei-dogmaattisen kuvan Marxista ajattelijana, joka kiinnitti huomiota kapitalismin aiheuttamiin ympäristötuhoihin, ja joka ei allekirjoittanut jäykkää yksisuuntaista historian vaiheteoriaa. Mitä tällainen hienostuneempi ja tasapainoisempi Marx-luenta voisi antaa nykypäivän tutkijoille ja yhteiskunnallisille liikkeille?

Paluu Marxiin ei ole vain kapitalismin logiikan ja dynamiikan ymmärtämisen edellytys. Hänen perusteellinen analyysinsa tarjoaa myös työkaluja sen ymmärtämiseen, miksi tähänastiset yritykset korvata kapitalismi toisenlaisella tuotantotavalla ovat epäonnistuneet. Talouskriisit, nyky-yhteiskuntien perustavanlaatuiset eriarvoisuudet – etenkin globaalin pohjoisen ja etelän välillä – sekä aikamme dramaattiset ympäristöongelmat ovat saaneet useat tutkijat ja poliitikot avaamaan uudelleen keskustelun kapitalismin tulevaisuudesta ja tarpeesta vaihtoehdolle.

Marxin julkaistujen kirjojen ja valmistelevien käsikirjoitusten uusi tutkimus auttaa meitä erottamaan hänen käsityksensä sosialismista niistä 1900-luvun hallinnoista, jotka väittivät toimivansa hänen nimissään, mutta syyllistyivät useisiin rikoksiin ja hirmutekoihin. Täten marxilainen poliittinen projekti voidaan sijoittaa uudelleen sitä vastaavaan horisonttiin: taisteluun Saint-Simonin sanoin “köyhimmän ja lukuisimman luokan” vapautumisesta.

Marxin ideoita ei tulisi nähdä dogmaattisesti seurattavana mallina, vielä vähemmän ratkaisuina, joita voitaisiin surutta soveltaa erilaisissa tilanteissa ja paikoissa. Kuitenkin hänen luonnostelmansa ovat mittaamattoman arvokkaita teoreettisia kehitelmiä, joista on hyötyä myös nykypäivän kapitalismin kritiikissä.

Marxille sosialismi ei merkinnyt samaa kuin tuotantovoimien kehittyminen. Hänen muistiinpanonsa osoittavat, että hän pohti ekologisia kysymyksiä huomattavan paljon, tosin oman aikakautensa asettamissa rajoissa.

Tutkimuksen edistyminen viittaa siihen, että Marxin ajattelun tulkinta tulee jatkumaan. Kyseessä ei todella ole ajattelija, josta kaikki olisi jo sanottu, vaikka näin usein väitetään. Marxissa on vielä paljon tutkittavaa.

[1] Pääoma I, 1974, 451.

[2] Grundrisse 2, 1986, 181. Moskova, Progress, 1986. Suom. Antero Tiusanen.

[3] Grundrisse, osa 1, 109. Progress, Moskova 1986. Suom. Antero Tiusanen.